Mittwoch, 8. Januar 2014

ناگفته‌هایی از قتل ساناز نظامی توسط همسرش نیما نصیری/ میشیگان آمریکا




  ساناز دانشجوی نخبه ایرانی از دو دانشگاه پذیرش تحصیلی دریافت کرده بود؛ دانشگاهی در اوتاوای کانادا در مقطع دکترای مترجمی زبان فرانسه که رشته فوق لیسانس وی بود و دانشگاه میشیگان آمریکا در رشته محیط زیست.

سحر بیاتی ایران وایر
 از وقتی که «ساناز نظامی» تلفن خانه‌اش را برداشت تا از کلانتری محل در میشیگان آمریکا تقاضای کمک کند تا زمانی که آمبولانس بدن بی‌جان او را به بیمارستان منتقل کرد، همان‌جایی که چند ساعت بعد چشم‌هایش را برای همیشه روی هم گذاشت، سیزده ساعت بیشتر طول نکشید. 
اما این زمان کافی بود تا سرنوشت برای یک دختر بیست و هفت ساله‌ای ایرانی که با هزار امید و آرزو تنها چند ماه قبل از کشورش به ایالات متحده مهاجرت کرده بود، برای همیشه جور دیگری رقم بخورد.

ساناز این عکس را ۲۳ نوامبر در فیس‌بوک گذاشت

چطور می‌توانستم به عنوان یک روزنامه‌نگار ساکن کوالالامپور از پیچ و خم روزهای پایانی ساناز نظامی در آمریکا اطلاع پیدا کنم؟ گزارش‌هایی هست که مطمئنی تا سال‌ها تو را از نظر ذهنی مشغول خود خواهد کرد و ماجرای مرگ «ساناز نظامی» برای من از این دسته مطالب خواهد بود. مطمئنا آخرین عکس ساناز در بیمارستان که با عکس‌های پرشورش در ایران زمین تا آسمان فاصله داشت، برای مدت‌های طولانی در ذهنم حک خواهد شد. در این تصاویر دیگر نه خبری از لبخند روی صورتش است و نه در چشم‌های نیمه بازش فروغی. چه اتفاقی می‌توانسته افتاده باشد؟

 Nezami was considered a rare "ideal donor" and five surgical teams from four states converged on Marquette General where, incredibly, they were able to successfully recover her heart, lungs, liver, pancreas, kidneys and intestines for donation. Because of her small stature, some of her organs have gone to save the lives of children - including her heart, which was transplanted in a 12-year-old girl.

در قرن بیست و یکم، اولین منبعی که به ذهنم رسید فیس بوک بود. با کمی نگرانی به بیش‌تر دوستان ساناز درخواست دوستی فرستادم و کمی درباره هدفم توضیح دادم. تنها چهار نفر از دوستانش مرا در لیست دوستان خود پذیرفتند و دو نفر به پیام من پاسخ دادند. یکی از دوستان دوره دانشگاه ساناز گفت که ترجیح می‌دهد مرا به خواهر وی وصل کند و به احترام این خانواده داغ‌دار، حرفی نزند که موجب رنجش آن‌ها باشد.
دوست دیگر ساناز هم گفت: « مدت‌ها بود از او خبری نداشتم، فقط شنیدم که پذیرش دانشگاه گرفته و رفته آمریکا. ساناز دختر درس‌خوانی بود. این پذیرش خیلی هم عجیب نبود چون به جرات می‌گویم باهوش‌ترین هم‌کلاسی دوران تحصیلم بود.»
در نهایت، «سارا نظامی»، خواهر ساناز را در فضای مجازی یافتم و با وجودی که تردید داشتم آیا وی در این روزهای عزا آیا توان صحبت با من را خواهد داشت یا نه، برایش پیغام فرستادم. انگار حس مسئولیتی درقبال شفاف‌سازی تصویر اشتباه افکار عمومی باعث شد که با من گفت‌وگو کند. 
برخلاف خیلی از گزارش‌های رسانه‌ای، به گفته سارا نظامی، خواهر 31 ساله و متاهل وی، ساناز با ویزای وابستگی و یا به واسطه ازدواج به آمریکا سفر نکرده بود.
 ساناز دانشجوی نخبه ایرانی از دو دانشگاه پذیرش تحصیلی دریافت کرده بود؛ دانشگاهی در اوتاوای کانادا در مقطع دکترای مترجمی زبان فرانسه که رشته فوق لیسانس وی بود و دانشگاه میشیگان آمریکا در رشته محیط زیست.
تحقیقی که ساناز به استاد راهنمایش ارایه داده بود در مورد دریاچه‌های میشیگان، مورد استقبال واقع شده بود. سارا می‌گوید: «سانازخیلی دلش می‌خواست به محض رسیدن به میشیگان، سراغ استاد راهنمایش بره و ازش تشکر کنه اما نمی‌دونم چرا هیچ وقت این اتفاق نیفتاد و استادش را ندید.»
یک سال از ارتباط مجازی نیما و ساناز گذشته بود که در مرداد ماه سال جاری خانواده ساناز و خانواده نیما راهی ترکیه شدند: «نیما نصیری» در کالیفرنیا متولد شده و هرگز به ایران سفر نکرده بود. ساناز یک سال قبل از آن دیدار، مادرش را از دست داده بود. پدر و سارا خواهر بزرگ‌ترساناز با این ازدواج مخالف بودند اما تحت تاثیر قول‌ها و وعده‌های خانواده نصیری، بلاخره به این ازدواج رضایت می‌دهند.
 سارا می‌گوید که پدر و مادرخوانده نیما خیلی به این ازدواج اصرار داشتند. از نیما خیلی تعریف و سلامت اخلاقی و روانی نیما را بارها تایید کردند و قول دادند از ساناز مثل دخترشان محافظت کنند.

Daily Mining Gazette/Mark Wilcox
Funeral services for Nazami were held Wednesday at Park Cemetery in Marquette. According to Michigan Technological University she was registered as a graduate student in environmental engineering and was to start classes for the winter semester beginning next month.
According to an obituary provided by her family for the Marquette Mining Journal,, Nazami had earned a bachelor's degree in environmental health engineering and both bachelor's and master's degrees in French Translation.
Judge Wisti remanded Nassiri back to the Houghton County Jail where he has been held since his arrest in lieu of a $5 million bond.

به هرحال، ساناز راهی آمریکا بود چه با نیما و چه بدون نیما. هر چند با قطع و وصل شدن گفت‌وگوی من و سارا، دلیل نهایی رضایت پدر و خانواده نظامی را نمی‌دانم اما با خودم فکر می‌کنم ،در فرهنگ ایرانی، کدام امن تر است، مهاجرت یک دختر مجرد به ینگه دنیا یا یک زن متاهل؟ مگر نگرانی بسیاری از والدین ایرانی همین نیست که هنگام مهاجرت فرزندشان تنها نباشد و بی‌پشتوانه راهی سفر نشود؟
ششم مهرماه سال جاری ساناز با خانواده‌اش وداع کرد و راهی ترکیه شد. این آخرین دیدار حقیقی خانواده نظامی با ساناز بود. از ترکیه به لس‌آنجلس رفت و پس از مدتی، با نیما راهی میشیگان شد تا تحصیلش را آغاز کند اما زندگی در میشیگان دو هفته بیش‌تر دوام نداشت.
حالا تنها گزارش پزشکی قانونی است که از شب حادثه روایت می‌شود هرچند هنوزهم نمی دانیم پیش از تماس ساناز با پلیس چه اتفاقی رخ داده است. در بخشی از گزارش پزشکی قانونی می‌خوانیم:
«نیمه‌های شب هشتم دسامبر 2013 پلیس محلی میشیگان با تماس زنی روبه‌رو می‌شود که با صدای سست وبی‌حالش تقاضای کمک می‌کرده است.
افسران کلانتری بخش هاتون در "دالربی" میشیگان راهی محل سکونت زن جوان شدند. در زمان ورود، افسران ساناز را درحالی یافتند که مقداری خون در اطراف دهانش جمع شده بود و تقریبا بی‌هوش بود. به گفتۀ شوهرش، او موی ساناز را گرفته وسرش را چندین بار به زمین کوبیده بود. ساناز به سیستم درمانی پورتِج منتقل شد که درآن جا عکس‌برداری، خون‌ریزیِ زیر پوستۀ مغزی درسمت راست را نشان داد. موقیعت وی هم‌چنان وخیم‌ترشد و او را فوری به بیمارستان عمومی "مارکت" منتقل کردند. در بیمارستان عمومی مارکت، ساناز را زیر دستگاه تنفسی قرار دادند و کمی پس از بستری شدن، از نظرمغزی مرده اعلام شد. این تشخیص در ساعت 13 و 10 دقیقه روز 9 دسامبر 2013 (18 آذر 1392) اعلام شد. دو روز بعد ساناز را از دستگاه تنفس جدا کردند.»
خواهر ساناز در گفت‌وگوهای بریده و با فاصله‌ای که با هم داریم، می‌گوید که ما حتی نمی‌دانیم دقیقا نیما چرا این کار را کرده است. آن‌ها موفق نشدند با نیما نصیری بعد از این حادثه صحبت کنند و خانواده نصیری هم حتی برای تسکین خانواده سانازهیچ تماسی با آن‌ها نداشته‌اند.
«حنیف کاشانی»، همکارم که ساکن آمریکاست تلاش می‌کند تا با دوستان نیما نصیری ارتباط برقرارکند اما با چند برخورد تند و سکوت روبه‌رو می‌شود. پرسش‌های بسیاری ذهن ما را درگیر می‌کند. آیا نیما بیماری روحی و روانی داشته؟ آیا سانازپیش ازاین هم شکنجه می‌شده است؟
گزارش پزشکی قانونی را که سارا ارسال کرده بود، به ویراستار بخش انگلیسی می‌فرستم. «آزاده معاونی» پس از چند دقیقه، ایمیل می‌زند و می‌پرسد:« چرا وزن ساناز این‌قدرکم بوده؟ آیا ساناز دچار کاهش وزن شده؟ یا از اول این قدر لاغر بوده؟»
پاسخ سارا منفی است:« من و ساناز باشگاه بدن‌سازی می‌رفتیم. آن روزها که حسابی ورزش می‌کرد 53 کیلو بود اما هیچ وقت از 49 کیلو وزنش کم‌تر نشده بود. ما هم از وزنی که گواهی پزشکی قانونی نوشته بود حسابی تعجب کردیم.»
9 کیلو کاهش وزن به گواه پزشکی قانونی موضوع ساده‌ای نیست اما چطورمی‌شود به این پرسش پاسخ داد که آیا ساناز در این مدت کوتاه زندگی مشترک بارها و بارها آزار روحی و جسمی دیده است؟ ساناز در هنگام مرگ به گواه پزشکی قانونی، 172 سانتی‌متر قد و 40 کیلو وزن داشته است.
گواهی پزشکی قانونی ابعاد دیگری از ماجرا را نیز آشکار می‌کند؛ چندین اثر کبودی یک شکل با فاصله‌های یک اندازه دریک خط صاف روی ران پای ساناز؛ کبودی کامل دست‌ها و سرشانه و کبودی پا و پارگی ناخن شست پا.
اما برای اثبات شکنجه‌های متعدد به شواهد بیش‌تری نیاز داریم؛ به حرفی یا تغییر رفتاری در ساناز. اما سارا می‌گوید:« نه، به ما هیچ وقت از شکنجه یا آزار دیدن چیزی نگفت. هربار که حالش را می‌پرسیدیم فقط می‌گفت خوبم. اما روزشنبه، یک روز پیش ازحادثه، رفتارش کمی عجیب بود. برای من متنی را ترجمه کرده بود که برخلاف دقت و وسواس همیشگی که داشت، ناقص بود. تعجب کردم و پرسیدم ساناز طوری شده، خوبی؟ تنها پاسخ ساناز این بود که خوبم. با پدرم هم تماس داشت اما از روشن کردن وب‌کم طفره رفت.»
میزان الکل در خون نیما توسط پلیس میشیگان 1.5 درصد اعلام شده در صورتی که خانواده نیما ادعا کرده بودند او به مشروبات الکلی لب نمی‌زند. آیا ادعاهای دیگرآن‌ها مبنی برسلامت اخلاقی و روانی نیما هم دروغ و کذب بوده است؟
یکی از دوستانم توجه مرا به عکس‌های نیما نصیری در فیس‌بوک جلب می‌کند. عکس برگ ماریجوانا و چندعکس عجیب از نیما با سر و وضع آشفته که هیچ شباهتی به او کنار ساناز ندارد.
 از سارا می‌خواهم وکیل پرونده را به من معرفی کند تا شاید او بتواند ما را به نیما نزدیک کند، اما سارا می‌گوید :« ما هیچ وکیل یا نماینده‌ای در دادگاه 13 ژانویه نداریم. حتی زمان دادگاه را یک خبرنگار محلی به ما اطلاع داد.»
من و حنیف کاشانی هم‌چنان در تلاش برای کسب اطلاعات بیش‌تر از نیما نصیری هستیم. در نهایت سارا اطلاعات تماس با افسر پرونده را به من می‌دهد. قتل در میشیگان رخ داده، خانواده ساناز در تهران هستند و من در کوالالامپور. انگارهمه سرنوشت ساناز به جهان مجازی ختم شده است؛ از ازدواج تا زندگی در آمریکا و مرگ در میشیگان. حالا اما نوشتن از او هم تنها با مدد ارتباطات مجازی امکان‌پذیر است.
توماس، افسر رسیدگی به پرونده ساناز نظامی از آن جا که تحقیقات در خصوص این پرونده همچنان ادامه دارد، نمی‌تواند اطلاعات زیادی به رسانه‌ها بدهد. وی در گفت‌وگو با حنیف کاشانی گفته‌ است:«با توجه به این که ادله کافی برای قتل ازپیش طراحی شده وجود ندارد، نیما نصیری به قتل از نوع دوم متهم شده است. به گمان ما، در روز حادثه درگیری فیزیکی بین متهم و مقتول رخ داده است. نیما نصیری بدون درگیری توسط پلیس بازداشت شده و هم اکنون در اداره پلیس در بازداشت به سرمی‌برد وهمکاری خوبی با ماموران پرونده داشته.»

نیما نصیری  – ۳۴ ساله – اکنون در بازدداشت پلیس است.
توماس 13 ژانویه را زمان مصاحبه نهایی نیما نصیری اعلام می‌کند تا تصمیم نهایی دردادگاه قضایی گرفته شود. گویا 13 ژانویه زمان برگزاری دادگاه نیست و احتمال دارد محاکمه نیما تا یک سال هم به طول بیانجامد.
توماس همچنین گفته :« بسیاری هنگام صحبت از پرونده می‌گویند نیما ایرانی و مسلمان است، اما پرونده وی هیچ ربطی به مسلمان بودن وی ندارد و با توجه به این که نیما در آمریکا متولد شده، صددرصد آمریکایی محسوب می‌شود حتی اگر والدینش ایرانی باشند.»
 در ادامه گفت‌وگو، توماس بسیارمتعجب است که «ایران وایر» دومین یا سومین رسانه‌ای است که با وی تماس گرفته است. ‌گفته است:« در موارد مشابه، من مجبورم به هزاران سوال در خصوص پرونده پاسخ‌گو باشم در صورتی که در این مورد رسانه‌ها با همان اطلاعات اولیه، گزارش‌های خود را منتشر کردند.»
افسر پرونده از برخورد خوب و مهربانانه خانواده سانازهم با اشتیاق صحبت کرده و گفته است درک خوبی از مسایل دارند و می‌دانند ساناز به آمریکا علاقه‌مند بود که برای تحصیل به این جا آمد.
این پرونده برای توماس رزمرگی یکی از احساسی‌ترین پرونده‌های است که مسوولیت آن را پذیرفته است. وی در این باره گفته است:« زمانی که آسیب‌شناس در حال کالبدشکافی ساناز بود، من شخصا به گورستانی رفتم که قراربود ساناز درآنجا دفن شود. از آنجا عکس گرفتم و برای خواهر ساناز فرستادم. نامه‌های پستی ساناز را جمع‌آوری کردم تا زمانی که پرونده مختومه اعلام شد برای خانواده‌اش ارسال کنم. برخی از وسایل شخصی ساناز را هم نگه داشته‌ام تا برای خانواده او بفرستم.»
گفته است:« حساب بانکی ساناز را بستم، با وکیل تماس گرفتم و احساس می‌کنم نماینده رسمی خانواده ساناز در این جا هستم. افتخار می‌کنم که می‌توانم این کارها را برای خانواده‌ای انجام بدهم که هزاران مایل با ما فاصله دارند.»
توماس تعریف کرده است که پرستاران و پزشکان بیمارستان نیز فوق‌العاده بودند وخانواده سانازهم این را درک کردند:« شگفت زده شدم چون امروز بسته پستی بزرگی را دریافت کردم که پدرساناز برای قدردانی از پرستاران و پزشکان بیمارستان ارسال کرده بود؛ بسته‌ای پراز صنایع دستی و خوراکی‌های ایرانی بود که خانواده ساناز خواسته بودند به دست کارمندان و پرستاران بیمارستان برسد.»
این افسر پلیس آمریکا می‌گوید داستان یک سریال و یا فیلم تلویزیونی نیست، پرونده ساناز برای آن‌ها حالا کاملا احساسی و شخصی شده است و به شدت پی‌گیر ماجرا هستند.
با وجود وضعیت نامناسب روحی پدر ساناز، خانواده او نمی‌توانند در دادگاه ومحاکمه نیما حضورپیدا کنند. اما افسرپرونده بارها گفته است که تمام توانش را برای به نتیجه رساندن پرونده صرف خواهد کرد.
به گفته سارا، فقط یک چیز می‌تواند حال پدرشان را خوب کند:« گفت‌وگو با افرادی که اعضای بدن ساناز به آن‌ها اهدا شده. ما فقط می‌دانیم قلب ساناز در سینه دختری 12 ساله می‌تپد. خیلی دوست داریم بدانیم اعضای بدن خواهرم الان در بدن چه کسانی هستند؟ حال عمومی آن‌ها چگونه است.»
سارا اشد مجازات برای نیما را خواستار است.  توماس رزمرگی اما گفته است:« خواهر ساناز خیلی عالی انگلیسی صحبت می‌کند اما کیفیت تماس‌های تلفنی خوب نیست. ولی ایمیل‌ها کاملا واضح هستند. آن‌ها می‌خواهند بدانند شرایط دادگاه چگونه پیش می‌رود و حق هم دارند اما با قوانین و شرایط ما آشنا نیستند و این امری کاملا طبیعی است.»
تفاوت‌های فرهنگی بین ایران و آمریکا سبب شد تا درابتدای امر، سارا نظامی فکرکند اشد مجازات نیما اعدام خواهد بود اما توماس گفته است:«من به آن‌ها توضیح دادم که قانون اعدام در ایالت میشیگان وجود ندارد و اگرنیما محکوم شود به این معنی است که 25 سال زندانی خواهد شد. حداقل زندان در ایالت میشیگان در قتل درجه دو، 13 سال و نیم حبس خواهد بود.»
در مورد مراسم دفن ساناز نیز افسر پرونده توضیح داده زمانی که سانازهنوزبه دستگاه‌های حیات نباتی خود متصل بوده است وی با چند نهاد اسلامی تماس می‌گیرد تا هزینه فرستادن پیکر ساناز به ایران را  با کمک آن‌ها فراهم کند اما هیچ پاسخی دریافت نمی‌کند.
توماس اضافه است:« هزینه فرستادن ساناز بالا بود و من فکر کردم با وجود جمعیت بالای مسلمانان منطقه، حتما می‌توانم ازآن‌ها کمک بگیرم. اما متاسفانه هیچ کمکی صورت نگرفت و ما نتوانستیم این هزینه بسیار زیاد 10 هزار دلاری را تامین کنیم.»
در نهایت پدر ساناز می‌گوید شاید اگرسانازهم بود، آمریکا را برای به خاک سپرده شدن انتخاب میکرد. دراین شرایط، تمام هزینه‌‌های خاک‌سپاری ساناز از سوی شهری که او در آن به قتل رسید و دفن شد به خانواده داغ‌دار وی اهدا شده است.

حالا ساناز نظامی در خاک آمریکا، در شهر«هاتون» ایالت میشیگان به آرامی خفته است. افسرپرونده خود را نماینده خانواده وی می‌داند و محبت و رفتار انسان‌دوستانه پدر و خانواده ساناز، ایالت میشیگان را به شدت تحت تاثیر قرارداده است. اما هم‌چنان ابهامات درباره نیما نصیری پا برجاست. پرسش‌هایی از این قیبل که آیا نیما خود نیز قربانی خشونت خانگی بوده؟ آیا نیما مشکل روانی داشته؟ آیا سانازدرمدت کوتاه زندگی مشترکش بارها از نظر روحی و جسمی شکنجه شده؟ در شب حادثه بین نیما و ساناز چه گذشته است؟ پرسش‌هایی که شاید تا پایان جلسه‌های دادگاه باید برای پاسخ به آن‌ها صبر کرد. 
با تشکر از حنیف کاشانی در واشنگتن

در ماه اوت، ساناز نظامی در ترکیه با نیما نصیری ازدواج کرد و به طورموقت با وی در لس انجلس زندگی می کرد که زادگاه و محل بزرگ شدن نصیری بود. خواهر خانم نظامی می گوید ساناز شوهرش را از طریق اینترنت پیدا کرده بود. ساناز نظامی روز ۹ دسامبر(سه هفته پیش) درگذشت اما قلب، ریه ها، کلیه ها، روده کوچک و لوزالمعده اش به بیماران نیازمند اعضای پیوندی اهدا شد. خانم نظامی که در اثر ضربه شدید به سرش دچار تورم و التهاب شدید مغزی شده بود، روز ۱۸ دسامبر در گورستانی در میشیگان به خاک سپرده شد و کشیشی که هنگام تدفین وی دعا می کرد، نیایش خود را را به شیوه اسلامی انجام داد. کشیشی که نظامی را به خاک سپرد، به پدر وی اطمینان داد که دخترش در این شهر تنها نخواهد ماند و هدایایی که او به بیماران آمریکایی داده نه تنها هدیه خود او، که هدیه خانواده اش و هدیه جامعه ایرانیان است. حدود ۲۰ نفر هنگام خاک سپاری ساناز نظامی در گورستان حاضر شدند که عمده شان پرسنل بیمارستان و پرستاران بودند. خانواده نظامی تصریح کرده است که می خواهد دنیا و به ويژه مردم آمریکا بدانند که دخترشان آمریکا و مردم آن را دوست می داشت.
گفتنی است که پلیس نیما نصیری، همسر ساناز نظامی را متهم کرده و وکیل نصیری از اظهار نظر در این خصوص اجتناب کرده است.


 comments:
Moral of the story: Beating your wife to death saves lives.
Actually worth reading all the way through. How touching and tragic. Makes me wish I could kick the shit out of her husband.

ساناز نظامی برای تحصیل در رشته مهندسی در دانشگاه فن آوری میشیگان رفته بود اما تنها چند هفته بعد از آن در یک منطقه دور افتاده از آمریکا، بر اثر ضرب و شتم شوهرش دچار مرگ مغزی شد.
به گزارش روز چهارشنبه  سی بی سی نیوز خانواده وی توانستند به لطف کارکنان بیمارستان عمومی میشیگان آخرین لحظات وداع با دختر خود را از اینترنت تماشا کنند.
"When she arrived here,her injuries were so extensive ... her brain was so damaged that she no longer had blood flow to her brain," said Gail Brandly, organ donation liaison at MGH. "Unfortunately that means that she's brain dead and that's irreversible."
Sanaz's recent arrival in the States gave the Houghton County Sheriff's Office the challenge of informing her family back in Iran about what had happened.
The U.S. no longer has an embassy in Iran so police were attempting to coordinate with diplomats at the Pakistani embassy in Tehran to locate Sanaz's family and give them the news in person. The doctors and nurses at Marquette General realized that this could take days, if not longer.
What happened next can be only a testament to the power of the Internet, and to the compassion of the registered nurses in Marquette General's ICU: Brandly googled Sanaz, discovered her resume - which listed a phone number - and she and the RNs in the ICU decided to try to contact Sanaz's family that way.
"If a person is going to be able to be an organ donor, and is brain dead, you can only maintain them for so long," Brandly said. "We wanted, one, for the family to be able to see her - because I wouldn't be able to accept the death of a family member unless I saw it. And two, we wanted to preserve the ability to donate organs."
The resume also conveyed something else to the nurses: just how special the woman in their care was.
Looking at her resume, Brandly said she saw that Sanaz was "well-educated, she's into the environment, she's into helping people. We knew looking at that from the very moment that she would want to be a donor. Her whole life was about helping people."
Sanaz's credentials are impressive. She had bachelor's and master's degrees in French translation. Indeed, she spoke Farsi, French and English fluently, and her C.V. lists "basic knowledge in Spanish, German, Arabic and a little Swahili" as well.
She also had a bachelor's in Environmental Health Engineering, which she planned to continue with MTU's PhD program.
"She was so studious, hard-working," Sanaz's older sister, Sara, said Friday over the phone from Tehran. "You know when you saw her C.V., you can see that all her life she was studying. Of course, when she came to America, she wanted to be 'the cream of the crop.' She wanted to be the best....."

جزئیاتی از قتل دختر نخبه ایرانی در میشیگان امریکا + عکس قاتل ساناز- نیما نصیری

 

Dienstag, 7. Januar 2014

جزئیاتی از قتل دختر نخبه ایرانی در میشیگان امریکا + عکس قاتل ساناز- نیما نصیری

(عکس قاتل ساناز) نیما نصیری
نیما شوهر ایرانی ساناز با اتهام قتل درجه دوم در زندان است.

دختر نخبه ایرانی که برای گذراندن دوره دکترا به امریکا مهاجرت کرده بود با حمله خشمگین شوهرش به قتل رسید.«ساناز نظامی» وقتی در شبکه اجتماعی با جوان ایرانی در کالیفرنیا آشنا شد با وی ازدواج اینترنتی کرد. ساناز آخرین لحظات عمر خود را پس از ضربه مغزی به صورت آنلاین با پدر و مادرش در ایران گذراند و آنها شاهد وداع دخترشان با زندگی بودند. 

توجه: اطلاعات جدید در زیر. برای خواندن در همین بلاگ بروی تیتر زیر کلیک کنیم.

ناگفته‌هایی از قتل ساناز نظامی توسط همسرش نیما نصیری/ میشیگان آمریکا


 سفری بی‌بازگشت
بنا بر این گزارش، ساناز پس‌از رفتن به کالیفرنیا با همسرش «نیما.ن» برای ادامه گذراندن دوره دکترا در رشته فناوری اطلاعات به دانشگاه میشیگان رفته بود و در این ایالت قربانی خشم نیما شد و به کمای مرگ فرو رفت.
ساناز در آخرین لحظات زندگی با کمک پرستاران توانست از طریق اینترنت با خانواده‌اش وداع کند و این در حالی بود که پدر و مادر ساناز به‌خاطر مشکلات ویزا نتوانسته بودند به امریکا سفر کنند تا پس از مرگ مغزی دخترشان بتوانند نزد وی باشند.

 ازدواج اینترنتی
تحقیقات نشان داده است این دختر دانشجوی 27 ساله بسیار فعال و نخبه بود و به دو زبان فرانسه و انگلیسی صحبت می‌کرد. ساناز از طریق اینترنت با جوان ایرانی به نام «نیما.ن» ساکن کالیفرنیا آشنا شده و پس از خواستگاری اینترنتی نیما، وی اوایل شهریورماه سال جاری به ترکیه رفته و با وی ازدواج کرده است و به همراه شوهرش در نخستین گام مهاجرت به امریکا مدتی در لس‌آنجلس زندگی کرده و همیشه از طریق اینترنت با خانواده‌اش در ایران تماس داشته و با آنان ملاقات می‌کرد.

کمای مرگ
هنوز چند ماهی نشده بود که ساناز روز 8 دسامبر -17 آذرماه- نیمه‌جان به بیمارستان میشیگان انتقال یافت و یک روز بعد به کام مرگ فرورفت و مرگ مغزی شد شوهرش نیز با اتهام قتل درجه دوم بازداشت شد.
پس از مرگ ساناز روی تخت بیمارستان اعضای بدنش- قلب، ریه، کلیه‌ها و کبد، روده کوچک و لوزالمعده- به هفت نیازمند امریکایی اهدا شد.
خواهر ساناز به‌نام سارا در مصاحبه تلفنی از تهران با آسوشیتدپرس در این باره گفت: «ما دعا کردیم از خدا معجزه ای خواستیم تا ساناز را زنده کند و با اهدای ارگان هایش ( قلب، ریه ها، کلیه ها، کبد، لوزالمعده و روده کوچک) به ۷ بیمار نیازمند این ارگان ها، او برای ما زنده شد و این معجزه اتفاق افتاد.

پرستاری که از ساناز مراقبت می‌کرد و هنگام مرگ پیشانی‌اش را بوسیده در این باره گفت: ساناز در زمان مرگ چشمانش باز بود و به سقف اتاق نگاه می‌کرد.

 مرگ جنایی
به‌گفته پلیس، مرگ ساناز براثر کتک‌های پی‌درپی شوهرش بوده است. وی اهل تهران بوده و مدرک تحصیلی لیسانس در رشته مهندسی و کارشناسی ارشد در ترجمه زبان فرانسه را داشت. تلاش وی بر این بود تا در رشته مهندسی و مقطع دکترا ادامه تحصیل دهد. آنها در ماه نوامبر به میشیگان آمده و در آنجا زندگی می‌کردند. سارا نیز در این خصوص گفت: چند روز پیش از مرگ خواهرم با هم از طریق اینترنت ترجمه‌های انگلیسی را ویرایش می‌کردیم که متوجه حذف چند پاراگراف شدم. از ساناز پرسیدم که حالش خوب است؟ و ساناز در جواب گفت همه چی روبه‌راه بوده و مشکلی وجود ندارد، اما روز بعدش ساناز به خاطر ضربات شدید مغزی به بیمارستان منتقل شد.
سرپرست بیمارستان گیل برندلی در این باره می‌گوید: مغز ساناز بشدت آسیب دیده بود که دیگر هیچ جریان خونی از آن عبور نمی‌کرد.

 خداحافظی با اینترنت
وی که به صورت داوطلبانه برای روزنامه‌ها و مجلات جوانان مقاله می‌نوشت و برای نخستین بار در سال 2001 میلادی با مقاله «دوستی‌ها و تفاوت‌های بین ما» برنده جایزه شد در ایستگاه مرگ، خانواده‌اش را بالای سر خود ندید.
پدر و مادر ساناز در این خصوص گفتند سفر فوری آنها به ایالات متحده به دلیل نداشتن ویزا غیر عملی بود بنابراین آنها از طریق لپ‌تاپ و یاهومسنجر با دخترشان ارتباط داشته‌اند و مرگ دخترشان بدترین ضربه زندگی آنها بوده است و موافقت کرده بودند که اعضای بدن وی به بیماران دیگر اهدا شود و پس از موافقت خانواده‌ساناز، اعضای بدن او به هفت امریکایی پیوند داده شد.
ساناز در 18 دسامبر پس از خروج اندام‌های پیوندی در گورستان محلی دفن شد.
خانم نظامی  روز ۱۸ دسامبر در گورستانی در میشیگان به خاک سپرده شد و کشیشی که هنگام تدفین وی دعا می کرد، نیایش خود را را به شیوه اسلامی انجام داد.

کشیشی که نظامی را به خاک سپرد، به پدر وی اطمینان داد که دخترش در این شهر تنها نخواهد ماند و هدایایی که او به بیماران آمریکایی داده نه تنها هدیه خود او، که هدیه خانواده اش و هدیه جامعه ایرانیان است. حدود ۲۰ نفر هنگام خاک سپاری ساناز نظامی در گورستان حاضر شدند که عمده شان پرسنل بیمارستان و پرستاران بودند.

بازداشت قاتل ساناز
با مرگ ساناز، شوهر ایرانی‌اش که هنوز مشخص نیست چرا تازه‌عروس خود را به قتل رسانده است بلافاصله از سوی پلیس جنایی میشیگان دستگیر شد و تا روز محاکمه‌اش با قرار وثیقه پنج میلیون دلاری به زندان هافتون انتقال یافت.
منبع : روزنامه ایران و صدای آمریکا

 خانواده ساناز شاهد آخرین لحظات زندگی او از فرسنگ ها راه دور بودند
  ویدا بالیخانی – روزنامه نگار

عکس ساناز

خانه امن: پرستاربیمارستان میشیگان پیشانی ساناز را بوسید در حالی که خانواده او، در فاصله ۹۷۰۰ کیلومتری این صحنه را بوسیله دوربین لپ تاپ تماشا می کردند. خانواده ساناز نظامی به کمک کارکنان بیمارستان عمومی میشیگان Marquette General از طریق اینترنت، شاهد آخرین لحظات زندگی دخترشان بودند و با او وداع کردند.
پرستاری که از ساناز مراقبت می کرد می گوید: خانواده ساناز به حرف ما اعتماد کردند که ساناز دچار مرگ مغزی شده و بازنخواهد گشت.
به گزارش خبرگزاری های امریکا، ساناز نظامی ۲۷ ساله، که از طریق اینترنت با همسرش نیما نصیری ساکن کالیفرنیا آشنا شده بود. در ماه آگوست در ترکیه با شوهرش ملاقات کرد و برای مدت کوتاهی در حومه لوس آنجلس زندگی کردند. او دختری فعال و باهوش بود که می توانست به سه زبان انگلیس، فارسی و فرانسه صحبت کند او لیسانس مهندسی و فوق لیسانس مترجمی زبان فرانسه داشت.
ساناز به صورت داوطلبانه برای خیریه ها غذا می پخت و وقتی نوجوان بود اولین مطلبش را برای روزنامه و مجله جوان تحت عنوان “دوستی و تفاوتهای میان ما” نوشت.
او برای ادامه تحصیل در رشته محیطزیست در دانشگاه صنعتی میشیگان در خواست داده بود. و قرار بود بعد از تعطیلات درسش را در مقطع دکترا آغاز کند.
ساناز ۸ دسامبر به دلیل ضرب و شتم های شدید شوهرش به بیمارستان عمومی میشیگان منتقل شد و یک روز بعد، به علت مرگ مغزی درگذشت.
Gail Brandly سرپرستار بیمارستان Marquette General می گوید: سرساناز به شدت کبود و متورم شده بود و زمانی که وی به بیمارستان رسید، خون ریزی نداشته است. Gail Brandly از طریق جستجوی گوگل توانسته بود سوابق ساناز را به دست آورد چون اطلاعاتی از او نداشتند و کسی ساناز را نمی شناخت.
 خانواده ساناز اعضای بدن او را ( قلب ، ریه ها، کلیه ها، کبد، لوزل معده و روده کوچک ) برای نجات جان بیماران اهداء کردند.
خواهر ساناز سارا نظامی در گفتگو با CBC News  می گوید: از خدا می خواهیم معجزه کند و ساناز را به زندگی بازگرداند اما این معجزه است. ساناز زندگی اش را داد تا به دیگران زندگی دهد.

ساناز ۱۸ دسامبر با حضور کارکنان و پرستاران بیمارستان به خاک سپرده شد.

همسر ساناز به اتهام قتل غیر عمد بازداشت شده است.

منابع: http://goo.gl/ZqSPfl
http://goo.gl/rHv97b

Mittwoch, 1. Januar 2014

لامپدوزا- پناهجویان




Serge HALIMI
برگردان:
Shahbaz NAKHAEI شهباز نخعي
سی سال پیش، داوطلبی تبعید گریز از نظام سیاسی سرکوبگر سرزمین های استبدادی، تمجید کشورهای ثروتمند و رسانه ها را دربرداشت. درآن زمان ارزیابی این بود که پناهجویان «آزادی» یعنی غرب را انتخاب کرده اند. براین باور، موزه ای در برلن خاطره ۱۳۶ تن از کسانی را گرامی می دارد که در فاصله سال های ۱۹۶۱ و ۱۹۸۹ با کوشش برای گذر از دیوار برلن، که شهر را به دو بخش تقسیم می کرد، جانشان را از دست دادند.

صدها هزارتن سوری، سومالیایی و اریتره ای که در حال حاضر «آزادی را انتخاب می کنند»، با آن حرارت و اشتیاق پیشین استقبال نمی شوند. ۱۲ اکتبر گذشته در لامپدوزا جرثقیلی لازم بود تا جنازه های نزدیک به ۳۰۰ تن از این پناهجویان را بار یک کشتی جنگی کند. دیوار برلن این «پناهجویان قایق نشین» دریا بود و سیسیل گورستانشان. پس از مرگ به آنان تابعیت ایتالیا اعطا شد.

به نظرمی آید که مرگ اینان الهام بخش برخی از مسئولان سیاسی شده است. به عنوان نمونه، ۱۵ اکتبر گذشته، آقای بریس هورته فو، وزیرکشور پیشین فرانسه چنین ارزیابی کرد که غرق شدگان لامپدوزا پاسخ به «یک اقدام فوری را الزام آور می کنند: این که سیاست های اجتماعی کشورما کمتر جذاب باشد (۱)» و به شرح گشادبازی هایی پرداخت که پناهجویان را به سوی کرانه های اروپایی می کشاند: «کمک پزشکی- درمانی حکومت به کسانی که بدون رعایت مقررات به سرزمین ما می آیند، امکان می دهد که [به طور رایگان درمان شوند]، درصورتی که، فرانسویان باید تا مبلغ ۵۰ یورو سهم هزینه درمان را بپردازند».

اظهار نظر او به این نتیجه گیری ختم می شد که: «چشم انداز بهره گیری از یک سیاست اجتماعی جذاب، عاملی محرک است. دیگر چنین امکانی موجود نیست». نمی توان دانست که آیا آقای هورته فو تصور می کند که یک میلیون و ششصدهزار افغانی که به پاکستان پناهنده شده اند نیز به خاطر جذابیت کمک های اجتماعی این کشور بوده است. یا بیش از ۵۴۰ هزار پناهجوی سوری به خاطر برخورداری از سخاوتمندی و گشاده دستی پادشاهی اردن، با دارایی سرانه ای ۷ برابر کمتراز فرانسه، است که در این کشور پناه گرفته اند.

سی سال پیش، غرب از مزیت ثروت و رفاه و آزادی هایش به عنوان ابزاری ایدیولوژیک علیه نظام هایی که با آنها مبارزه می کرد، برخوردار بود. اکنون برخی از رهبران غربی از ناچاری و اضطرار مهاجران، برای شتاب بخشیدن به ازبین بردن نظام حمایت اجتماعی استفاده می کنند. برای این بهره جویان از بدبختی دیگران، اهمیت چندانی ندارد که اکثریت بزرگی از پناهجویان کره خاک، تقریبا همواره توسط کشورهایی پذیرفته می شوند که به اندازه خودشان بینوا هستند.

هنگامی که اتحادیه اروپا کشورهای عضو خود، که نزدیک به نقطه گسست هستند، را ملزم به «پایان بخشیدن به تجارت ناشایست پناهجویی با قایق (۲)» نمی کند، آنان را وامی دارد که سدی برای محافظت از آن شوند و پناهجویان را مورد تعقیب قرارداده و یا در اردوگاه های پناهندگان نگهداری کند (۳). و بدتر از همه این است که این امر برای مدتی محدود خواهد بود زیرا [درآینده] روزی قاره کهن از نو نیاز به مهاجران جوان خواهد داشت تا شکاف های کاهش جمعیت خود را پرکند. درآن زمان گفتمان ها وارونه خواهند شد، دیوارها فروخواهند ریخت و دریاها باز خواهند شد. • جزیره ای در ناحیه سیسیل جنوب ایتالیا که درماه اکتبر گذشته یک قایق پناهجویان درنزدیکی آن غرق شد.

۱- RTL, 15 octobre 2013.
۲- Tweet de Mme Cecilia Malmstrِm, commissaire européenne aux affaires intérieures, mettant en cause la Libye et la Tunisie, le 11 octobre 2013.
۳- Lire Alain Morice et Claire Rodier, « Comment l’Union européenne enferme ses voisins », Le Monde diplomatique, juin 2010.
           

Freitag, 20. Dezember 2013

سبز کردن صحرا با پرما کالچر + ویدیو Permakultur





  ایجاد پوشش طبیعی گودال ها در پروژه کشاورزی پایدار در اردن
 


 «تمامی مشکلات جهان را در یک باغ می توان حل کرد»
بدین ویدیوی نیم ساعته از پروژه های اول و دوم «سبز کردن صحرا»ی گف و نادیا لاوتن توجه شما را جلب می کنم.
Greening Desert II : ویدیوی سبز نمودن خاورمیانه یا در 4 بخش در یوتیوب
 

Greening the Desert with Geoff Lawton, Original and Update: 1 of 4


 
به تازگی این فرصت به دست آمد که با پرداخت مبلغی بسیار ناچیر در یک دوره ابتدایی برای کشاورزی پایدار شرکت جویم. موضوع مربوطه مدتی است ذهن مرا بخود مشغول نموده است. البته تا کنون اطلاعات چندانی در این باره نداشتم. قصد من در این یادداشت معرفی اصول کشاورزی پایدار است. علاوه بر آن در آینده نیز در چند مقاله، نمونه های چندی از آن را در اردن، زیمبابوه واریتره معرفی خواهم نمود. مدل های مزبور نشانگر آن اند که چگونه می توان اراضی به شدت شور وآسیب یافته را با استفاده از وسایل ساده و امکانات موجودِ در محل احیاء نمود.
کشاورزی پایدار Permakultur
واژه ی Parmakultur  (بفارسی پرما کالچر) ترکیبی است از مفاهیم permanent  به معنی دائمی و پایدار و agrikultur به معنی کشاورزی. تعاریف مختلفیبرای کشاورزی پایدار وجود دارند و جوهر آن در این است که نظامی است عملی برای زیستن پایدار و احیای زمین و اجتماعات. مبانی این روش بر توجه و دقت روی پرنسیپ ها و نمونه های طبیعی قرار دارند. کشاورزی پایدار به ما می آموزد نظام های زنده را در کلیتِ آنها بنگریم و ارتباط میان اشیاء را در چارچوبی ارزشی تقویت نمائیم، بجای آنکه در توجه نمودن به جزء جزء آنها باقی بمانیم. این کشاورزی نیروی انسانهای سراسر جهان را در این جهت تقویت می نماید که نظام های دینامیک و مقاوم و پروژه هایی را بوجود آورند که با طبیعت همساز باشند، بجای آنکه علیه آن عمل نمایند.
 
کشاورزی پایدار بر سه ارزش اساسی متکی است:
 
بذل توجه به رفتار در قبال طبیعت (earth care)
بذل توجه به رفتار در قبال انسانها (people care)
بده و بستان عادلانه با منابع (fair share)  

:و برخی از اصول مهم کشاورزی پایدار بدین قرارند 
 
زباله ایجاد مکن
تنوع را به بهترین میزان برسان
از امکانات موجد بهره برداری نما
بدان که هر عنصر دارای نقش های متفاوتی است
با کمترین تغییر بالاترین اثر را بدست آور
بدان که راه حل در خودِ مشکل نهفته است
با استفاده از راه حل های خرد و آهسته کار کن
در انتخاب مکان، تناسب را رعایت نما
از نواحی خارج از مرکز بهره برداری کرده  و قدر آنها را بدان
بدان که نتیجه کار به شرایط آن بستگی دارد
یک عنصر اساسی دیگر ایجاد محدوده هاست، محدوده هایی که متناسب با میزان نیازِ به کار انسانی تشکیل می گردند.
 
البته اصول مزبور چیز تازه ای نبوده و برای ما پذیرش آنها ساده است، اما بر اثر نحوه تولید صنعتی و مکانیزه و بخاطر توقعات اجتماعی، عقب رانده شده اند و این امریست که موجب نتایج فاجعه باری گشته است. اصول مزبور با نحوه فعالیت منفعت طلبانه اقتصاد سرمایه داری که بر نیازهای انسانی و طبیعت تسلط یافته اند، تعارض اساسی دارند. با کشاورزی پایدار می توان ساکنان کره ارض را بطور دائم ارتزاق نمود و بطوری که نمونه ی زیر نشان می دهد موفقانه به مبارزه با گرسنگی و فقر پرداخت. و این برخلاف راه حل های پر از تکنیک های پیشرفته ای است که شرکت های مونسانتو، بایر و سایر شرکت های عظیم در صنعت کشاورزی عرضه می نمایند. هدف آن شرکت ها ارتزاق جهانیان نبوده بلکه پر کردن جیب های سهامداران خود آنها می باشد.
 
سبز کردن صحرای اردن
یک تن از فعالان کشاورزی پایدار از اهالی استرالیا بنام گُف لاوتُن و همسر اردنی او خانم نادیا لاوتُن با پروژه های کشاورزی پایدار خویش در اردن نشان می دهند که چگونه می توان صحرا را آباد (سبز) نمود. 92% اردن متشکل از صحرا بوده و دائم رو به گسترش است. کشور مزبور از کم آب ترین کشورهای جهان بوده و بهره برداری از منابع آبیِ تجدید پذیر در این کشور به میزان 120% است. این بدان معنی است که منابع مزبور به زودی ته خواهند کشید. در کشاورزی صنعتی متکی بر استفاده فراوان از مواد شیمیایی همانطور که در سایر مناطق گیتی صورت می گیرد 70% آبِ موجود، مصرف می شود. بهمین جهت احیای زمین از مسائلی است که ادامه حیات بدان بستگی دارد.
در سال 2001 با اولین پروژه ی گُف لاوتُن قطعه زمینی به مساحت 4 هکتار احیاء گشت و آنهم در خشک ترین منطقه ی کره ارض که 400 متر پایین تر از سطح دریا قرار داشته، به شدت آسیب یافته و زمینِ آن شور بود. برای این کار گودال های وسیعی (swals)  که جمعا یک و نیم کیلومتر طولشان بود را برای جمع آوری قطرات آب باران ایجاد کردند. گودال های مزبور با قشری غیر قابل نفوذ از مواد طبیعی (Mulch) که به موازات ارتفاعات قرار داشتند روسازی گشت. در آن سویِ گودالها که رو به ارتفاعات بودند درختانِ مقاومِ بیابان زایِ دارای اَزُتِ فراوان و در سوی پائین ترِ آنها، انواع درختان میوه کاشته شد. مردم در ابتدا لاوتن و همکارانش را تمسخر می نمودند. زیرا گودالهای مزبور برای کاشتن محصولاتی که توسط آب باران آبیاری می شوند به میزان کافی صاف نبوده، دارای پستی و بلندی های بسیار بودند. اما در آنجا تغییرات غیر قابل باوری بوجو آمد: درختان انجیر در عرض چهارماه به میوه می نشست و این برای آن منطقه امری غیر ممکن بود. علاوه بر آن تشخیص داده شد که زمین ها، نمک زدایی شده بودند و آنهم با صرف 20% آبی که معمولا برای نمک زدایی زمین بکار می رفت و زیرِ قشرِ فوقانیِ گودالها، به اندازه ای نمدار بود که حتا در جوار آنها رشد قارچ نیز مشاهد گشت. (مردم محل تا آن زمان قارچ ندیده بودند، زیرا در حافظه ی زنده ی آنها تا آن زمان آنهمه زمین نمدار وجود نداشت). در زمین جنب و جوش انواع حشرات و جانوران ریز بروز نمود. در فرشی آگنده از قارچ، ماده ای شبیه موم بوجود آمد که نمک را از خود رانده و با پوسیدگیِ آن، نمکِ زمین تبدیل به پوسته ای سخت گشت.
فاینانس پروژه ی مزبور با گذشت سه سال به اتمام رسید و از آن پس به حال خود واگذار گشت. هنگامیکه لاوتن پس از 8 سال دوباره به آنجا سرکشی نمود البته تغییرات نامساعد اقتصادی بوجود آمده بود. اما با اینحال طرح اساسیِ نظام کشاورزی پایدار هنوز فعال بود و این خاصیت مقاوم آن را به اثبات رساند.
گُف لاوتن می گوید: «تمامی مشکلات جهان را در یک باغ می توان حل کرد» اما بسیاری از انسانها این را ندانسته و به همین دلیل نیز در آن تردید دارند.
اکنون لاوتن روی یک پروژه ی دیگرِ سبز کردن صحرا در جوار پروژه ی نخستین کار می کند، با فاینانس دراز مدت بخاطر دوام اقتصادی آن. از آن زمان پروژه های بسیاری بوجود آمده و فن آوری کشاورزی پایدار را کشاورزان کشورهای مختلف از یکدیگر می آموزند. پروژه ی کشاورزی پایدار در میان مردم طرفدارانی یافته و حتّا حکومت اردن نیز از آن حمایت می کند. این نشان می دهد که عطف پایه ای تفکر در این زمینه ضروری است.
در زمان خشکسالی سال 2008 محصول زیتون در سراسر اردن از بین رفت به جزء در کشاورزی پایدار در روستای بایوده (Bayoudah). ایجاد قشر طبیعیِ غیرقابل نفوذ و خاکِ برگِ حاصل آن باعث زنده ماندن درختان آنجا گشته بود.
این سری تصاویر نمایانگر آبادی سرسبزیست که توسط پروژه ی «سبز کردن صحرا» در یکی از مناطق دارای سخت ترین شرایط آب و هوا در جهان بوجو آمد. حال اگر فقط بخش اندکی از پولی که برای جنگ ها و تسلط بر منابع نفت و سایر مواد اولیه که برای برپا نگاه داشتن ماشین سرمایه داری ضروری است برای اینگونه پروژه ها هزینه می شد، تا چه اندازه محیط زیست بهتر گشته و شانس زندگی انسانها بیشتر می شد؟
 
:اطلاعت بیشتر در باره کشاورزی پایدار به انگلیسی
 
کتابی به زبان فارسی در این باره :

 

Sonntag, 17. November 2013

فیلم قطار لنین را آنلاین ببینیم.




موزیک متن فیلم قطار لنین
Lenin...The Train (1988) Musique de Nicola Piovani


انقلاب خریده شده- فیلم مستند به زبان آلمانی

Doku - Die gekaufte Revolution - Russland 1917



قطار لنین به زبان انگلیسی فیلم در 2 قسمت
LENIN-THE TRAIN I
LENIN-THE TRAIN II

کل فیلم به اسپانیولی
El tren de Lenin. Película completa
TÍTULO: Il Treno di Lenin (El tren de Lenin) DIRECTOR: Damiano Damiani
GUION: Damiano Damiani, Fulvio Gicca Palli, según la novela de Michael Pearson
MÚSICA: Nicola Piovani
FOTOGRAFÍA Sebastiano Celeste
NACIONALIDAD: Italia-Austria-Alemania-Gran Bretaña-España-Francia
AÑO: 1988
DURACIÓN: 3 horas 26 minutos
INTÉRPRETES: Ben Kingsley, Leslie Caron, Dominique Sanda, Timothy West, Peter Whitman, Xavier Elorriaga, Jason Connery.

فیلم قطار لنین به زبان آلمانی در 17 بخش
توضیح: بخش 17 فیلم از سرور یوتیوب حذف شده (چند دقیقه آخر فیلم). برای دیدن چند دقیقه ی حذف شده بخش 17 به بخش آخر فیلم در زبان انگلیسی (لینکهای پایین) مراجعه کنید.

Der Zug 1/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 2/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 3/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 4/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 5/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 6/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 7/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 8/18 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 9/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 10/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 11/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 12/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 13/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 14/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 15/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917
Der Zug 16/17 Lenins Reise von Zürich nach Petrograd 1917

فیلم قطار لنین به زبان انگلیسی در 3 قسمت
LENIN The Train (Part 1)
LENIN The Train (Part 2)
LENIN The Train (Part 3)

 

Dienstag, 22. Oktober 2013

چند مقاله ی جدید از دکتر آزاده آزاد - رادیکال فیمینیست





کنار گذاشتن مردانگی سلطه گر به معنای کنارگیری واقعی یا نمادین از قدرت است. همانطور که ردمن نشان می دهد (١٩٩٦)، "هیچ دلیل بدیهی وجود ندارد که پسران و مردان بخواهند قدرت هایی را که موقعیت اجتماعی شان به آنها اعطاء کرده است، رها کنند ."(٥) و زمانی که این اتفاق می افتد، معمولا مردانی که دارای منابع قدرت دیگری مانند تعلق به یک طبقه یا نژاد و قومیت غالب هستند، می توانند از مردانگی هژمونیک دست بکشند و کماکان از مزیت مردسالاری برخوردارباشند.
 کانل (١٩٩٥) مردی را به عنوان نمونه ذکر می کند که "در سن سی سالگی از حرفه ای موفق و شیوه زندگی تحت فشار منصرف شد" (٦). اما رها کردن حرفه مردانه اش یک عملکرد بسیار مردانه بود. به عنوان مثال، اوهمسر خود را تنها زمانی که مزرعه شان را خریداری کرد در جریان گذاشت (٧). این طرد طوری صورت میگیرد که بشکل نمادین طرد قدرتمند قدرت درمیاید. در نتیجه، کنارگذاشتن مردانگی هژمونیک می تواند توانمندساز شود. بنابراین، "توانمند سازی مردان بمنظور آنکه آنان از خود سلب قدرت کنند" تناقض گویی نیست (٨). البته این فقط در مورد اقلیتی از مردان صدق میکند.

 
در اکثر جوامع، زنان امکان تعریف گونه خود را ندارند چرا که از پیش برای آنها تعریف شده است. حتی در فرهنگ امروزی غربی که در آن وضعیت زنان به میزان قابل ملاحظه ای بهبود یافته است، از آنها هنوزهم مصرانه خواسته میشود که بدن و آرایش کامل داشته وهمراهان دوست داشتنی مردان که جهان مردانه را میسازند باشند. و منافعی که زنان دارای زنانگی سازگار پس از رقابت با دیگر زنان مشابه خود برای رسیدن به ارج خیالی دریافت میکنند در مقایسه با مزایای پدرسالاانه مردان دارای مردانگی هژمونیک بیش از حد کوچک است.

در حالی که جدا کردن خود از مردانگی هژمونیک و یا افراطی بمعنای رها کردن قدرت واقعی و یا نمادین است، جدا کردن خود از زنانگی سازگار یا کلیشه ای برابر با اظهار قدرت است. رد زنانگی سازگار یا هنجاری، چه از نقطه نظر فمینیستی انجام شود و چه از جانب دختران ورزشکار و یا زنان بوچ یا مردانه صورت گیرد، بمعنای رد ناتوانی ایست که به همراه آن می آید.


 نظم گونه ای مردسالاری فعلی، که در جوامع سراسر جهان عمیقا تعبیه شده است، در خدمت حفظ مزایای مردان متعلق به بعضی از طبقات اجتماعی و اقوام است. این نابرابری های گونه ای یک نوع خشونت است و البته جهانی ترین نوع خشونت نیز هست. حذف این خشونت از جوامع سراسر جهان  به آسانی مقدور نیست، اما برای ما که راه بسوی برابری گونه ای مطلق را  طرح میکنیم؛ این رخداد غیرممکن نیست.

مردانگی هژمونیک  تسلط مردان بر زنان را توجیه کرده و به آن تداوم میبخشد. این مردانگی هنگامی که با برخی از نهادهای قدرت، از قبیل موقعیتهای بالای تجاری، نظامی یا دولتی، مرتبط میشود برقراراست. مردانگی هژمونیک ثابت نبوده، دائما در حال تغییر است.
با وجود آنکه همه مردان، مردانگی سلطه گر را اتخاذ نمیکنند، همه مردان از مزایای سیستم مردسالاری و تبعیت جامع زنان بهره مند هستند. این مزایا می تواند کم باشد، ولی  بازهم برای مردان مفید واقع میشود.
خشونت علیه زنان وسیله ای برای حفظ تبعیت زنان است. ما علاوه بر خشونت مردان علیه زنان، خشونت ساختاری هم  داریم که برای تداوم این انقیاد بسیار قوی تر و قاطع تر است .
برای خواندن مقالات روی تیتر آنها کلیک کنیم
مقالات بیشتر از آزاده

سه کتاب از مجموعه ی تجارب تاریخی کارگران + مقاله ی - کارگرا ِن خواهانِ نابودیِ کالای ویژه به نام نیروی کار



اپوزیسیون بلشویکی علیه لنین: گابریل میاسنیکوف و گروه کارگران

نوشته پال آوریچ


تجارب تاریخی کارگران ۲
مانیفست گروه کارگران

حزب کمونیست شوروی(بلشویک)
داونلود کتاب 

تجارب تاریخی کارگران ۳
کمون کرونشتات

نوشته آیدا مت
داونلود کتاب 







برای داونلود کتاب لطفا اینجا را کلیک کنید.

Sonntag, 20. Oktober 2013

دانلود کتاب آتش و کلام (تاریخچه ی زاپاتیستها)


آتش و کلام  - گلوریا مونیوز- ترجمه بهرام قدیمی

دانلود کتاب آتش و کلام (تاریخچه ی زاپاتیستها)


معرفی کتاب:
آتش و کلام
سخنرانی مترجم در استکهلم، ۵ فوریهء ۲۰۱۱
...............
منظره ای که آتش و کلام در اختیار می گذارد، به خواننده اجازه می دهد سفری داشته باشد در زمان و جنبش زاپاتیستی را از پنجرهء قطاری بنگرد که از اول ژانویهء ۱۹۹۴ به صورتی علنی به سوی آینده در حرکت است و می توان در هر کجای دنیا به مسافران آن پیوست، با آنان همراه شد و تا آن جا که آرزوی هر «مسافر» باشد، با آن رفت؛
در این مسیر ما شاهد پیوستن همراهان جدید، جدائی برخی و پیوستن برخی دیگریم؛
شاهدیم که این قطار در مسیر خود در ایستگاه های مختلف توقف می کند، به مردم گوش می سپارد، از آنان می آموزد، با آنان آموزش می دهد، و دست هر کسی را که با خلوص نیت دراز می شود، می فشارد؛
می بینیم، اگر در اول ژانویهء ۱۹۹۴ منظرهء این قطار با شعار «برابری بومیان با غیر بومیان» و «اعادهء حقوق برای همهء مطرودان» مزین است، در سال ۲۰۰۵ با «ششمین بیانیه از جنگل لاکندونا» پرچم «مبارزه علیه سرمایه داری و وحدت طبقاتی کارگران» بر پیشانی لوکوموتیف خود نصب می کند؛
تماشا می کنیم سرسختی تفکری را که (به قول گذشتگان ما) «همهء قدرت را  برای شوراها» می خواهد و نه برای حزب خود. تمام تلاش جریانی که ناگهان از تاریکی زمان سر بر آورده است، بر این استوار است که بفهماند که وقتی می گوید «همه چیز برای همه، برای ما هیچ چیز»، نمی گوید که زحمتکشان دار و ندار و حقوق خود را به سرمایه داری و احزاب سیاسی رنگارنگ و حافظ آن بسپارند، بلکه ستمدیدگان اند که در «حلزون ها»، در «شوراهای دولت خوب» به شیوه ای گردشی «مطیعانه حکومت می کنند». آنان «فرمانبر فرمان می رانند» تا تجربهء باز سازی روابط سرمایه داری توسط ساختار جریانات انقلابی، تکرار نشود.

تا دیگر کسی «میوه چین رزم» کارگران نشود، تا در آینده کسی با رنگ «سرخ» به جای «سیاه» و «سبز» ننشیند و از گردهء مردم کار نکشد.

این کتاب می تواند کاستی و ضعف داشته باشد، می تواند خوب ترجمه نشده باشد، و یا از ویرایش خوبی برخوردار نباشد، ولی حتماً قادر است نشان دهد «صدف زاپاتیسم، از سینهء جنبش مقاومت پانصد سالهء بومیان آمریکا» برون جهیده است تا با نژاد پرستی، استثمار فرد از فرد، غارت و نابود سازی منابع طبیعی، و نابودی انسان ها از طریق مواد مخدر و الکل پیکار کند؛ تا همراه با تمام آن ها که چنین آرزوئی دارند، «جهانی بنا کند که در آن جهان های بیشماری بگنجند». جهانی که در آن هیچ فردی را به خاطر رنگ پوستش، به خاطر زبانش، لهجه اش، مذهبش و لامذهبی اش، نوع لباس اش، جنسیتش و تمایلات جنسی اش از صحنهء جامعه حذف نکنند.



اختلاف زاپاتیستها با انسانهای دیگر در این است: جایی که همه یک سیب می بینند، زاپاتیست یک بذر می بیند. زمینی را آماده میکند، بذر را می کارد، و از آن مواظبت میکند.

مسئله دیگر انسانها مبارزه برای این است که بتوانند آزادانه انتخاب کنند که چگونه می خواهند سیبی را که به بار خواهد آمد، بخورند.