Mittwoch, 23. Februar 2011

«خدا را مردان آفریدند»

نوشته شده در فوریه 23, 2011 به وسیله‌ی jahanezanan

گفت‌وگو هفته‌نامه‌ی آلمانی‌زبان «اشپیگل» با ایزابل آلنده
Von Korff, Christiane von
سلاح من طنز است
برگردان: اکبر فلاح‌زاده
ایزابل آلنده شهرتش را فقط مدیون خوشنامی سالوادور آلنده نیست؛ رمان‌های خوبش از یک سو، و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی‌اش در دفاع از حقوق زنان و مهاجران از سوی دیگر، او را صاحب نام کرده‌اند. ده عنوان از رمان‌های ایزابل آلنده به فارسی ترجمه شده‌اند و انتظار می‌رود رمان تازه‌ی او نیز به زودی ترجمه شود. ایزابل راحت و بی‌تکلف حرف می‌زند. در گفت‌وگو با اشپیگل از کودکی، زندگی خصوصی و مبازرات فمینیستی‌اش می‌گوید و نقبی هم به کتاب‌هایش می‌زند. نخستین رمان او «خانه‌ی ارواح» به علت علاقه‌ی زیادش به پدربزرگش نوشته شده و در اصل نامه‌هایی بوده که او به پدربزرگش نوشته. این رمان تحت تأثیر «صد سال تنهایی» مارکز نوشته شده است. زندگی خصوصی آلنده، به‌ویژه رابطه‌اش با دخترش، که در سنین جوانی بعد از یک بیماری ارثی درگذشت، بر رمان‌های او اثر زیادی گذشته است. ایزابل آلنده به یاد این دختر بنیادی برای کمک به زنان و مهاجران تأسیس کرده است.
شما یکی از بنیان‌گذاران جنبش زنان شیلی هستید. در عین حال در ۱۹ سالگی ازدواج کرده و بچه دار شده‌اید. این دو چگونه با هم جور درمی‌آیند؟
ادامه اینجا را کلیک کنیم.

Dienstag, 25. Januar 2011

پیام های آنارشی (وبلاگ حذف شده در بلاگفا)

فرارسیدن 21 ژانویه سالروز درگذشت جرج اورول، سوسیالیست لیبرتارین انگلیسی بر همه آنارشیستهای جهان تسلیت باد!
به مناسبت 20 ژانویه سالروز شهادت حضرت لنين كبير (ع)!:
در هر انتقالي از سرمايه‌داري به سوسياليسم ديكتاتوري ... ضروريست... بديهي است كه هيچ يك از عناصر فساد جامعۀ كهنه كه ناگزير بسيار كثيرالعده و اكثراً با خرده بورژوازي مربوطند نمي‌توانند در يك چنين تحول عميقي "خودنمايي" كنند مگر از راه افزايش جرائم، اوباشي، ارتشاء، احتكار و انواع فضاحات ديگر. براي اينكه بتوان از عهدۀ همۀ آنها برآمد زمان و سرپنجۀ آهنين لازمست. هيچ انقلاب كبيري در تاريخ نبوده است كه در آن مردم اين موضوع را بطور غريزي حس نكرده و با تيرباران دزدان در محل ارتكاب جرم قاطعيت نجات‌بخشي از خود نشان نداده باشند! مصيبت انقلاب‌هاي پيشين در اين بود كه شور انقلابي توده‌ها كه آنها را در حالت برانگيختگي نگاه مي‌دارد و به آنها نيرو مي‌دهد تا عناصر فساد را به طرز بي‌اماني سركوب نمايند، براي مدتي مديد كفايت نمي‌كرد!
لنين؛ وظايف مبرم حكومت شوروي؛ 1918

حوداثی در ایران رخ داد که تحت عنوان «جنبش سبز» معروف شد. جنبشی که هیچ ارتباط عمیق و بنیادین با آزادی و برابری مردم ایران نداشت. چرا؟ چون
1) پیش از هر چیز با شعار «رأی من کو» و دفاع از موسوی در برابر احمدی نژاد (که به نظر من از جهاتی مترقی تر هم هست) از کلیت نظام جمهوری اسلامی با قانون اساسی فوق ارتجاعی و انتخابات فرمایشی و غیر آزادش اعاده حیثیت شد و مشکل مردم صرفاً به تقلب در "انتخابات" و دخالتهای فراقانونی رهبر محدود گردید. دفاع از تئوکراتهای "خوب"! (موسوی، کروبی و ...) در برابر تئوکراتهای بد، دفاع از روحانیت "خوب"! (منتظری، صانعی و ...) در برابر آخوندهای بد، دفاع از بسیجی "خوب"! (همت، باکری و ...) در برابر بسیجی بد همه در این راستا قابل توضیح است.
2) این جنبش هیچ شعار واقعاً سکولاریستی (نفی حکومت دینی نه فقط ولایت فقیه) نداشت. هیچ شعاری در حمایت از برابری جنسیتی، حقوق اقوام و ملل تحت ستم، حقوق کار و کارگر (مخالفت با سرمایه داری پیشکش!) نداشت. حتی در بیانیه های اتاق فکر خارجه نشین جنبش، خواسته سکولاریسم (جدایی مذهب از دولت و آموزش رسمی) عمداً مسکوت گذاشته شد.
3) برخی از شعارهای این جنبش اساساً ارتجاعی و ضد انسانی بودند مانند "اوباما! اوباما! یا با اوان یا با ما!" "نه غزه، نه لبنان" یا مزخرف و ناموبوط (سفارت روسیه، لانه جاسوسیه!! و ...) به همین خاطر هم مورد حمایت عظیم رسانه ای و دیپلماتیک امپریالیسم و صهیونیسم قرار گرفت. انتخاب رنگ سبز برای ستاد موسوی نشان می دهد که لااقل بخشی از اصلاح طلبان از بروز تقلب آگاه بوده و می خواستند با سوءاستفاده از نارضایتی مردم و با حمایت قدرتهای غربی انقلاب رنگی راه بیندازند. تقلب بهانه ای بیش نبود.
تمام نهضت های ارتجاعی بر پایه نارضایتی های به حق مردمی شکل می گیرند. این پرچم، هدف و رهبران یک جنبش هستند که ماهیت آنرا مشخص می کنند.
اسفا! تقریباً تمام گروههای سیاسی دو به دو متضاد از مجاهدین، فدرالیستها، راه کارگر، گروههای رنگارنگ فدائی، حزب کمونیست کارگری (حمید تقوایی از زنان می خواست بدون حجاب به خیابان بیایند! عجب رادیکالیسمی!!) گرفته تا سلطنت-جمهوری خواهان و حزب توده همه و همه قاعده هرمی را تشکیل دادند که رأس و نوک آن اصلاح طلبان داخل کشور بودند. تنها حزب حکمتیست و چند گروه انقلابی دیگر مردم را به سازماندهی مستقل فراخواندند. اگر مواضع یک گروه یا جریان سیاسی در سر بزنگاههای تاریخی را تعیین کننده ماهیت واقعی آن بدانیم (چون در شرایط عادی همه دم از خلق و انقلاب می زنند) جنبش سبز لااقل این حسن را داشت که غیرانقلابی بودن همه گروههای فوق الذکر را برای روشنفکران رادیکال ایران روشن ساخت.
من بسیار متأسفم که از جنبش جنگل به رهبری انقلابی بزرگ خلقهای جهان، میرزا کوچک خان تا انقلاب 57 و اکنون هم جنبش منحط سبز ما تنها شاهد یک عقبگر تاریخی بوده ایم...
در پایان تحلیلی را از لوگزامبورگیستهای ایران تقدیم می دارم.

دانلود مطالب بلاگ آنارشی
آشنایی با آنارشیسم
مقاله «عمل مستقیم» از «امیل پوژه»:
آشنایی با آنارشیسم بدوی‌گرا:
مجموعه آثار رزا لوکزامبورگ (به فارسی):
ترجمه کتاب «خدا و دولت» اثر باکونین:

Mittwoch, 19. Januar 2011

گفت و گوي مريم خراساني با يكي از فعالان آناركوفمينيست

گفت و گوي مريم خراساني با يكي از فعالان آناركوفمينيست


آناركوفمينيست‌ها براي حق و حقوقي كه مردان دارند و زنان ندارند مبارزه مي‌كنند. ما فمينيست‌هاي طرفدار تشابه هستيم. به اين معنا كه آدم‌ها با خصوصياتي مادرزادي به دنيا مي‌آيند ولي اين ساختار اجتماعي است كه ما را به عاداتي معين مجبور مي‌كند يا توسط تعليم و تربيت محدود مي‌كند. به جز تفاوت‌ آناتومي/كالبدي/فيزيكي مدركي وجود ندارد كه تفاوتي بين زن و مرد هست كه مثلاً در مغز يا ژن نمودار شوند. اگر بگوييم زنان و مردان مشابه هم نيستند برتري مردان را حفظ كرده‌ايم. ما با فمينيست‌هاي راست مخالفيم كه مي‌گويند زنان بهتر است قدرت و مقامات را در جامعه داشته باشند. ما فكر مي‌كنيم مسئله‌ي اصلي در خود همين موقعيت‌هاي قدرتي است، مشكل در خود قدرت است: موقعيت و جايگاه قدرت در جامعه. فمينيست‌هاي راست مي‌گويند زنان بايد هرچه بيشتر از اين جاهاي قدرت داشته باشند. ما مي‌خواهيم به نابرابري‌هاي بين انسان‌ها خاتمه بدهيم. ما اين‌طور مي‌بينيم كه همه‌ي شكل‌هاي ستم مثل ستم به هم‌جنس‌گرايان يا خارجي‌‌ها درست مثل ستم بر زنان مهم و جدي است و اين انواع ستم روي هم تأثير مي‌گذارند در يك جامعه‌ي سلسله مراتبي. ما معتقديم كه آدم بايد مبارزه كند بر عليه ستم‌هاي ديگر موازي با مبارزه عليه ساختار اجتماعي مردسالاري. آناركوفمينيسم در سال‌هاي دهه‌ي 70 براي فمينيسم كار خاصي نمي‌كرد. ما آنارشيست‌هايي هستيم كه مي‌خواهيم به جامعه‌ي برابر بدون رهبر و سلسله مراتب برسيم. ما مرحله‌‌ي گذار (ديكتاتوري پورلتاريا) را آن‌طور كه ماركسيست‌ها دليل مي‌آورند قبول نمي‌كنيم. آن‌طور كه در روسيه اين مرحله را سعي كردند طي‌كنند. در عوض ما اين جوري مي‌بينيم كه همه‌ي انسان‌ها بايد شروع كنند پراتيك همبستگي و برابري را در نزديك‌ترين محيط خودشان. به اين صورت آناركوفمينيسم يك فلسفه‌ي زندگي است. روش سكسيستي مي‌خواهد ما را از هم بپاشد. پس ما زنان بايد به هم كمك كنيم. آناركوفمينيسم يك جنبش همبستگي بين خواهرها است. ما خودمان را به شكلي مستقل متشكل مي‌كنيم به اين معني كه مي‌خواهيم از اين طريق كه خودمان را خارج از ساختار قدرت قرار مي‌دهيم ساختار قدرت در جامعه برجسته‌تر ديده شود. (از طريق جدا كردن خودمان از ساختار قدرت به آن نگاه مي‌‌كنيم). خودمان را متشكل مي‌كنيم بدون مردان
برای خواندن مصاحبه روی اینجا کلیک کنیم. 
لینک منبع

Sonntag, 16. Januar 2011

نام فیلم : In the Middle of Nowhere

در این مستند بیشتر به شرایط داخلی ایران و نظام حقوقی و سیاسی آن که منجر به فرار زنان از این کشور می گردد (از جمله قوانین ضدزن و ضدخانواده، تبعیض شدید جنسیتی، و غیره) پرداخته شده است.
ین فیلم با همکاری کانال تلویزیونی Hedemora Nar TV ساخته شده است.
نام فیلم : In the Middle of Nowhere
کارگردان: فرح شیلاندری
تولید کننده: روبین سونداستروم
فیلم مزبور را می توانید در وب سایت زیر مشاهده فرمایید:
http://www.hedemoranartv.se/in-the-middle-of-nowhere-1879694
 از آنجا که هدف از پرداختن به این موضوع، کمک به شرایط فعلی این زنان و نیز درک بهتر شهروندان سوئدی از عوامل و دلایل زنان ایرانی برای ترک میهن خود بوده است، این فیلم با زیرنویس سوئدی تهیه شده است.

تأملی ديگر در هم‌جنس‌گرايی و باورهای دينی/ محمد برقعی

نوشته آقای نراقی مرا بر آن داشت که بحثی را که دير بازی است با مؤمنين مسلمان، مسيحی و يهودی در اين مورد داشته ام در اينجا بيان کنم با اينان می گويم ميدانيد که دانشمندان بيولوژيست مدعی هستند که حدود ۴-۵ درصد انسان ها به ضرورت ژنتيکی همجنسگرا به دنيا می آيند و حتی تحقيقات علمی بيشتر نشان داده که اين امر ويژه انسان ها نيست بلکه بسياری از حيوانات نيز با اين ويژگی به دنيا می آيند. سپس از آنان می پرسم آيا دليلی دارند که آنچه را دانشمندان ميگويند از نظر علمی نادرست است و چنين ويژگی ژنتيکی وجود ندارد . تـا بحال هيچ مومن آشنا به اين علم را نديده ام که اين ادعای علمی را رد کنند حداکثر ميگويند البته ديده ايم که گاه علم هم ممکن است اشتباه کند که سوال بعدی آنست که تا آن زمان که دليلی برای رد يک يافته علمی ثابت شده نداريم مگر چاره ای جز پذيرش آن داريم زيرا در آن صورت از علم هيچ نميماند و کل جهان ما ميشود خيال و معياری برای درستی و نادرستی. هيچ ادعايی باقی نميماند حتی ثبوت خالق و حقانيت اديان هم نا ممکن ميشود و هميشه به اينجا ميرسيم که آنچه را که علم به قطعيت بر درستی آن پا می فشارد مورد قبول است.

Dienstag, 28. Dezember 2010

فیلم “ساخته محله دگنهام”

ساخته محله دگنهام Made in Dagenham

پروانه سلطانی: فیلمی شیرین، جذاب و واقعی درباره مبارزات زنان برای حقوق برابر
پاییز امسال سینما روهای انگلستان شاهد فیلمی خوب وزیبا بودند. فیلمی به نام ساخته محله دگنهام. فیلمی درباره داستان جنگ زنان کارگر دوزنده کارخانه ماشین های فورد در سال ۱۹۶۸ در انگلستان برای به دست آوردن حقوق برابر با مردان . نایجل کولی Nigel cole فیلم ساز هشیار انگلیسی بار دیگر پس از به دست آوردن موفقیت برای ساختن فیلم (Calendar Girls 2003دختران تقویم دیواریِ) با همراهی ویلیام ایوری William Ivory نویسنده و فیلم نامه نویس توانای انگلیسی به سرا غ مسائل زنان رفته . . این فیلم بر اساس اتفاقی واقعی ساخته شده . شخصیتهای اصلی این فیلم در واقع آدمهایی ساده و معمولی هستند که خیلی ساده احساساتشان را بیان میکنند. آنها به سادگی برای به دست اوردن حقشان میایستند تا صدایشان را به گوش آنهایی که باید کاری بکنند برسانند. در صحنه آغازین فیلم زنان دوزنده را میبینیم که در گرمای کارخانه نیمه عریان و گرما زده مشغول به کارند. زمان فیلم سال ۱۹۶۸ است در محله دگنهام واقع در اسکس Essex. محله ای پر از درد و خشم از فقر خویش. شروع این اعتصاب با صدای ریتا زن کارگر محجوبی آغاز میشود که تنها به خاطر اینکه آدمی است احساساتی و پر شور و ساده دل از همه کارگران میخواهد تا دست از کار بکشند و به بیرون از کارخانه بروندو تا به دست آوردن حقوق برابر به اعتصاب ادامه دهند. ادامه این اعتصاب به راه پیمایی زنان کارگر در مقابل پارلمان Westminster وست مینستر منجر میشود . این راهپیمایی زنانه آنچنان توجه وسایل ارتباط جمعی را به خودش جذب میکند که جنجال آنها زنان کارگر اعتصابی را تشویق به ادامه این اعتصاب میکند. راهی که دو سال تمام بطول می انجامد. شخصیت محجوب ریتا در طی این مدت تغییر میکند و او را تبدیل به زنی مصمم و آگاه میکند. اوکه زنی است با ۲ فرزند کوچک و همسری که هر چند در آغاز راه ریتا را حمایت میکند اما به علت طولانی بودن راه و مسئولیتهای سنگین خانگی و سرپرستی از فرزندانشان در نیمه راه عاجز شده و میخواهد ریتا را مثل گذشته بر سر خانه و زندگیش برگرداند ِ اما موفق نمی شود چرا که ریتا در میانه این راه در جایی قرار گرفته که برایش تقریبا امکان ناپذیر است که توقف کند و یا تن به سازش دهد ولو اینکه ادامه این راه منجربه این شود تاحتی خانواده اش را نیز قربانی کند. ولی از آنجایی که وقتی آدمی واقعا’ چیزی را میخواهد به دست میآ ورد طوری میشود که حتی همسر تحصیل کرده کمبریج یکی از سهامداران کارخانه فورد که قاعدتا میبایست به خاطر منافع مالی اش همراه با همسرش در مقابل این اعتصاب بایستد به خاطر رابطه دوستانه ای که با ریتا به دلیل مشترک بودن مدرسه فرزندانشان و همدلی اشان در مقابل معلم قلدر منش مدرسه پیدا میکنند در کنار او وهمراه جمع زنان اعتصابی قرار میگیرد و ریتا را حمایت میکند و در انتها وزیر کشور آنزمان دولت بریتانیا زنی در قدرت از طرف حزب لیبر Laber Partyبه نام Barbara Castle باربارا کسل است که جذب این اعتصاب زنانه شده ِ از کارگران اعتصابی میخواهد تابرای ملا قات با او به پارلمان بیایند. و اینجا است که مبارزات ۲ ساله زنان بالاخره به نتیجه میرسد و منجر به تغییر قانون کار و پرداخت حقوق مساوی به کارگران زن در سال ۱۹۷۰میشود. تغییری مثبت به نفع همه زنان انگلستان. انتخاب شخصیتهای این داستان ٍ بازی های خوب و طبیعی بازیگران ٍ آن به خصوص Sally Hawkins سالی هاوکینز و Bob Hawskins باب هاسکینز بازیگر محبوب قدیمی و توانای انگلیس ِ رابطه انسانی کاراکترها ِطنز شیرینی که دردیالوگهای این فیلم است و مهمتر از همه واقعی بودن داستان این فیلم آنرا به فیلمی جذاب و شیرین تبدیل کرده. فیلمی که تماشاچی را در دوران تیره ای که بر جهان ما حاکم شده با روحیه ای مثبت از سالن نمایش به بیرون می فرستد. جای تردید نیست که این فیلم تاثیر گذار و به یاد ماندنی به زودی جای خودش را در دنیای جذاب سینمای جهان پیدا خواهد کرد. پروانه سلطانی – لندن
Made In Dagenham - Official Trailer [HD]
Made In Dagenham: The Fight For Equal Pay
Watch an exclusive clip from Made in Dagenham, Nigel Cole's comedy drama about striking female workers at the Ford plant in 1968. In this clip, Rita O'Grady, played by Sally Hawkins, talks to her husband, played by Daniel Mays
Fighting For Equal Pay in the Movie Made in Dagenham

Filmtrailer und Videos zu Made in Dagenham
"Working Women" Clip

Dienstag, 21. Dezember 2010

معرفی فیلم بانسکی Banksyخروج از فروشگاه اشیاء کادویی»

„Exit Through The Gift Shop

"روی دیوارها کار کنید"
گدا: سکه هایت را برای خودت نگهدار ، من تغییر می خوام.
بانسکی، طراح گرافیک بریتانیایی که تاکنون هویت خود را مخفی نگه داشته با مستند «خروج از فروشگاه اشیاء کادویی» 
مستند جذابی که پرده از جنگی دیگر، جنگ بازارهای فروش آثار هنری و دنیای هنرمندانی که اصطلاحأ هنرمندان "شهری" یا نقاشان کوچه و خیابان نامیده می شوند، برمی دارد، فیلم "روی دیوارها کار کنید" ساخته "بانسکی" است.
در این فیلم می بینیم چگونه یک فرانسوی غریب به نام "تییری گتا" که دائم از همه چیز فیلم بر می دارد، کم کم جذب کار هنرمندانی می شود که بر روی دیوارهای شهر نقاشی و یا گرافیتی می کشند. کاری که غیر قانونی است و عاملان آن می توانند در صورت دستگیری با مجازات های سنگین روبرو شوند. "تییری گتا" با دنبال کردن این هنرمندان و فیلم گرفتن از کار آنها موفق می شود با "بانسکی" ستاره این هنرمندان دیدار کند که یکی از موج و رویداد آفرین ها در زمینه هنر زیر زمینی است. "بانسکی" که هرگز تصویرش را کسی ندیده و در هیچ فیلمی حاضر نشده، در آغاز می پذیرد که "تییری گتا" از او، با نگاه داشتن صورتش در تاریکی، فیلم بگیرد. اما پس از چند سکانس دوربین را ازدست او می گیرد و به ساختن فیلمی درمورد این فیلمبردار غریب می پردازد. فیلمبرداری که در طول فیلم متحول می شود و با انتخاب نام "آقای شستشوی مغزی" تبدیل به هنرمندی می گردد که اثارش را مانند برگ زر می خرند و می برند...جالب این جاست که می بینیم "بانسکی" با این کار خود به په پرورندان رقیبی سرسخت برای خود پرداخته و یا درواقع سر تفنگ را به سوی خود گرفته است. در پایان ، برخلاف تصور، بیننده دیگر فیلمی پیرامون هنر خیابانی نمی بیند بلکه با فیلمی روبروست که تبدیل به تعمقی پر طنز در مورد هنر و دسیسه چینی های رسانه ای شده است.
Exit Through The Gift Shop - A Banksy Film – Trailer download
Exit Throught The Gift Shop - دیدن فیلم آنلاین- مجانی 
http://www.megavideo.com/?d=G3PG8CW1
Filmkritik "Exit Through The Gift Shop"
http://www.banksy.com/
Banksy: "Ich wollte einen Film machen, der für Street Art das bewirkt, was ‚Karate Kid' für den Kampfsport bewirkt hat - ein Film, der jedes Schulkind dazu bewegen würde, eine Spraydose in die Hand zu nehmen und los zu legen. Aber wie es sich herausstellt, haben wir einen Film gemacht, der für Street Art so viel getan hat, wie ‚Der weiße Hai' für den Wassersport."

Banksy:“„I guess my ambition was to make a film that would do for graffiti art what `The Karate Kid` did for martial arts — a film that would get every schoolkid in the world picking up a spray can and having a go…As it turns out, I think we might have a film that does for street art what `Jaws` did for waterskiing.“

Freitag, 8. Oktober 2010

بازار و جشن همبستگی‌۲۳ اکتبرköln/Germany

دعوت از تمامی‌ انسان‌های آزادیخوا ه
بازار و جشن همبستگی‌
در حمایت و همبستگی‌ با پناهجویان در ترکیه و زندانیان سیاسی در کانادا که در اعتراض به نشست سران کشور‌های صنعتی درماه ژوئیه در تورنتو دستگیر شدند . ما در صبح روز ۲۳ اکتبر دور هم جمع می‌شویم تا با فروش لوازم غیر ضروری منزل خود بتوانیم کمکی‌ هر چند ناچیز به رفقای مبارز خود بکنیم و درهمان شب با برگزاری جشن همبستگی‌ کوشش خواهیم کرد تا به رژیم‌های دیکتاتوری نشان دهیم که رفقای ما تنها نیستند و تنها نخواهند ماند.از تمام انسانهای آزاده دعوت می‌کنیم تا با شرکت در این آکسیون یاری دهنده ما باشند.
شروع بازار همبستگی‌ از ساعت ۱۲.۰۰
و
جشن همبستگی‌ با موزیک و غذا از ساعت ۱۹.۰۰
در
Rom e.v
venloer wall 17
50672 köln/Germany

SOLI BAZAR SOLI PARTY
23.10.2010
Solidarität mit den iranischen und afghanischen Flüchtlingen in der Türkei
Und
Den von Repression betroffenen AktivistInnen
Des Widerstands gegen den G20 Gipfel in Kanada
Ab:12.00 h Ab:19.00 h
Rom e.v.
Venloer Wall 17

Eine Gruppe Iranischer Linker
برای خواندن ادامه مطلب و اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنیم.

Mittwoch, 29. September 2010

كارگر تی وی !

بگذریم. جمعه های من كه تا پنج عصر روی تخت، زمین و مبل ِ ناراحت افقی می‌گذرد، از این ساعت به بعد عمودی می‌شود! دوش می‌گیرم، دستی به سر روی خانه می‌كشم و غذای مانده شب قبل را گرم می‌كنم تا وقت تماشای كارگر تی وی همچون یك انجام ِ وظیفه، شكم ِ گرسنه را از سر خود باز كنم. اگر كارگر تی وی نبود هوس می‌كردم تا سپیده صبح فردا بخوابم، یعنی یك بیست و چهار ساعت كامل. دو تا 360 درجه با هنرنمایی عقربه كوچك روی صفحه ساعت!

اما بدبختانه كارگر تی وی خروس بی‌محل این ماههای ماست. مقدس است و نمی‌شود به ساحتش اسائه ادب كرد. باید نشست و خیره شد و همه دقیقه هایش را بلعید. برای من اما همه چیزش ملال آور است، یك اتاق خالی و یك میز گرد لخت. نه گلی، نه گلدانی و نه رومیزی طرح دار ِ شادی. تنها یك لیوان آب برای میهمان . مجری برنامه از همه كسل تر! تیپ زنهای فعال كارگری كه « مرد ِ‌ كم حرف من» می‌پسندد. ساده و بی‌آرایش. البته نه این كه سادگی به نظرم بد باشد. اما این كه معیار سنجش شود میان یك زن فعال كارگری و یك زن عامی دل آزار است. این كه برای پذیرفته شدن در جمع، این الگوی سادگی و بی پیرایگی به تو تحمیل می‌شود. ترجیح می‌دهی همرنگ جماعت خانمهای ساده پوش شوی تا مبادا یكیشان نیاید و خیلی دوستانه سر صحبت را باز نكند كه « عزیزم قبلا كه موهایت را رنگ نكرده بودی خیلی خوشگل تر بودی» !
از مهمانی گرفتن و جلسه برگزار كردن توی خانه ات طفره می‌روی كه یك وقت نشنوی «عزیزم این ظروف كریستال كه توی ویترین چیده ای را سالی یك بار هم استفاده می‌كنی؟». یا در جواب تو كه « این جهیزیه من است و سلیقه مادرم» با چشمهای چهارتا سرزنش شوی كه «مگر تو جهیزیه گرفتی؟». انقلابی بودن هنوز در ذهن خیلی از ما به سادگی است و ریاضت!
خود من همیشه خوشم می‌آمد كه موهایم را رنگ كنم. خانه پدرم اجازه نداشتم. بابایم سر بند انداختن مرا می‌كشت چه رسد به رنگ كردن مو و به قول خودش غلطهای زیادی! بعد از ازدواج نظر كسی را نپرسیدم و رفتم آرایشگاه. موهایم را به رنگی كردم كه همیشه دوست داشتم، اما بیش از دو هفته سنگینی نگاه همسر و جمع را تاب نیاوردم. خودم توی خانه دوباره سیاهشان كردم! چون به من گفتند كه با موهای سیاه خوشگل ترم كه همان معنی از تو بعید است مثل یك زن عامی رفتار كنی را داشت.
یا خاطرم هست كه اوایل آشنایی‌ام با این جمعها، به اصرار یكی از این خانمهای فعال جنبش، خانه اش رفتم. خانه دل بازی داشت در یكی از محله های بالای شهر كه حیات خلوت اش را گلكاری كرده بودند. فقط گفتم چه خانه زیبایی! احساسم را گفتم. خانم تا بعدازظهر سر هر صحبتی، بحث را می‌كشید به خانه و این كه از آن خودش نیست و برادرش كه ساكن آمریكاست اجازه داده اینجا زندگی كند. موقع رفتن هم كه من یك رژ لب از كیف درآوردم و لبهایم را سرخ كردم، به تندی گفت: دیرت نشود؟
همه اینها را در باب انتقاد از كارگر تی وی گفتم. شبكه ملال آوری كه « مرد ِ‌ كم حرف من» حتی نتوانسته همكارهایش را ترغیب به دیدنش كند. كارگرها گفته‌اند كه با دیدن این این دكور و حال و هوای خانم مجری كه به هیچ رو نمی‌خندند، گریه شان می‌گیرد. تصمیم دارم یك رومیزی چهل تكه بدوزم و به همراه یك گلدان كریستال آبی برایشان پست كنم. شاید هم ساتن قرمز خریدم برای تزئین كردن دیوارها !