Donnerstag, 5. September 2013

معرفی چند کتاب آنارشیستی + لینک دانلود آنها + دانلود کتاب آن گونه که من زیستم/ اِما گُلدمن


 لینک جدید دانلود کتاب آنگونه که من زیستم/ اما گلدمن در زیر
کتاب اماگلدمن
http://www.inventati.org/sabotage/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Living_my_life-emma_goldman.pdf

لینک جدید دانلود کتاب آنگونه که من زیستم/ اما گلدمن 27.09 MB
mer30





سهیلا بسکى در مقدمه کتاب در معرفى اِما گُلدمن و چگونگى ترجمه یادداشتى آورده است که مى‏خوانید :
 خودزندگینامه اِما گلدمن را در سال ۱۳۶۵ به سفارش روشنک داریوش که در آن هنگام مدیر انتشارات روشنگران بود ترجمه کردم. یاد روشنک داریوش گرامى باد که در آن روزها سیاست انتشار کتاب‏هایى همچون قطره اشکى در اقیانوس، چرخ دنده سارتر و خودزندگینامه اِما گلدمن را پیش گرفته بود با این امید که به جریان تقدس‏زدایى از ایدئولوژى‏هاى آرمانخواه قرن نوزدهمى یارى رساند که نتیجه پیروزى آنها در عرصه عمل، در قرن بیستم آشکار شده بود. خودزندگینامه اِما گلدمن از این نظر یک کتاب کاملاً کلاسیک محسوب مى‏شود و دو فصل مهم و بسیار طولانى آن (حدود ۲۰۰ صفحه) به روایت رویدادهاى سال‏هاى نخست پس از انقلاب بلشویکى روسیه، اختصاص دارد. شرح ملاقات‏هاى اِما گلدمن و الکساندر برکمن با شخصیت‏هاى مهم انقلابى از جمله لنین، تروتسکى، زینوویف، گورکى… و ارزیابى سیاست‏هاى بلشویکى از چشم دو آرمانخواه آنارشیست که به دلیل فعالیت‏هایشان در دفاع از انقلاب روسیه، از آمریکا به روسیه انقلابى تبعید شدند، خواندنى است. و امّا خواندنى‏تر از آن، روایت گلدمن از باورهاى آنارشیستى خود اوست. ذهن ساده‏نگر، صریح و عملگراى او که به رغم تبار روسى – یهودى‏اش کاملاً آمریکایى مى‏نماید، موجب شده تصویرى ساده و شفاف از یک وجه مشترک بنیادین تمامى ایدئولوژى‏هاى قرن نوزدهمى از جمله آنارشیسم ارائه دهد:
باور آنها به موجودى انتزاعى به نام مردم یا خلقِ تحت استثمار که معصوم و بى‏گناه است، در حوادث بزرگ و تاریخ‏سازى چون دهه‏ها سلطه بى‏منازع استالین، یا حاکمیت رایش سوم در آلمان هیچ نقشى نفساً و اثباتاً ندارد، و نیازمند پیشگامان رزمنده‏اى است که در نقش ناجى او، آگاهش کنند و برایش بجنگند تا از شر قدرتمندان و حکومتگران و سرمایه‏داران نجات یابند.
این باور اینک، دست‏کم در بخش‏هایى از جهان که تحلیل دایم رویدادها مانع از ساده‏اندیشى و فراموشى تاریخى شده، به تاریخ پیوسته است، اما شاید روایت اِما گلدمن از آن براى ما امکانى براى اندیشیدن به وضعیت خودمان فراهم آورد. 
همچنین در لب برگردان روکش کتاب از فصل هشتم رمان رگتایم، نوشته اى. ال. دکتروف که توسط نجف دریابندرى ترجمه شده، نکته‏اى نقل شده است که عیناً مى‏خوانید:
یک روز تاته او را به جلسه‏اى دعوت کرد که «اتحادیه هنرمندان سوسیالیست محله شرق پایین» همراه با هفت سازمان دیگر جزو تشکیل‏دهندگان آن بود. رویداد مهمى بود. سخن‏ران جلسه شخص اِما گلدمن بود. تاته به دقت توضیح داد که او با گلدمن سخت مخالف است، چون که گلدمن آنارشیست است و او سوسیالیست، اما براى شهامت و شرافت او احترام زیادى قائل است؛ همچنین گفت به همین دلیل موافقت کرده است که نوعى توافق موقت میان آنارشیست‏ها و سوسیالیست‏ها برقرار شود، ولو براى همان یک شب، چون وجوهى که در این جلسه جمع‏آورى مى‏شود براى پیراهن‏دوزها است که در حال اعتصاب‏اند، و براى کارگران ذوب‏آهن مک‏کیز پورت پنسیلوانیا، که در حال اعتصاب‏اند، و براى فرانسیسکو فرد آنارشیست که دولت اسپانیا خیال دارد او را به جرم راه انداختن اعتصاب عمومى در اسپانیا محاکمه و اعدام کند. در ظرف پنج دقیقه ایولین در امواج تکان‏دهنده آرمان‏هاى رادیکال غوطه‏ور شد. جرأت نداشت به تاته بگوید که تا به حال هیچ نمى‏دانسته است که سوسیالیسم یک چیز است و آنارشیسم چیز دیگر، یا این‏که از خیال دیدن اِما گلدمن معروف وحشت مى‏کند. (بخارا۷۳-۷۲ ، مهرـ دی ۱۳۸۸)  



عنوان:  آنارشیسم سیاست شاعرانه
لینک دانلود کتاب آنارشیسم سیاست شاعرانه بصورت پی دی اف در زیر
http://www.inventati.org/sabotage/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anarchism-Herbert_read.pdf


نویسنده :  هربرت رید
مترجم :  حسن چاوشیان
ناشر:  اختران
سال انتشار:  ۱۳۹۱
تعداد صفحات:  ۳۰۸
واژه آنارشی در جهان غرب مایه پریشانی اكثر مردم می شود؛ این واژه حاكی از بی نظمی، خشونت و عدم قطعیت است. آنها برای ترسیدن از چنین چیزهایی دلایل خوبی دارند، زیرا سال هاست كه با آنها زندگی كرده اند، البته نه در جوامع آنارشیستی (كه هرگز وجود نداشته اند) بلكه درست در همان جوامعی كه بیشترین ترس از آنارشی را داشته اند، یعنی دولت ـ ملت های نیرومند روزگار مدرن. هربرت رید، نویسنده این اثر، شاعر و فیلسوف هنر، یك آنارشیست است.
هربرت رید از رهگذر تجربه های خاص خویش به آنارشیسم فلسفی رسید. «رویكرد زیباشناسانه به سیاست» مفهومی است كه رید در كتاب حاضر به مخاطبش عرضه می كند.
او معتقد است نظم و ترتیب فعلی دنیای سیاست، به قسمی كه در جهان امروز می بینیم، نظمی است كه به جامعه تحمیل می شود؛ نه مردم آن را می خواهند، و نه آن وقعی به نیازهای مردم می گذارد؛ به همین دلیل، آشوبناك و ویرانگر است. سیاست بختكی است كه بر احساسات ما سنگینی می كند. سیاست ناقض اساسی ترین اقتضای زیباشناسی است ـ بی بهره از زیبایی است. سیاست تحمیلی است، مثل صدایی كه با چنان بسامدی به گوش ما بكوبد كه فریادمان درآید، و كسانی كه آن را به راه انداخته اند، آن را موسیقی بنامند. «نظم» زندگی مدرن چنان همهمه و جنجالی است كه ما را نسبت به الحان ظریف تر و ملایم تر جهان تقریباً ناشنوا ساخته است. آنارشیست ها معتقدند كه نهاد سرمایه داری نهادی ویرانگر غیرعقلانی و ناانسانی است. سرمایه داری حریصانه منابع سرشار زمین را می بلعد و سپس مقادیر انبوهی از محصولات را با آنها سرهم بندی می كند.
آنارشیست ها می گویند هر ۲ نوع بوروكراسی سرمایه داری و سوسیالیستی زمانه ما نتوانسته اند به بزرگ ترین وعده خویش، كه استقرار دموكراسی است، عمل كنند. جوهر و ذات دموكراسی این است كه مردم باید كنترل زندگی خویش را در اختیار داشته باشند، ولی زندگی های ما با مجتمع سیاسی ـ نظامی ـ صنعتی دولت های بزرگ هدایت می شود.
آنارشیست ها معتقدند كه عبارت «نظم و قانون» از نیرنگ های بزرگ دوران ماست. قانون موجب نظم نمی شود. قانون، اگر چیزی به دنبال آورد، همانا نظم دولت توتالیتری، یا نظم ارتش است كه در آنها ترس و تهدید موجب می شود مردم سر جای خود بمانند. قوانین، بنابه طبع، نمی توانند جامعه خوبی بیافرینند؛ چنین جامعه ای فقط به دست شمار عظیم مردمانی خلق می شود كه ذخایر و منابع و نیز خودشان را به صورت داوطلبانه به نظم و ترتیب می كشند. آنارشیست ها تمدن مدرن را به نقد می كشند و می گویند كه تمدن مدرن، با «حكومت قانون» و فعالیت های غول آسای صنعتی، و با «دموكراسی نمایندگی»اش، چه چیزی به ارمغان آورده است؟ در حالی كه خود آنارشیست ها هم متهم شده اند كه طرفدار خشونتند و آن را روش ایجاد تغییر انقلابی می دانند. اما حقیقت این است كه آنارشیست ها تغییر انقلابی را چیزی فوری و بی واسطه می انگارند، چیزی كه هم اكنون هرجا كه هستیم، هرجا كه زندگی می كنیم، و هرجا كه كار می كنیم باید انجام دهیم. چنین انقلابی یك هنر است.یعنی نیازمند جسارت تخیل نیز هست.
آنارشیست ها می كوشند رابطه پیچیده و بغرنج نهادهای در حال تغییر و فرهنگ در حال تغییر را سر و سامان دهند. آنان می دانند كه ما باید هم اینك در فرهنگ شروع به انقلاب كنیم: اما این را هم می دانند كه این انقلاب بسیار محدود خواهد بود تا وقتی كه راه تازه ای برای زندگی توده های مردم باز شود. «رید» در این باره می نویسد: «نمی توان فرهنگ را از بالا تحمیل كرد ـ فرهنگ باید از پائین بجوشد. فرهنگ از میان مردم، از بطن كار و زندگی روزانه آنان برمی آید. فرهنگ تجلی خودجوش سرخوشی های مردم در زندگی و در كار است، و اگر این سرخوشی وجود نداشته با شد، فرهنگ هم وجود ندارد».
به اعتقاد هربرت رید فن و هنر انقلاب باید فراتر از آنچه «عقل» و آنچه «علم» می نامند برود. چون هم عقل و هم علم به تجربه ناقص گذشته محدود هستند.
هربرت رید
ترجمه حسن چاوشیان
نشر اختران
سیاست امروز بختکی ست که بر احساسات ما سنگینی می کند.سیاستی که بی بهره از زیبایی ست.سیاستی که تحمیلی ست ...مثل صدایی که با بسامد زیاد به گوش ما می کوبد و کسانی که آن را به راه انداخته اند،ناباورانه ،موسیقی می نامندش...نظم زندگی مدرن ،چنان بی نظمی تهوع آوری ست که تمام صداهای ظریف و ملایم جهان را دیگر نمی شنویم...

سارا- یکشنبه پانزدهم مهر 1386
اگر هدف شما تامین آزادی است، باید بیاموزید فارغ از فرمان فرمایی و اجبار رفتار کنید. ( برگمن )
وقتی صحبت از آنارشیسم به میان می آید، مرد ریشویی را تصور می کنیم که کلاه پت و پهنی بر سر دارد و بمب دست سازی در جیب ! اما بعد از خواندن کتاب "هربرت رید" ، شاعر و فیلسوف هنر، بی گمان این تصویر در ذهنمان رنگ خواهد باخت؛ تصویری که به گفته ی "رید"، دست ساخت مطبوعات بورژوایی است !
واژه ی آنارشی معمولا در اذهان ما بی نظمی، خشونت و عدم قطعیت را تداعی می کند اما هربرت رید در کتاب خود، "آنارشیسم، سیاست شاعرانه"، معتقد است که بشر سال هاست با این مفاهیم زندگی می کند. البته نه به سبب زندگی در جوامع آنارشیستی - که هرگز وجود نداشته اند - بلکه درست در دوران سیطره ی دولت- ملت های مدرن روزگار ما.
به عقیده وی، تمدن ما یک رسوایی تمام عیار است ! در هیچ دوره ای از تاریخ بشر، چنین آشوب اجتماعی سابقه نداشته است؛ آشوبی که به صورت زرادخانه های سلاح های شیمیایی و هسته ای، جنگ ها و مناقشات خشونت بار، فقر و گرسنگی، آسایشگاه های روانی و... مطرح می شود و این همه، حاصل سیاست عملی دوران ماست. فیلسوف آنارشیست باید کار خود را با آشکار ساختن پوچی و بی معنایی  همین سیاست عملی - که غالبا با آنارشیسم مقایسه می شود - آغاز کند و در پی آن باید خواهان پایان دادن به این اوضاع و شرایط و آوردن نظمی نوین به این جهان باشد. این امر تنها وقتی ممکن می شود که تمدن ما از نو ساخته شود چون در غیر این صورت، همه ی فعالیت های فکری ما بیهوده خواهد بود.
هربرت رید معتقد است که تنها راه برای ایجاد این نظم نوین، قیام و انقلاب است اما تاکید می کند که موثرترین شکل شورش و انقلاب، درین دنیای خشونت باری که ما در آن زندگش می کنیم، عدم خشونت است ! روح کلی یک قیام و طغیان، کلیت یک تمدن پوچ و مهمل را نشانه می گیرد و این ممکن نیست مگر آنکه انقلاب در عادات اندیشیدن و عادات اخلاقی انسان ها اتفاق بیفتد. به اعتقاد وی، انقلاب در معنای واقعی اش با خشونت و ضرب و زور به دست نمی آید بلکه انقلاب باید در ذهن و کردار آدمیان پا بگیرد. انقلاب در مفهوم عام، چیزی را تغییر نمی دهد بلکه فقط دسته ای از سروران و اربابان را جانشین دسته ای دیگر می کند. اما انقلاب واقعی به معنای استقرار ارزش های انسانی نو و روابط اجتماعی جدید و نگرش دگرگون شده ی انسان به انسان است. این انقلاب فوری و بی واسطه، هم اکنون، هر جا که هستیم، باید اتفاق بیفتد و این یعنی تغییر دادن روابط اقتدارطلبانه بین زنان و مردان، والدین و فرزندان و ...
این اقدام انقلابی را نمی توان در هم شکست چون در زندگی هرروزه به پا می شود؛ در سوراخ سمبه های ریزی که دستان زورمند اما درشت و زمخت قدرت دولت نمی تواند به آسانی به آن برسد چرا که سرشت آدمی را تغییر می دهد و این زمینه ی تغییر زندگی اجتماعی آدمی است.
نکته ی دیگری که در نظریات رید یکسره با تصور ما از آنارشیسم در تضاد است، تعبیر او از هنرمند و فردیت آدمی است. وی می نویسد: " ارزش یک تمدن، تنها با کیفیات و دستاوردهای نمایندگان آن، یعنی فیلسوفان و شاعران و هنرمندانش ارزیابی می شود و پیشرفت، به معنای استقرار تدریجی تمایزیافتگی های کیفی بین افراد جامعه است. هرچقدر جامعه بیشتر پیشرفت کند، فرد با روشنی و وضوح بیشتری در برابر گروه قرار می گیرد. به این ترتیب واحد و عنصر اصلی آینده، فرد است؛ دنیایی در خویش، خودبسنده و خودآفرین، که آزادانه می دهد و می گیرد اما ضرورتا یک روح آزاد است ! ابرمرد راستین کسی است که خویش را دور و مستقل از گروه نگه می دارد. هنرمند یک فردیت عینیت یافته است. او ضرورتا یک آنارشیست است و با همه ی معناهای دولت سازمان یافته، مخالف است؛ چه آنچه از گذشته به ارث برده ایم و چه آنچه به نام آینده به مردم تحمیل می شود؛ او آواره ی بی ایمان سرزمین بی صاحب تخیل خویش است و نمی تواند بدون دست کشیدن از وظایف اصلی خویش، در سردابه های بی روح یک حزب سیاسی آرام بگیرد. " اما در عصر ما هنر به هر ترتیب که شده عقیم می شود. این سرنوشت جهانی شاعرانگی است !
تمدن های جزم اندیش روزگار ما، بنا به ماهیت و ساختار اصول خود، ارزش هایی را از میان برمی دارند که هنرمند با آن ها و برای آن ها زندگی می کند. جهل و بی تفاوتی و بیدادگری سرمایه داری، که هنر را تا حد صنعتگری فرو می کاهد، روی دیگر سکه ای است که خواهان استفاده از هنرمند برای مقاصد سیاسی خود است و در دولت های توتالیتر به منصه ی ظهور می رسد.
رید می گوید دولت های اقتدارطلب، جنگ ها و انقلاب ها، ثمری برای فرهنگ و هنر نداشته اند زیرا هیچ ثمری برای آزادی نداشته اند ! آزادی امری روان شناختی و فردی است و اوضاع و شرایطی است که روح بشر در آن به خودانگیختگی و خلاقیت می رسد و تا زمانی که دولت وجود دارد آزادی ممکن نیست. پیشنهاد او برای حذف دولت از زندگی بشر، روی آوردن به سیاست محلی و به رسمیت شناختن حق خودمختاری محلی مردم است. به این ترتیب، نمایندگان سیاسی، جانشین سیاست مداران حرفه ای خواهند شد؛ سیاست مداران عجیب الخلقه ای که سودایی جز رسیدن به مقام و قدرت ندارند و انگیزه شان همیشه جاه طلبی شخصی و جنون خودبزرگ بینی است ! همین ها کافی هستند تا هر فردی را دچار فساد ناشی از قدرت کنند.
عقاید هربرت رید درباره ی عدالت، آزادی، دین و ... نیز با پیش زمینه ی ذهنی ما از واژه ی آنارشیسم تفاوت بسیار دارد. شاید اگر وی نام دیگری بر اعتقادات خود می نهاد، می توانستیم راحت تر و به دور از پیشداوری، با نوشته ی او ارتباط برقرار کنیم. او خود نیز به این نکته واقف است اما ظاهرا نامی بهتر از آنارشیسم برای آموزه های خود نمی یابد. در هر حال، آنچه رید به آن معتقد است، هرچند ممکن است به نظر ما آرمان هایی اغراق آمیز، دور از واقعیت و کاملا غیرعملی جلوه کند اما شاید بتوانیم در این اعتقاد با او همراه باشیم که تنها آرمان های مهمل و غیرعقلانی و مبتنی بر شور و احساس می توانند بشر را به ادامه ی حیات امیدوار کنند و به او نیروی تحول و حرکت و زندگی را ارزانی دارند !
جملاتی از هربرت رید شاعر و منتقد بزرگ ادبی "دانش و فهم من از تاریخ فرهنگ مرا به این عقیده پایبند کرده است که جامعه آرمانی نقطه ایست در افقی که هر لحظه از دیده ناپدید میشود. ما مدام , بسوی آن در حرکت هستیم اما هرگز نمی توانیم به آن برسیم . با اینهمه باید با شور و شوق در کشاکشی رویاروی در گیر شویم".


آنارکوسندیکالیسم(با مقدمه نوام چامسکی)
نویسنده: رودولف راکر

لینک دانلود کتاب آنارکوسندیکالیسم
به فرمات پی دی اف در زیر
http://www.inventati.org/sabotage/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Anarcho-syndicalism-Rudolf_Rocker-farsi.pdf




مترجم: محمودرضا عبداللهی
جامعه شناسی
ناشر: نشر افکار
تاریخ انتشار: ۱۳۹۱
۲۰۸ صفحه
چاپ آنارکوسندیکالیسم اثر رودولف راکر برای آنان که دل‌مشغول مسائلی چون آزادی و عدالت‌اند رویدادی بسیار مهم محسوب می‌شود. دیدگاه او دربرابر گرایش‌های غالب در اندیشه‌ی مدرن اجتماعی و سیاسی قرار می‌گیرد که انگیزه‌ی یاری به خود را از بین برده‌اند. این دیدگاه هنوز الهام‌بخش باقی مانده است و همچنان انگیزه‌ای استوار برای اندیشه و عمل سازنده‌ی ما محسوب می‌شود.
کتاب «آنارکوسنديکاليسم» کتابي به قلم رودلف راکر و با مقدمه اي از نوام چامسکي است. «اي. اچ. کار» اين اثر را از يک سو بازگويي آموزه هاي اساسي آزادي خواهي با بياني نوين و از ديگر سو واکنشي در برابر شکلي که اکنون جنبش سوسياليستي به خود گرفته است معرفي مي کند. «نوام چامسکي» درباره اين اثر مي گويد: «چاپ آنارکوسنديکاليسم اثر رودلف راکر، براي آنان که دلمشغول مسائلي چون آزادي و عدالت اند، رويدادي بسيار مهم محسوب مي شود. ص 13» چامسکي اين اثر را الهام بخش خود توصيف مي کند و بر اين نظر است که راکر راهي را به سوي دنيايي بسيار بهتر به ما نشان داده است «دنيايي که دست يابي به آن ممکن است و شايد تنها آلترناتيو فاجعه اي جهاني باشد. ص 13» چامسکي همچنين ديدگاه راکر را در برابر گرايش هاي غالب در انديشه مدرن اجتماعي و سياسي مي داند و آن را انگيزه اي استوار براي انديشه و عمل سازنده ما بر مي شمارد. راکر آثاري زيادي نگاشته اما اين اثر مهمترين کتاب اوست که نخستين بار در لندن در 1938 منتشر شد و سپس ويرايش جديدي از آن در 1947 انتشار يافت. «اين کتاب که در طول جنگ داخلي اسپانيا به نگارش درآمد و هدفش آشنايي خوانندگان با ايدئولوژي الهام بخش انقلاب اجتماعي اسپانيا بود، همچون اثري بي همتا در معرفي انديشه آنارشيسم و گزارشي معتبر از تاريخ اوليه آنارشيسم بين المللي به حساب مي آيد. ص 10» کتاب از شش فصل با نام هاي آنارشيسم: اهداف و مقاصد، پرولتاريا و آغاز جنبش نوين کارگري، پيشگامان سنديکاليسم، اهداف آنارکوسنديکاليسم، شيوه هاي آنارکوسنديکاليسم، تحول آنارکوسنديکاليسم و يک پي گفتار تشکيل شده است. در 1953 به مناسبت هشتاد سالگي رودولف راکر بزرگداشتي در لندن برگزار شد که در آن پيام هاي ستايش آميزي از چهرهاي برجسته اي چون توماس مان، آلبرت آينشتاين، هربرت ريد و برتراند راسل خوانده شد.


نویسنده: کالین وارد

لینک خواندن و ویرایش کتاب آنارشیسم کالین وارد (هنوز نیاز به ویرایش دارد)
http://www.inventati.org/sabotage/index.php?title=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84

 
مترجم: محمودرضا عبداللهی
جامعه شناسی
ناشر: نشر افکار
تاریخ انتشار: 1388
۱۷۶ صفحه
کالین وارد نویسنده متولد: 1924 انگلیس
درباره ی نویسنده: کالین وارد متولد ۱۹۲۴ در شهر وانستید واقع در استان اسکس بریتانیاست.او بین سال‌های۱۹۴۷ تا ۱۹۶۰ ، سردبیری روزنامه‌ی آنارشیستی فریدم را به عهده داشت.در ۱۹۶۱ ، ماهنامه‌ای آنارشیستی با نام آنارشی پایه گذاری کرد و تا سال ۱۹۷۰ سردبیر آن مجله بود.
کالین وارد زمانی که در ارتش بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم خدمت می‌کرد به آنارشیسم روی آورد. او که مشترک نشریه‌ی آنارشیستی گزارش جنگ بود،در ۱۹۴۵ ،از محل خدمت خود به لندن فراخوانده شد تا در دادگاه سردبیران این نشریه شهادت دهد؛ آن‌ها متهم بودند  با چاپ مقاله‌ای سربازان را سربازان را به ترک انجام وظیفه تشویق کرده‌اند.کالین وارد به شدت علیه این اتهام صحبت کرد ،گرچه ، سرانجام ،نویسندگان به حبس محکوم شدند. او،در سال‌های دهه ی ۱۹۵۰ ،با جدیت در فعالیت‌های آنارشیستی پرداخت.در۱۹۷۱، به مقام کارشناس آموزشی انجمن برنامه‌ریزی های شهری -استانی بریتانیا برگزیده شد.کالین وارد آثار بسیاری در حوزه ی آموزشی ، معماری ، و برنامه‌ریزی شهری تألیف کرده است . مهمترین اثر او به نام کودکان در شهر(۱۹۷۸)در باره ی کپدکان خیابانی است . از دیگر آثار او می‌توان به آنارشی در عمل (۱۹۷۳) ومسکن رویکردی آنارشیستی (۱۹۷۶) اشاره کرد. عقاید آنارشیستی کالین وارد مبنی بر این نظریه است تمامی اشکال سازمان‌های اجتماعی سلطه جو وقدرت گرا باید از میان بروند و جای آن‌ها را سازمانهایی خودگردان و غیرسلسله مراتبی بگیرند. در ۲۰۰۱، دانشگاه انجلیا راسکین به آقای وارد نشان دکترای افتخاری اعطا کرد. م.ر.ع  
آنارشیسم ، کالین وارد، ترجمه محمودرضا عبداللهی،   نشر افکار،  چاپ اول 1388 ، 176 صفحه
مدخل آنارشیسم که کروپاتکین در «1905» برای یازدهمین ویرایش دانش نامه ی بریتانیکا نوشت با این توضیح اغاز می شود که آنارشیسم «نامی است که به مسلک یا عقیده ای درباره ی زندگی یا شیوه ی اداره ی امور می دهیم که مطابق آن  جامعه بدون دولت تصور می شود؛ در چنین جامعه ای سازگاری از راه تسلیم شدن به قانون یا فرمانبرداری از قدرت حاکم به دست نمی آید، بلکه از طریق توافق آزادی  حاصل می شود که گروه های مختلف با یکدیگر منعقد می کنند. این گروه ها، از مناطق ومشاغل گوناگون، آزادانه برای تولید ومصرف و نیز رفع نیازها و برآورده شدن خواست های متعدد زندگی متمدنانه پدید می آیند.»
کالین وارد نویسنده¬ی کتاب در پیش¬گفتار متذکر می¬شود آنارشیسم ایدئولوژی ای سیاسی و اجتماعی است که با وجود شکست تاریخی، همواره در ظاهری نو یا در کشوری جدید دوباره سربرآورده است، به گونه ای که مدام باید در رویدادنگاری آن فصلی تازه گشود، یا به گستره ی آن جنبه ای دیگر افزود. او در این کتاب علاوه بر نشان دادن آنارشیسم در متن تاریخ سیاسی خود، بر جنبه¬های اجتماعی و فرهنگی این مکتب تاکید می¬کند.
فهرست مطالب کتاب
 درباره ی نویسنده
پیش گفتار نویسنده
فصل یکم. تعاریف وبنیان گذاران
فصل دوم. دوران انقلاب
فصل سوم. حکومت، جامعه، و سقوط سوسیالیسم
فصل چهارم. در رقابت با ناسیونالیسم و بنیادگرایی
فصل پنجم. جلوگیری از نابهنجاری و آزادسازی کار
فصل ششم. آزادی در آموزش

توجه: برای خواندن متن تا فصل 6 روی کلمه اینجا را کلیک کنیم.
توجه: برای خواندن متن تا فصل 9 روی کلمه اینجا را کلیک کنیم.

 فصل هفتم. پاسخ فردگرایانه
فصل هشتم. انقلاب های آرام
فصل نهم. برنامه ی فدرالیستی
فصل دهم. آرمان های سبز و آینده ی آنارشیسم
کتاب¬نامه
پیوست ها
ژوزف پی یر پرودون
میخائیل آلکساندرویچ باکونین
پتر آلکسیویچ کروپاتکین
اما گلدمن
گاه شمار آنارشیسم
  واژه نامه
دوستان عزیز، کار بازنویسی از کتاب آنارشیسم (کالین وارد) در جریان است. شما نیز میتوانید بطور کلکتیو با مراجعه به لینک زیر ما را یاری دهید.
اینجا را کلیک کنیم.

توجه: برای خواندن متن کتاب آنارشیسم (کالین ورد) تا فصل 6 روی کلمه اینجا را کلیک کنیم.
لینکش :here 
دوستان عزیز، کار بازنویسی از کتاب آنارشیسم (کالین وارد) در جریان است. شما نیز میتوانید بطور کلکتیو با مراجعه به لینک زیر ما را یاری دهید.


باکونین و آنارشیسم جمع گرا
برایان موریس
ترجمۀ سعید فیض الله زاده
AnarchismeJameegera.pdf
لینک دانلود در زیر 
*اسم حقیقی کتاب "باکونین:فلسفه آزادی" می باشد.مترجم:سعید فیض اله زاده )نشر :کتاب آمه 1389

برايان موريس در مقدمه کتابش نوشته است: «باکونين موضوعى است از مدافتاده مثل خرد مثل الحاد. او اين روزها بيشتر سوژه يک کنجکاوى تاريخى شده است. مارکسيست ها طردش مى کنند که رمانتيکى است گمراه با گرايش هاى ويرانگر و تز باصطلاح "استبداد نخبه گرايانه" او را به ديده تحقير مى نگرند. و براى محققان ليبرال همچنان جذاب است اما در حد سوژه اى براى مطالعات روان شناسى فرويدى و اتوپيايی.»
عجيب اينکه آنارشيست ها هم گويا علاقه شان را به او از دست داده اند. احساس مى شود که هر علاقه اى به چهره هاى تاريخى چون او نوعى وقت تلف کردن است و بايد به مسائل امروزى ترى چون ساخت شکنى دريدا و زيست شناسى اجتماعى يا پست مدرنيسم پرداخت.
اهميت تاريخى باکونين نه به دليل شخصيت آتشينش بلکه در نظريه سوسياليسم آزادى خواهانه اوست؛ نظريه اى که در سال هاى پايانى عمرش پروراند و بسط داد. او مثل اسپنسر و مارکس که صاحب دستگاه فکرى بودند، شرحى نظام مند از انديشه هايش ارائه نداد ولى اين به معناى نامفهومى انديشه هايش نيست.
برخى مفسران او را تجسم روح بنيادستيزى روسى مى دانند که در مردم گرايى روسى نقشى سرنوشت ساز داشت و از اولين کسانى بود که نظريه منسجم آنارشيسم کمونيستى را مطرح کرد.
باکونين را مشهورترين آنارشيست غرب مى دانند. اين روسى تبار نه متصل به مارکسيسم بود و نه ليبرال ها را برمى تابيد. او چون اسپينوزا و گادوين مدعى بود که چون انسان را محيط طبيعى و اجتماعى اش از پيش معين و مقيد کرده است، ديگر بحث از اراده آزاد محلى از اعراب ندارد و اعمال مردم را ناشى از برنامه هاى معين شان دانستن بى معنى است.
"باکونين و آنارشيسم جمع گرا" متشکل از 16 فصل است؛ ويژگى هاى شخصيتى باکونين، سال هاى نخست (1814-1849)، زندان و تبعيد (1861-1848)، از پان اسلاويسم تا آنارشيسم، قيام فرانسه (1870-1871)، افول و فروپاشى بين الملل اول، واپسين سال ها، ماترياليسم تاريخى، فلسفه اجتماعى، نقد دولت، سوسياليسم و فدراليسم و... اين کتاب نوشته برايان موريس ترجمه سعيد فيض الله زاده در 208 صفحه توسط نشر کتاب آمه منتشر شده است.

«تاریخچه نقاشی مدرن» هربرت رید منتشر شد
لطفن دوستانی که کتاب را دارند آپلود کرده و لینکش را پابلیش کنند.
17 دی 1390 
ترجمه فارسی «تاریخچه نقاشی مدرن» نوشته هربرت رید توسط انتشارات «فرهنگسرای میردشتی» در ایران منتشر شد.این اثر از جامع‌ترین و پرخواننده‌ترین متون تالیف‌شده در زمینه نقاشی مدرن است.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، کتاب «تاریخچه نقاشی مدرن» نوشته هربرت رید با ترجمه شریتا گل‌بابایی و منصور احمدی منتشر شده است.
سر هربرت رید، مولف این کتاب که در سال ۱۹۶۵ میلادی درگذشت، از برجسته‌ترین مورخان و نظریه‌پردازان فلسفه هنر در قرن بیستم محسوب می‌شود. از وی پیش از این کتاب‌هایی چون «معنی هنر»، «فلسفه هنر معاصر»، «تاریخچه مجسمه‌سازی مدرن» و «آنارشیسم: سیاست شاعرانه» به فارسی ترجمه شده است.
«تاریخچه نقاشی مدرن» از جامع‌ترین و پرخواننده‌ترین متون تالیف‌شده در زمینه نقاشی مدرن است. این کتاب از ریشه‌های نقاشی مدرن در کار «سزان» آغاز می‌کند و در ادامه به بررسی مکاتبی چون کوبیسم، فوتوریسم، دادائیسم و سوررئالیسم در دهه‌های نخست قرن بیستم می‌پردازد. سپس با بررسی مکاتبی چون اکسپرسیونیسم انتزاعی سیر خود را تا نیمه‌های قرن ادامه می‌دهد.
ویراستاران کتاب، کارولین تیسدال و ویلیام فیور، علاوه بر مقدمه، برای روزآمد کردن کتاب به‌شکلی که مناسب خواننده‌ امروز باشد، فصلی را به آن افزوده‌اند. در این فصل به جنبش‌های هنری سال‌های آغازین دهه شصت، «پاپ آرت» و هنرمندانی چون فرانک استلا، ریچارد همیلتون، اندی وارهول و رابرت راشنبرگ پرداخته می‌شود و تحولات و نظریه‌های هنری از آن دوران تا امروز مورد بررسی قرار می‌گیرند.
تحلیل‌های کتاب با تصاویری از آثار نقاشی مربوط به بحث همراه شده‌اند.
«تاریخچه نقاشی مدرن» نوشته هربرت رید و ترجمه شریتا گل‌بابایی و منصور احمدی است. این کتاب را نشر 
 «فرهنگسرای میردشتی» در ۳۴۸ صفحه (مصور) و به بهای ۱۸ هزار تومان منتشر کرده است.



کتاب آنارشیسم اثر جورج و ودکاک (انتشارات معین،1368)

 لطفن دوستانی که کتاب را دارند آپلود کرده و لینکش را پابلیش کنند. 
            وودکاک، جورج، ۱۹۱۲ -
 ترجمه هرمز عبداللهی
ص۶۷۲
Anarchism: a history of libertarian ideas and movements..

                        Woodcock, George

جرج وودکاک
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جرج وودکاک در سال ۱۹۱۲ در وینی پگ کانادا متولد شد. در دوران کودکی به انگلستان رفت و تا سال ۱۹۴۹ که به کانادا مراجعت کرد، در این کشور سکونت داشت. وی در دانشگاه واشینکتن به تدریس زبان انگلیسی پرداخت و در دانشگاه بریتیش کلمبیا نیز به تدریس انگلیسی و بررسی‌های آسیائی اشتغال داشت امما در سال ۱۹۶۲ از شغل خویش استعفا کرد تا یکسره به کار نوشتن بپردازد.

وی کار ادبی خود را با شعر آغاز نمود و اشعار خویش را در مجله‌های کوچک دهه ۱۹۳۰ منتشر می‌کرد. پاسیفیسم او را منطقا به آنارشیسم کشانید (نفی خشونت، مستلزم نفی اقتدار و اجبار است) . دوستی وی با ماری لوئیز برنری موثرترین عامل روی آوردن او به مبارزات آنارشیستی بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۹ بود که طی آن، وی یکی از سردبیران War Commentrayو Freedom بوده، همچمین سردبیرو بنیانگذار مجله ادبی اختیارگرای Now و نیز مجله آمریکائی Dissent بشمار می‌رفت . از میان چهل کتابی که نوشته‌است، می‌توان به روح بلورین (۱۹۶۶) که مطالعه‌ای است در باب جرج اورول و زندگینامه پطر کروپوتکین، پرودون، اسکار وایلد، گاندی و هاکسلی اشاره نمود. کتاب آنارشیسم نوشته وی (۱۹۷۰) یکی از ماخذ معتبری است که در مورد ایده و جنبش‌های اختیارگرا، به زبان انگلیسی نوشته شده‌است

توضیح حذف لینکها
 دوستان عزیز از آنجایی که فاشیستها در فیسبوکهایشان به نام "آنارشی" از لینک های زیر استفاده میکنند، من امروز آکانتم را بروی آنها بستم. دوستان زیادی کتابها را تاکنون دانلود کرده اند. از آنجایی که من (رزا روشن) آنتی فاشیست میباشم، آمدن لینک آکانتهایم با نام رزا روشن را در فیسبوکهای پوک فاشیستها  و در صفحات فاشیسم بر نمیتابم. از رفقایی که روی کامپیوتر خود این کتاب ها را دانلود کرده اند، خواهش میکنم که آپلود کرده و برای دانلود در دسترس عموم قرار دهند.
امیدوارم بسته به ضرورت، انتشار ادبیات مترقی بطور افقی  به اشتراک گذاشته شود و رفقای زیادی کتابها را آپلود کرده و در صفحات شان به اشتراک بگذارند.


+ لینک کتابهای انگلیسی


Audiobook and Reading Copy (mp3 & sequential portrait pdf), 112MB zip

James Herod — Anarchist Revolutionary Strategy

گوش میدم! میبینم!
James Herod — Anarchist Revolutionary Strategy


Freitag, 28. Juni 2013

فیلم- جنبش زنان با سینه های برهنه از چه دفاع می کند؟

جنبش زنان با سینه های برهنه از چه دفاع می کند؟
 
فیلم

یورو نیوز، 19.06.2013: «فمن ها» کیستند؟ یک گروه فمینیستِ دو آتشه یا یک عده دیوانه همجان زده؟ این زنان معترض به واسطه روش رادیکال و سینه های برهنه شان، در جهان شناخته شده اند. برخی از منتقدان روش آنها را ساده لوحانه می دانند و برخی دیگر بیش از حد رادیکال و بعضا مخرب جنبش های فمینیستی معرفی می کنند.
برای بحث در این مورد و پاسخ به پرسش های شما، با اِنا شِوچنکو، یکی از موسسان این گروه، گفت و گو کرده ایم.
فیلم
http://persian.euronews.com/2013/06/19/femen-s-breast-bearing-firebrand-feminism-or-foolish-fad


Freitag, 21. Juni 2013

حاج آقا فمینیست می شود.

رزا: مطلب زیر بازنشر یکی از پستهای "از چشمان بیدار زنان" مهستی شاهرخی است که اگرچه کل بلاگش در بلاگفا حذف شد، اما این نوشته بطور معجزه آسایی نجات یافت! در زیر با هم بخوانیم.

نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389 ساعت 20:52 شماره پست: 162

هیچ چیز به اندازه ی حاج آقایی که به فمینیست بودن تظاهر می کند سرگرم کننده نیست. شناختن این حاج آقاها کار سختی نیست. حاج آقاها معمولاً زن دوستی و علاقه ی بسیار خود به خانم بازی و یا دون ژوانیسم را با فمینیسم به اشتباه می گیرند. یکی از مکانهای مورد توجه برای حاج آقایان و آقازاده ها جشن هشت مارس و مجامع زنان است.

هر وقت چند تا زن برای هر هدفی دور هم جمع شوند، این حاج آقاها هم مانند مگسان دور شیرینی آنجا پیدایشان می شود. ساکت می نشینند و حرف نمی زنند و در سکوت در نخ زنان فرو می روند و در فکر این هستند که لبان این یکی چطوری است؟ چشمان آن یکی چه طوری است؟ آیا آن یکی شوهر دارد و یا اینکه ورود آزاد است؟ کدامشان را امشب بلند کنم؟ بیشترشان از سگ زرد، که برادر شغال باشد، هم نمی گذرند؟ در جشن هشت مارس معمولاً حاج آقاها زنان خود را در خانه گذاشته و به شکل مجردی به جشن می آیند تا روز زن را با زنان دیگر جشن بگیرند.
حاج آقاها معمولاً به سوی زنان فمینیست واقعی نمی روند و از آنها با نفرت و خشم یاد می کنند و آنها را متهم به لنزبین بودن و یا ایرادات دیگر می کنند و در خفا بین خودشان، از زن صبور ساکت پارسا که زن زندگی است و به مطبخ و بچه ها می رسد و از این چیزها سرش نمی شود، با تحسین یاد می کنند.
حاج آقاها معمولاً زن جماعت را داخل آدم به حساب نمی آورند و از هرگونه بحث و گفتگوی جدی با زنان سر باز می زنند. حاج آقاها معمولاً بی دلیل به زنان لغز می گویند و کنایه می زنند و بیخودی وقتی آنان دارند حرف می زنند هرهر می خندند. اگر هم نخندند پس از این که زن حرفش تمام شد می پرسند: خوب حالا چی بلدی بپزی؟
حاج آقا و آقازاده ها معمولاً برای شوخی و اختلاط کردن با هم از زنان بهره می جویند، آنها در برابر جمع زن را تحقیر می کنند تا میزان مردانگی خود نشان داده باشند، در این مواقع حاجی آقا پس از آنکه خانم حرفش تمام شد معمولاً رو می کند و به رفقایش می گوید: زن است دیگر! و یا: بیخود نگفتند که زنها یک دنده کمتر از مردان دارند! و یا: همینه دیگه! خب یه تخته شون کمتره! حاج آقاها ریشخند و یا سرکوب و تحقیر زنان را راز بقای خود می دانند و برای بقای خود از هیچ کاری فروگذاری نمی کنند.
حاج آقاها زنان تحصیل کرده و دانشگاه رفته را دوست ندارند و مدام دنبال بهانه ای می گردند که توی دهن این زنان بزنند و برای همین هم هست که رایج ترین شوخی و متلک حاجی آقاها برای تحقیر بانوان اینست: برو آش ات رو بپز! و یا: برو بشین کشکت رو بساب!
در تفکر حاج آقا، حتا اگر آقازاده ادعای فمینیست شدن را داشته باشد، زن، کلفتی بیش نیست و بایست برود و فقط آش بپزد و کشک بسابد. معادل غربی این اصطلاح اینست که می گویند: برو رخت ات رو بشور! که باز ریشه اش یک نوع تفکر مردسالارانه و یا حاجی آقایانه است. حاجی آقاها و یا شازده احتجاب ها از زن روشنفکر هیچ خوششان نمی آید. یادتان هست که شازده احتجاب چون نمی تواند از پس روحیه زنی درس خوانده و کتاب خوان برآید، فرخ النساء را دق مرگ می کند و بعد برای پاسخ گفتن به عقده های قرون وسطایی خود، نمایش درمی آورد. او به جای همسرش، کلفتشان فخری، که به او همه نوع سرویسی می داد را در لباس خانم خانه می نشاند و در خیال فرخ النساء، با کلفتش عشقبازی می کند. بهترین راه برای حاج آقاها که تحمل زنان واقعی و امروزی را ندارند اینست که به قول هدایت یک عروسک پلاستیکی از بازار بخرند و در پشت پرده نگه بدارند، مگرنه؟
یکی دیگر از تحقیرهای رایج حاج آقاها اینست که با زن مانند یک شیئ جنسی رفتار می کنند. مثلاً حاج آقا بی ربط می گوید: آگهی فرهنگی خانم زیبایی مثل شما را نمی توانستم منتشر نکنم. که ترجمه اش اینست: چون به نظرم زن قشنگی آمدی کارت را منتشر کردم وگرنه زن را چه به فرهنگ و یا فراخوان فرهنگی؟ زن فقط باید قشنگ باشد و ما هم باید بپسندیم که پسندیدیم.
اینکه حاج آقا خود را بیندازد وسط و در بحثی که هیچ ریطی به ایشان ندارد، با زنی محجبه، بدون پاسخ گویی منطقی به او، به لب و لوچه اش بند کند، نشان از تحقیر جنسی وقیحانه ایست که چون حاج آقا می داند جامعه مردانه است و جامعه، مدام زن را تحقیر می کند پس حاجی آقا از ایالت کانادا درای نیز اجازه تحقیر جنسی، آنهم نسبت به زنی که هرگز ندیده است را به خود می دهد. حقوق و حرف زنان هم هیچ وقت مسئله ی حاج آقایان نبوده است.
یکی از دیگر از علائم شناختن حاج آقایانی که خود را به موش مردگی و فمینیست بازی می زنند این است که حاج آقا دوسه مقاله و یا چند کلمه در مورد فمینیسم خوانده است و مانند معلومات عمومی و اطلاعات جغرافیایی برای از تنگ و تا نینداختن خود، از آن کلمات گنده گنده مثلاً "فمینیسم کلونیالیسم" و یا "فمینیسم پست کلونیالیسم" را می پراند. انگار دارد در مورد مواد شیمیایی و یا کشفیات بیوشیمیایی و یا انرژی هسته ای بحث می کند. مگر برای فمینیست بودن چهارتا لغت بلغور کردن کافی است؟
"من این قدر دوست دارم وقتی یک حاج آقا توی وبلاگش میره بالای منبر و برامون توضیح میده که فرق بین "فمینیسم اسلامی" و"فمینیسم غیرسکولار" چیه؟ این قدر برام جالبه که از زنی که توی چادر و مقنعه و روسری پوشیده شده و توی عکس فقط پوزه اش بیرون است و بعد می بینم همون حاج آقا که در هر موردی از موسیقی و فلسفه و شعر و سیاست و نقد ادبی دو خط اظهار نظر می کنه و حتا در مورد فمینیسم هم ساکت نمی شینه ادعا می کنه که از دیدن آن پوزه ی بیرون مانده از روسری در عکس! تحریک شده است... "
واقعاً دلم برای فمینیسم امروزی ما می سوزد که از چند جناح و با چه جانورانی درگیر است!
راستی برخی از حاجی آقاها برای اینکه اموراتشان بگذرد با برخی از زنان سیاسی، سلام و علیکی دارند و از سوی دیگر برخی از بانوان سیاسی که برای به قدرت رسیدن از هیچ کاری فروگذار نیستند و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت، پیش می روند و هر از گاهی، بستگی دارد باد از کدام جهت بوزد، فمینیست می شوند و خلاصه موجی هستند معمولاً با این نوع حاجی آقاها میانه ی خوبی دارند. ما در شهرمان یکی از همین فمینیست های ایرانی داریم که این خانم هیچ با زنها حرف نمی زند، یعنی یا همیشه باید او سخنرانی کند و یا هیچکس! این خانم همیشه حداقل با چهارتا "رضا" حرکت می کند و معمولاً می آید و با چندتا رضاهایش جلسه بانوان دیگر را به می ریزد و خراب می کند. حاجی آقاها امسال این بانو را به عنوان زن برگزیده ی خود به جهانیان معرفی کردند و همیشه می گویند: " فمینیست می خوای؟ این خانوم یک فمینیست درست و حسابی است نه این خرده ریزای ضد مرد!" گاهی حاجی آقاها طوری از فمینیسم طوری حرف می زنند انگار که ارتش است و مثلاً ایشان با جناب سرهنگ یا سرلشگر آشنا هستند و پارتی دارند. راستش رفتار این آقایان آنهم پس از سالها زندگی در قلب اروپا و آمریکا و یا کانادادرای حیرت انگیز است؟
از هنرهای دیگر حاج آقاها اینست که با اسم مستعار برای خودشان کامنت می گذارند و قربان خودشان می روند. انگار یکی برود جلوی آینه و بعد به خود بگوید: فرزاد جون چی گفتی... من کیف کردم و کاملاً حق با شماست و جنبش زنان اعدام باید گردد ولی پیش از اعدام باید چند شبی بغل من و تو بخوابد و قربانمان برود تا آنها را ببخشیم.
از همه جالب تر دو تا حاج آقاست که دارند با هم در مورد فمینیسم بحث می کنند و یکی می خواهد به دیگری ثابت کند که در مورد زنان بیشتر می داند و در نتیجه بیشتر فمینیست است. به نظرم به جای صفحات طنز بعضی اوقات گفتارها و نوشتارهای حاجی آقاها و آقازاده ها و کلفت و آشپزهایشان را در مورد فمینیسم پست کلونیالیسم بخوانید بیشتر می خندید.

Dienstag, 4. Juni 2013

زنانگی ها و مردانگی ها، دکتر آزاده آزاد جامعه شناس

زنانگی ها و مردانگی ها، دکتر آزاده آزاد جامعه شناس

      (مفهوم سازی واژه گونه -  ١٤)

واژه گان کلیدی: نظم گونه ای ، حرفه های گونه مند بی اعتبار،  مفاهیم رابطه ای ، رابطه دوگانه

پیشگفتار
تحقیقات تجربی نتایج زیررا مستند سازی کرده است : هیچ چیز یگانه ای که بتوان  آن  را زنانگی یا مردانگی خواند وجود ندارد. در هر جامعه ای انواع زنانگی ها و مردانگی ها یی که بطور اجتماعی ساخته شده اند  موجود است.
 زنانگی و مردانگی مفاهیم رابطه ای هستند، بدین معنا که می توانیم آنها را تنها در ارتباط با یکدیگر تعریف کنیم.  ریوین  کانل در کتاب کلاسیک خود، مردانگی ها ( ١٩٩٥) ، میگوید:
"اصطلاح 'مردانگی' ، تا حدی که  بتوان آن را به طور خلاصه تعریف کرد،  به طور همزمان جایی ست  در روابط  گونه ای،  پراتیک هایی ست که از طریق آن زنان  و مردان در  آنجا  در تعا مل گونه ای هستند ،  و تاثیرات این پراتیک ها ست بر  تجارب جسمانی، و بر شخصیت و فرهنگ ." (١)
این حاکی از آن است که در واقع مردانگی چیزی است که پسران و مردان انجام میدهند، در حالی که زنانگی "دیگری" آن است . البته، ما نمی توانیم  تصویر روشنی از آنچه که  پسران و مردان انجام  میدهند داشته باشیم، چرا که اعمال شان بی شمار و متنوع است. (٢)
بری ثورن  (Barrie Thorn)ادعا میکند که ما  در نوشته های راجع به  پسران، متوجه یک "پیشداوری بزرگمرد"  می شویم  که  شبیه تحریفات موجود در برخی از آثار مردم شناسی است  که نخبگان مذکر را به کل  مردان تعمیم میدهد .(٣)  به عبارت دیگر، ما  ویژگی های مردان سلطه گر را، آنهم  در شرایط اجتماعی خاص،  به  مردانگی تعمیم می دهیم.
با توجه به افزایش آگاهی از این واقعیت، کانل و چندین نظریه پرداز دیگر از مردانگی های ' تسلط جو'  یا  ' هژمونیک'   و ' زیردست' صحبت کرده ، این را می پذیرند  که در تمام مقوله های اجتماعی چندین نوع مردانگی موجود است که روابط قدرت گونه ای مشترکی دارند .
تعاملات میان ' گونه های  مختلف' ، به این معنا، در روابط میان زنانگی ها و مردانگی ها ، میان زنانگی ها و  میان مردانگی ها  صورت میگیرد . این تعاملات اجتماعی میتواند هم در سطح خرد یا فردی و هم در سطح کلان یا  نهادی صورت بگیرد.

زنانگی ها و مردانگی ها
مردانگی ها  نمیتوانند بدون زنانگی های مکمل وجود داشته باشند . به عبارت دیگر، مردانگی ها و زنانگی ها همیشه در حوزه روابط  گونه ای ، که در سیستم اجتماعی مردسالاری در درجه اول روابط قدرت هستند ، وجود دارند. مردانگی ها و زنانگی ها  الگوهای مختلف پراتیک و رفتار اجتماعی هستند که در طول تاریخ در  روندی که برابر با  نظم  گونه ای ست با یکدیگر ساخته میشوند.  نظم گونه ای شاخص  روابط سلسله مراتبی و روابط قدرت هم بین زنان و مردان و هم بین مردان است.
در زبان متعارف، زنانگی ها و مردانگی ها  ضمیمه جنس بیولوژیکی نیستند .در هر فرهنگ، اعمال یا رفتار خاصی، صرف نظراز پذیرش آنها از جانب جنس مونث یا مذکر، به طور کلی زنانه یا مردانه  خوانده  میشود .
آمار و ارقام در مورد آنچه  زنان و مردان انجام میدهند ، تا حد معینی، به  ایده های فرهنگی رفتارهای زنانه و مردانه  شکل میدهد.   این نوع ارزیابی گونه ای، به احتمال زیاد، زنان یا مردان را از انتخاب 'حرفه های گونه ای نامعتبر' ، به گفته ' وندی فاکنر' ، بازمیدارد. (٤)
افراد  زنانگی ها و مردانگی هایشان را از نهادهائی چون مراکز آموزشی، اخبار، رسانه ها  و  تبلیغات، و نیز از خانواده ها، معلمان و دوستان شان،  که  پیام های خود را در مورد رفتارهای زنانه و مردانه منتقل میکنند، فرا میگیرند. این پیام ها را می توان درمحیط های متنوع، از فضاهای عمومی مانند خیابانها گرفته تا محل های کار و خانه ها پیدا کرد .
اگرچه گونه بصورت یک جزء درونی هویت احساس می شود، زنانگی ها  و مردانگی ها در درون نهادهای اجتماعی و در جریان روابط روزمره افراد تولید می شود. (٥)
ویژگیها ی زنانگی  و مردانگی  براساس فرهنگ ملی، منطقه جغرافیائی،  طبقه اجتماعی، مذهب، و دیگر عوامل اساسی اجتماعی متفاوت است .
در هر جامعه مشخص و  در هریک از دوره های مختلف تاریخ آن ،  معانی نهفته متفاوتی از زنانگی و مردانگی وجود دارد  . ا ین معا نی متعدد گونه ها  در هر دوره تاریخی با یکدیگرهمزیستی میکنند  . به عنوان مثال، همه کانادایی ها ، ایرانی ها  و یا آ فریقای جنوبی ها  یکسان نیستند .گونگی تاثیرات  و نفوذ منطقه جغرافیایی ، قومیت، طبقه اجتماعی، جنسیت (امیال جنسی) ، و سن  در  ایجاد هویت  گونه ای توسط جامعه شناسان مورد مطالعه قرار گرفته است.
هر یک از این عوامل توسط عوامل دیگردگرگون شده، منجربه تجربه های متفاوت زیست-شده  و تعریف های متفاوت گونه  یک فرد میشود . به عنوان مثال، دو مرد ایرانی، یکی پیرمرد کردی که  ما لکی ثروتمند بوده و با دو همسرو نوه های متعدد خود  در مسجد سلیمان زندگی می کند، و دیگری ، یک  مرد  جوان تهرانی و  بیکار که در پرورشگاه بزرگ شده  و در اتاقکی در کنار جاده ساوه ، در  جنوب تهران زندگی میکند ، قطعا  نظرات متفاوتی در مورد مردانگی دارند.
مثال دیگر می تواند دو ایرانی از جنس مونث باشد ، یکی، ٢٠ ساله، همجنس گرا، ایرانی-آمریکایی و ساکن شیکاگو،  ودیگری، خانوم پزشکی ٦٠ ساله، دگرجنسگرا و مذهبی که در شهر مشهد زندگی میکند  . نظرات آنان و تجارب زیست شده  زن بودنشان  قطعا غیر مشابه است. با این حال، هر دو آنها عمیقا تحت تاثیر هنجارهای گونه ای و ساختارهای قدرت جامعه خود هستند.    
گونه ها  در چهار بعد مجزا از هم تعاریف متفاوت دارند . به عبارت دیگر، چهار رشته مختلف وجود دارد که برای درک زنانگیها  و مردانگی ها لازم است.
معیارهای تعریف و ارزش گذاری زنانگی ها و مردانگی ها از لحاظ بین فرهنگی متفاوت است. برخی فرهنگ ها معتقدند که زنان بطور ذاتی بی دفاع، منفعل و نیازمندند. فرهنگ های دیگر از زنان مصرانه می خواهند که مصمم و پرخاشگر باشند . برخی از فرهنگ ها به مردان توصیه می کنند که خشن بوده  و مردانگی خود را با  موفقیت  جنسی نشان دهند.
بعضی دیگراز یک وصف آرام تر مردانگی طرفداری میکنند که  شامل دسترس پذیری عاطفی و خدمت به نیازهای جامعه است . نوع ایده آل مردانگی در ایران در مقایسه با انگلستان آنقدرمتضاد است که پذیرای هیچ عقیده ای  دال بر اینکه تفاوت های طبیعی جنسی عمدتا هویت گونه ای را شکل داده و ایجاد میکنند  نیست. اختلاف بین تعریف مردانگی (یا  زنانگی) در دوفرهنگ فوق بسیار برجسته تر است تا نابرابری بین زنان و مردان.
شخصیت پردازی های زنانگی و مردانگی به میزان قابل توجهی درهر فرهنگ  واحد درطی زمان تغییرمیکند. تحقیقات نشان می دهد که که این خصوصیات در واکنش به تغییراتمیزان شهرنشینی و صنعتی شدن، و با پیشرفت فن آوریهای نوین دیجیتال و  تولید مثل، و موقعیت جامعه در زمینه اقتصادی و ژئوپولیتیک جهانی، تغییر میکند.

مفهوم "مردانگی" در دوره حکومت مغولان بر ایران  در قرن سیزدهم میلادی  بدون شک با  آنچه که در دهه ١٩٧٠ قرن بیستم  تحت حکومت محمد رضا شاه پهلوی معنا میداد متفاوت بود .
ویژگی های زنانگی یا مردانگی یک فرد در طول عمر وی دگرگون میشود. هر زن یا مردی  اشکال مختلفی از زنانگی  یا  مردانگی  را، با توجه به زمینه، مرحله زندگی اش ، انتظارات دیگران، و غیره ، می پذیرد.  بعنوان مثال، هر زنی می تواند در بازی بوکس، که معمولا  ورزشی "مردانه" تلقی میشود شرکت کند.
مجموعه ای از شاخص های رشد منجر به دگرگونی تجربه و به نمایش گذاشتن  هویت گونه ای فرد میشود. سن خطی و مراحل زندگی  خواهان اجرای برنامه های متنوع  گونه ای ست . در فرهنگهای غربی،  چالش هایی که مرد مجبور به مواجه شدن با آنست  تا خود را به عنوان مردی موفق مستقر کند،  با مسن تر شدنش تغییر میکند، همانطور که نهادهای اجتماعی که او  با آن برای تحقق استعداد ها  و توانایی های خود  تلاش کرده است، تغییر میکند.
معنای مردانگی از نظر یک مرد جوان مجرد همانند  یک پدربزرگ سالمند  نیست .  به همین ترتیب، تعاریف زنانگی بستگی به تفاوت ها ی مشابه  دارد. دختران پیش از سنین نوجوانی، مادران، و زنان مسن،  زنانگی را به شیوه مشابه  زنان شاغل  روزمزد و زنان بازنشسته تعریف نمی کنند.
بکار بردن  اصطلاح های زنانگی ها  و مردانگی ها موفقیت انتخاب های  قابل توجهی را  نشان داده  و تا یید  میکند ; انتخاب هائی  که  گروه های مختلف یک جامعه مشخص، در  زمانی  مشخص ، در به تصویر کشیدن  زنانگی و مردانگی مطرح می نمایند .
یکی از کارکرد های اصلی  بسیاری از نهادهای اجتماعی ایجاد تفاوتهای گسترده بین زنان و مردان است.  با این وجود، این واقعیت باقی می ماند که به طور کلی در برخی موارد تفاوت های  بین زنان و مردان حتی به اندازه  تفاوت های  بین خود زنان و یا بین خود مردان اساسی نیست .

نتیجه
زنانگی ها  و مردانگی ها  از فرهنگی به فرهنگ دیگر، در دوره های مختلف تاریخی هر جامعه، در میان زنان و مردان هر جامعه، و در طی طول عمر هر فرد  بطور چشمگیری متفاوت است . در نتیجه ، زنانگی و مردانگی را نمی توان  به عنوان شخصیت های ثابت و جهانشمول  که در اختیار همه زنان و همه مردان است  تعریف کرد.
زنانگی ها و مردانگی ها، علاوه بر این که نسبت به یکدیگر ساخته شده اند، یک رابطه دوگانه نیز دارند؛ یعنی  دو طرف در یک رابطه متعادل و برابر نبوده ، طرف زیردست انکار میشود .  بعبارت دیگر، برداشت پدر- مردسالارانه از زنانگی عمدتا چیزی جز نبود مردانگی نیست. (٦)
 
ادامه دارد .

یادداشت ها
.1
 Connell, R. W., 1995, Masculinities. Cambridge: Polity Press. P. 71
.2
Connell, R. W., 2000. The Men and the Boys. Berkeley: University of California Press
.3
Thorne, Barrie. 1993. Gender Play: Girls and Boys in School. New Jersey: Rutgers University press.  P. 98
.4
4. Faulkner, Wendy. 2009. Doing Gender in Engineering Workplace Cultures: Part II - Gender In/Authenticity and the In/Visibility Paradox. Engineering Studies, 1 (3), 169-189
.5
Kimmel, Michael S. 2000. The Gendered Society. Oxford University Press, USA

6. Kessler, Suzanne J. & Wendy McKenna, 1978. Gender: An Ethno-methodological Approach. University of Chicago Press: Chicago

Freitag, 17. Mai 2013

قساوت- فیلم و سخنرانی


فیلم سخنرانی در زیر
آزمایش فرمانبرداری میلگرام و زندان استنفورد زیمباردو
اگر مایلید بدانید که چرا پدر و مادر بیداد میکند، ناظم مدرسه گردن کلفتی میکند، سرکارگر ستم میکند، زندانبان شکنجه میکند و سرباز آدم میکشد، این ویدیو را ببینید. بطور کامل در:
فیلیپ زیمباردو: چگونه افرادعادی جامعه به یک بیدادگر یا یک قهرمان تبدیل می شوند?
فیلیپ زیمباردو می داند که چقدر ساده افراد نیکوکار به افرادی شریر تبدیل می شوند. در این سخنرانی, او تصاویری دیده نشده از زندان ابوغریب را نشان می دهد. او درباره اثرات سو سخن می گوید: چقدر ساده است که به یک قهرمان تبدیل شد, و چگونه می توانیم تلاشمان را زیاد کنیم.
http://www.ted.com/talks/lang/fa/philip_zimbardo_on_the_psychology_of_evil.html?Distributed


Auch gab es sehr unterschiedliche Interpretationen der Ergebnisse und der konditionierenden Faktoren. Erich Fromm etwa behauptete, Grund für die Bereitschaft, dem Versuchsleiter zu gehorchen, sei das besonders hohe Ansehen, das die Wissenschaft als Institution in Amerika besäße. Das entscheidende Ergebnis sei nicht die Zahl der Teilnehmer, die die Schüler mit den höchsten Spannungen bestraften, sondern der bei fast allen Teilnehmern beobachtbare ausgeprägte Gewissenskonflikt. Die Zahl der Teilnehmer ohne Gewissenskonflikt sei bei Milgram jedoch nicht genannt. Fromm sieht die Berichte über die innere Aufgewühltheit und das Leiden der Probanden beim Handeln gegen das eigene Gewissen als Beleg für die Stärke des moralischen Bewusstseins.
Erich Fromm:Anatomie der menschlichen Destruktivität 1974.

 برای خواندن داستان آزمایش یا روی لینک بالا و یا روی اینجا کلیک کنیم.

Donnerstag, 9. Mai 2013

بدوی‌گرایی آنارشیستی (Anarcho-primitivism)

رزا: برای خواندن قسمتهای دیگر در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.
بدلیل اهمیت قسمت دوم، گزیده آن را در صفحه اول قرار دادم. مطلب زیر در اولین بلاگ فارسی آنارشی (حذف شده توسط مسئول بلاگ) قرار داشت  و به جهت اهمیت این مباحث بازتجدید شده و در اینجا قرار داده شد.
با تشکر از مسئول بلاگ که قبل از حذف آن، کلیه مطالب ترجمه شده را در اختیار من قرار داد. برای او آرزوی موفقیت و یافتن جواب سوالاتش را دارم. و رهایی...


بدوی‌گرایی آنارشیستی (قسمت دوم)

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 9:33 شماره پست: 53

رام‌سازی زندگی (The Domestication Of Life)
       رام‌سازی از دیدگاه بدوی‌گرایان، عبارت از فرایندی است که تمدن برای استقرار و کنترل زندگی بر طبق منطق منظم و دقیق خود به کار می‌برد. اصولاً رام‌سازی عبارت است از تمایل تمدن به عنوان یک سامانۀ منظم پیش‌بینی‌پذیر، جهت کوشش به منظور همانند‌سازی (assimillation) کلّ بقیۀ جهان به درونِ خود، برای ساختن کلّ جهان به صورت یک سیستم بسیار بزرگ منظم قابل پیش‌بینی. راهکارهای رام‌سازی شامل: دست‌آموز کردن، پروراندن، اصلاح نژاد (اصلاح ژنتیکی)، تحصیلات، زندانی کردن (Caging: در قفس نهادن)، تهدید، اجبار، شکنجه، تطمیع، میثاق و عهد و پیمان، حکمفرمایی، بنده‌سازی، تهدید، قتل و غیره می‌باشد.
       رام‌سازی یک فرایند قدرت بیمارگونه [آسیب‌شناختی] است که توسط چند گروه از انسان‌های اوّلیه آغاز گردید که اینان آرزو داشتند که ریشۀ عدم‌قطعیت‌ها و خطرات را از زندگی بَرکَنَند و وجودی کاملاً ایمن، سالم و سازمان‌یافته بسازند. این همان چیزیست که بدوی‌گرایان (بویژه بدوی‌گرایان آنارشیست) را بر آن داشت که علیه این فرایند صف‌آرایی کنند.
       بدوی‌گرایان همچنین آنرا (بطور اختصاصی‌تر) به عنوان فرایندی در نظر می‌گیرند که بوسیلۀ آن جمعیت‌های کوچرو انسانی به سمت زندگی یک‌جانشین یا ساکن‌شده درآمدند که این گذار از طریق کشاورزی و دامپروری انجام گردید. آنها مدعی‌اند که این نوع از رام‌سازی نوعی روابط و مناسبات خودکامه را می‌طلبد که هم زمین و هم درختان و حیوانات رام‌سازی می‌شوند، سرانجام حتی نیازمند یک نوع مناسبات خودکامه با خود انسان است. آنها می‌گویند در حالی که در وضعیت توحّش همه در زندگی سهیم‌‌اند و برای منابع رقابت می‌کنند، رام‌سازی این توازن را در هم شکسته و تباه کرده است. دورنمای رام‌سازی شده (مثلاً: زمین‌های مرتع، مزارع کشاورزی و در درجات پایین‌تر بستانکاری و باغداری) به نظر می‌رسد که ضرورتاً نقطۀ پایانی است بر تسهیم آزاد منابع که پیش از این وجود داشت؛ آنجا که یک روز «همه چیز از آنِ همگان» بود، اکنون «مال من» است. (به «من» تعلق دارد)
       بدوی‌گرایان آنارشیست بر این عقیده‌اند که این معنی از دارایی شالودۀ خود را برای سلسله مراتب اجتماعی استوار  ساخت، چون مالکیت و قدرت بر آن پایه ظهور نمودند. این امر بطور اجتناب‌ناپذیری متضمن کشت و کار و بهره‌کشی از محیط اطراف و ایجاد یک انحصار تولید و یک انحصار خرید بوسیلۀ انسان‌ها و برای انسان‌هاست. اکنون می‌دانیم که در ساختارهای اجتماعی ارزش-محور که طی زمان به وجود آمده است، هر چیز فیزیکی قابل تصور از غذا تا زمین، از ژن تا باور‌داشت (عقیده) به عنوان دارایی نقدینۀ کمّی قابل سنجش به شمار می‌آید.
       این رویکرد همچنین شامل تخریب و ویرانسازی و به اسارت گرفتن و به بندکشیدن یا همانندسازی سایر گروهها از آدمیان نخستین است که کوششی برای چنین انتقالی انجام نداده‌اند یا آنکه دور از دسترس و در معرض انتقال نبوده‌اند که باید به صورت گروههای نابود، اسیر یا همانند گردیده شوند.
       برای بدوی‌گرایان، رام‌سازی نه تنها تحولاتی را در بوم‌شناسی از یک نظم آزاد به نظمی خودکامه سوق می‌دهد، بلکه گونه‌های جانداران را که رام‌سازی شده‌اند، به اسارت می‌گیرد، به علاوه انسان‌ها را نیز رام‌سازی می‌کند. از این رو بر طبق بدوی‌گرایی، انسان‌ها نزدیک به آغازِ آخرین گام فرایند رام‌سازی می‌باشند. در حالی که ما امروزه مستقیماً بوسیلۀ مهندسی ژنتیک آزمایش می‌شویم، پیشرفت‌های برجسته و ترسناک در زمینه‌های روانشناسی، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی رخ می‌دهد. در نتیجه این موجب می‌گردد که ما خودمان را کمّی و عینی کنیم یعنی به صورت اشیاءِ سنجشی و عینی درآوریم تا اینکه ما هم باز به صورت کالاهایی درآییم؛ البته نه بزرگتر و نه کوچکتر از هر دارایی دیگر!

خاستگاهها و پویش‌های پدرسالاری
       بدوی‌گرایان آنارشیست بر این باورند که در مسیر انتقال تمدن، یکی از نخستین فراورده‌های رام‌سازی، پدرسالاری است؛ رسمی‌سازی تسلط مرد و توسعۀ نهادهایی که آنرا تقویت می‌کنند. بدوی‌گرایان آنارشیست می‌گویند که با ایجاد تمایزهای کاذب جنسی و تفکیک بین زن و مرد، تمدن بار دیگر یک «دیگری» را آفرید که می‌تواند عینیت بخشیده شود (objectified: وجود خارجی یابد)، کنترل شود، مورد تسلط قرار گیرد، مورد بهره‌برداری واقع شود و به صورت کالا درآید. از دیدگاه عام آنها این روند را همچون رام‌سازی گیاهان برای کشاورزی و حیوانات برای دامپروری می‌بینند امّا از وجه خاص، مثال روشن کنترل باروری است. بدوی‌گرایان می‌گویند که همانند سایر قلمروهای قشربندی اجتماعی، نقش‌ها به منظور تثبیت یک نظم بسیار جامد و خشک و قابل پیش‌بینی که برای سلسله مراتب اجتماعی مفید است، به زنان محول می‌شود. آنها ادعا می‌کنند که زن به منزلۀ دارایی به شمار می‌آید که هیچ تفاوتی با محصولات مزرعه یا گوسفندان مرتع ندارد. بدوی‌گرایان عقیده دارند که دارایی (مالکیت) و کنترل مطلق، خواه بر زمین باشد یا درختان، حیوانات، بردگان، کودکان و یا زنان، بخشی از پویایی تثبیت شدۀ تمدن است.
       به نظر بدوی‌گرایان پدرسالاری خواهان انقیاد و مقهورسازی زنان و غصب طبیعت است که ما را به سوی نیستی و نابودی سوق می‌دهد. آنها همچنین بر این باورند که این نهاد (پدرسالاری)، قدرت، کنترل و سلطه را بر زندگی، آزادی و توحش تعیین می‌کند. آنها می‌گویند که وضعیت پدرسالاری کلیه تعاملات ما را دیکته می‌کند که شامل خودمان، تمایلات جنسی‌مان، مناسباتمان با یکدیگر و روابطمان با طبیعت را در بر می‌گیرد. آنها مدّعی‌اند که این عمل به شدت طیف تجارب ممکنه را محدود می‌سازد.

تقسیم کار و تخصصی کردن
       بدوی‌گرایان آنارشیست تمایل دارند که تقسیم کار و تخصص را به صورت مسائل بنیادی و توافق‌ناپذیر ببینند که برای مناسبات اجتماعی درون تمدن قطعی است. آنها این ناتوانی در مراقبت از خودمان و فراهم‌سازی نیازهای خودمان را به صورت یک تکنیک (ساز و کار) جدایی و ناتوان‌سازی در نظر می‌گیرند که توسط تمدن جاودانه شده است. به نظر می‌رسد تخصصی کردن منجر به نابرابری اجتناب‌ناپذیر و تخریب مناسبات برابری‌یافته (egalitarian: تساوی‌گرا) می‌شود.

طرد علم! (Rejection of science)
 بدوی‌گرایان علم نوین را به عنوان روشی برای درک و فهم جهان به منظور تغییر آن رد می‌کنند. علم از دیدگاه بدوی‌گرایان بی‌تفاوت (خنثی) نیست. از نگاه آنان علم دارای انگیزه‌ها و انگاشت‌ها (پیش‌فرض‌ها) یی است که از تمدن نشأت گرفته و آنرا تقویت می‌کند.
 به باور بدوی‌گرایان، علم نوین کوششی است برای دیدن جهان به عنوان مجموعه‌ای از موضوعات جدا از هم که باید مشاهده و درک شود. بدوی‌گرایان بر این باورند که به منظور انجام این وظیفه دانشمندان باید خود را از لحاظ احساسی و جسمانی به دور از موضوع مورد مطالعه نگاه دارند، تا آنکه یک کانال یک‌طرفه از اطلاعات که از شیئ مشاهده شده به سمت «خود» (self) حرکت می‌کند، به وجود آید، یعنی اینکه مشاهده‌گر جزئی از مشاهده‌شده نباشد.
 بدوی‌گرایان استدلال می‌کنند که این یک دیدگاه مکانیستی است که در حکم مذهب مسلط روزگار ما درآمده است. با این باورداشت که علم تنها در کمیّات بحث می‌کند، بدوی‌گرایان اظهار می‌دارند که علم تن به ارزش‌ها و احساسات نمی‌دهد. در حالیکه بدوی‌گرایان دریافته‌اند که علم مدعی است که تنها چیزی که برای همۀ مشاهده‌گران تکرار‌پذیر (reproducible)، پیش‌بینی‌پذیر و یکسان باشد، واقعی و مهم است، آنان بر این باورند که واقعیت به خودیِ خود تکرار‌پذیر، پیش‌بینی‌پذیر و یکسان برای همۀ مشاهده‌گران نیست.
 بدوی‌گرایان علم را تنها به عنوان ملاحظۀ جزئی واقعیت می‌نگرند و از اینروست که علم محکوم به تقلیل‌گرایی (reductionism: تحویل‌گرایی) قلمداد شده است.
 مشاهده‌پذیری، عینیت‌پذیری، کمیت‌پذیری، پیش‌بینی‌پذیری، کنترل‌پذیری و یکنواختی‌پذیری (uniformity: یکسان‌پذیری)، موضوعات و وسایل و ابزار علم به شمار می‌آیند. از دیدگاه بدوی‌گرایان، این‌ها به آن نوع جهان‌بینی رهنمون می‌شود که هر چیز باید عینیت یافته، کمّی شده، کنترل شده و یکنواخت با هر چیز دیگر و هر کس دیگر باشد. بدوی‌گرایان همچنین علم را برای پیش‌بردن این ایده می‌دانند که تجربۀ غیر معمول، ایده‌های غیر عادی و مردم غیر عادی باید مانند قطعات و اجزاءِ ناقص و بدشکل یک ماشین دورانداخته شود یا نابود گردد.

 برای خواندن قسمتهای دیگر در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.



Freitag, 3. Mai 2013

Im Bazar der Geschlechter ( In the bazaar of sexes ) - فيلم کامل مستند در بازار سكس


 مستند در بازار سکس – ازدواج موقت (صیغه) در ایران

این مستند ساخته سودابه مرتضائی میباشد و درباره پدیده صیغه و حواشی آن در ایران ساخته شده است.
 A lonesome middle-aged bachelor, a divorced single mother, and a jovial young mullah are the protagonists of this intimate account of gender relations in Iran. Their stories revolve around the institution of temporary marriage, also called lust-marriage, a Shia practice that allows a man and a woman to legally marry for a fixed period of time ranging from a half-hour to 99 years. Is this religiously sanctified prostitution or a loophole for couples to have a relationship within the rigid Islamic laws? Religious dogma meets macho sentimentality meets female realities. A relentlessly honest, eye-opening, and sometimes funny account of Islamic sexual and gender politics

In the Market of Sexes - Gender politics and Temporary Marriage - Iran - Part 1 - Documentary
In the Market of Sexes - Gender Politics and Temporary Marriage - Iran - Part 2 –Documentary
In the Market of Sexes - Gender Politics and Temporary Marriage - Iran - Part 3 –Documentary
In the Market of Sexes - Gender politics and Temporary Marriage - Iran - Part 4 – Documentary
In the Market of Sexes - Gender politics and Temporary Marriage - Iran - Part 5 – Documentary
In the Market of Sexes - Gender politics and Temporary Marriage - Iran - Part 6 – Documentary

«در بازار سکس» نام یک فیلم مستند ایرانی است که از هفته قبل در آلمان به نمایش در آمده. فیلمی که در همین مدت کوتاه بحث‌های زیادی به راه انداخته. سودابه مرتضایی کارگردان این فیلم به موضوع صیغه در ایران پرداخته است.  مریم انصاری گزارش می دهد.


این مقاله را به آن هایی تقدیم می کنم که تن فروشی را شغلی مانند سایر مشاغل دانسته و از آن دفاع می کنند.
زنی که بدن خود را می فروشد، در نهان و در درون خود هیچ گاه احساس افتخار و خوش بختی نمی کند. شاید در یک مناظره تلویزیونی و در یک کشور اروپایی با افتخار اعلام کند که با تصمیم و اراده خود به این کار پرداخته است. اما وقتی با خود تنها می شود و زمانی که مجبور به تظاهر در مقابل مردی بیگانه می گردد که در ازای پول، تمایلات سکسی خود را به او تحمیل می کند، دیگر خنده از لبانش محو شده، چشم ها را می بندد و سعی می کند  از بدن خود فرار کند تا آن لحظات بگذرند، تا بتواند با فشار آب داغ بر بدن خود بوی مرد را از خود دور کند.
دردناک ترین سئوالی که می توان از زن پرسید، این است که آیا آرزو می کند دخترش نیز چنین "شغلی" را انتخاب کند؟
در بسیاری از کشورهای دنیا، به ویژه در کشورهای توسعه یافته ، فمینیست هایی وجود دارند که با وجود مخالفت قاطع و مبارزه با قاچاق انسان از جمله زنان و کودکان، معتقدند خرید و فروش "آزادانه" و "داوطلبانه" سکس حق هر انسانی است و از این زاویه آن را شغلی مانند مشاغل دیگر دانسته و از وجود و حضور این "حق" در جامعه دفاع می کنند.
برای شروع بحث می توان سئوال زیر را مطرح کرد.
اگر خرید و فروش تن ممنوع شود، زنانی که بدون "جبر" این "شغل" را انتخاب کرده و زندگی شان را از این طریق تأمین می کنند، چه باید بکنند؟ 
این پرسشی ست که  ذهن برخی را به خود مشغول می کند و به همین دلیل سزاوار پاسخ می باشد. برای پرداختن به این پرسش، لازم است که  ببینیم در  پدیده خرید و فروش سکس چه اتفاقی می افتد و در وهله اول مقایسه ای میان تن فروشی  و بستر زناشوئی انجام گیرد.
سئوال: آیا این "حق" زن است که در زندگی زناشوئی خود در رابطه با انواع و اقسام خشونتی که همسرش بر او اعمال می کند، سکوت کند تا زندگی خود را حفظ نماید؟ آیا چنین حقی  به آن زن تعلق می گیرد، یا تلاش می شود، زن را نسبت به خشونتی که بر او می رود، آگاه کرده تا بتواند سرنوشت خود را تغییر داده و حقوق خود را بشناسد؟ اگر حتی یک لحظه از پروسه ای که مرد با خرید تن زن بر او انجام می دهد، در بستر زناشوئی اتفاق بیافتد، مسلما همه فمینیست ها هم صدا آن را خشونت در خانه علیه زن اعلام می کنند. اما چگونه است که وقتی زنی مثلا با "اختیار" خود و در ازای  مبلغی این خشونت را به جان می خرد، برخی از فمینیست ها آن را شغلی مانند مشاغل دیگر دانسته و از حق زن جهت فروش تن خود دفاع می کنند؟
همان گونه که از مفهوم تن فروشی بر می آید، فاعل کسی است که تن را می فروشد و در واقع به خرید و خریدار تن توجهی نمی شود. وقتی از تن فروشی سخن به میان می آید، تنها به زن و کاری که او انجام می دهد، فکر می کنیم. گوئی این عمل تنها یک طرف دارد. در این بحث مرد و مردان بی شماری که بدن یک زن را در ازای پرداخت پول می خرند، آنونیم هستند. کاری که آن ها در این عمل دو طرفه انجام می دهند، به حساب نمی آید. بلکه این زن "فاحشه و روسپی" هست که در جلوی چشم پدیدار می شود. زنی که با لباس های مشخص، با قیافه بزک کرده مخصوص به خود و یا رفتاری ویژه خود که در محلات مشخصی از شهر می ایستد و مردان را "اغفال" می کند......
 در این رابطه دو نفره، مردانی که بدن زن را می خرند، عملی "برحق" و قابل قبول در عرف انجام می دهند. مارکی به پیشانی شان زده نمی شود. آن ها با مردان دیگر تمایزی ندارند. این زنان هستند که "منحرف" بوده و زنان دیگر که زنان "خوب" به حساب می آیند، می بایست خود را از این زنان "بدکاره" دور کنند. ستم مضاعف در مورد زنانی که تن خود را می فروشند، تبدیل به ستم چندگانه می گردد.
از این رو برای آن که "مفهوم" با اتفاقی که در آن می افتد، هم خوانی داشته باشد، لازم است که به جای "تن فروشی" از خرید و فروش تن صحبت کنیم تا مردان فاعل این پدیده شمرده شده و جامعه نوک تیز حمله را متوجه مردانی که سکس را خریداری می کنند، کرده و نه زنانی را که بنا به دلایل بسیار متنوع و قابل بررسی اجبارا به فروش تن خود می پردازند.
حال وقتی از جانب طرف داران خرید و فروش تن، این عمل به مثابه شغلی مشابه مشاغل دیگر نگریسته می شود، به وضوح می بینیم که فاعل یعنی مردان در این پدیده نادیده گرفته می شوند. اگر "حق " زن در فروش بدن خود است، چگونه این "حق"به مردان نیز داده می شود که بدن زن را بخرند. پس چه تفاوت ماهوی میان خرید تن یک زن و استفاده جنسی از آن و خرید یک زن و فروش آن به فردی دیگر  و باز هم استفاده جنسی از آن وجود دارد؟ در هر حالت حاکمیت همراه با خشونت بر بدن زن انجام می گیرد، چه بنا به "خواسته" زن باشد و چه بر خلاف "خواسته" وی.
بر جمله آخر تأکید می کنم. چرا که برخی به این دلیل به زن حق فروش تن خود را می دهند، چون "خواسته" وی بوده و فاعل عمل خود به حساب می آید. در این استدلال زن، نقش قربانی را بازی نمی کند و در واقع سوژه است و نه ابژه!!!! 
سئوال می کنم، آیا اگر خشونت، شکنجه و اعدام را بنا به "خواسته" خود، بر خود اعمال کنیم، دیگر مشکلی نیست؟
یک مثال از فاجعه ای دیگر می زنم.
افرادی وجود دارند که آدم خوار هستند. وافرادی نیز وجود دارند که مایلند بنا به "خواسته" خودشان خورده شوند!!!!!!!!!!!!! چه تفاوتی می کند؟ در هر حالت آدم خواری می بایست از صحنه روزگار محو شود.
بنابراین بهتر است از "خواسته" صحبتی نکنیم. ببینیم انسان در کدام حالت، انسانیت را به اثبات می رساند. بیایید انسانیت را تعریف کنیم و ظلم و خشونت را تمیز دهیم.
یکی دیگر از استدلالاتی که در دفاع از خرید و فروش "آزادانه" تن مطرح می شود، این است که افراد با هر شغلی که دارند، کاری و یا مهارتی را به دیگری می فروشند و به ازای آن پول دریافت می کنند و چه بسا که این کار را نه بنا به میل و خواسته خود، بلکه بنا به جبر اقتصادی انجام می دهند. در نتیجه فروش تن نیز یکی از این مشاغل به حساب می آید.
برای ادامه بحث، در مقابل این استدلال مثال دیگری می زنم. آیا ما بر فروش هر نیرو و ویژگی که داریم به ازای دریافت پول صحه می گذاریم؟ مثلا مزدورانی که قدرت بدنی و خشونت خود را برای مقابله با جنبش های مردمی و یا شکنجه زندانیان می فروشند، آیا باز هم "حق" فروش "مهارت" خود را دارند؟
بنابراین صرفا با استدلال "فروش کار" و یا "بنا به خواسته خود" نمی توان از حق خرید و فروش بدن در جامعه حمایت کرد.
استدلال دیگر طرف داران فروش تن به مثابه یک شغل این است که در جامعه سرمایه داری که هیرارشی قدرت حاکم است و یک رابطه عمودی و فرماندهی بر مناسبات میان انسان ها برقرار می شود، اعمال خشونت از مظاهر آن است و در نتیجه در هر شغلی می توان از خشونت و اعمال حاکمیت بالا بر پایین، بخوان مرد بر زن، صحبت کرد!!!!
این استدلال چه را ثابت می کند؟ که ما بر امر خشونت و فرماندهی صحه نهیم؟ روشن است که می بایست از ریشه و اساس با هیرارشی و سیستم فرماندهی انسان بر انسان مبارزه کنیم و در هر جا که نمودی از آن مشاهده می کنیم، با آن بجنگیم. مگر غیر از این می توان این سیستم را از میان برد؟ وجود و حاکمیت چنین سیستمی در جامعه نمی تواند و نمی باید ما را با پدیده خرید و فروش سکس و بدن انسان، بخوان برده داری مدرن آشتی دهد.
طرفداران خرید و فروش سکس، با این که از این پدیده حمایت می کنند، اما انصافا به هیچ عنوان بر قاچاق انسان صحه نمی گذارند و معتقد به مبارزه قاطع با آن هستند. اما آیا مگر تفاوتی میکند که بدن انسان را خریده و جهت عمل سکس به دیگری بفروشیم یا آن را خریده و خود عمل سکس را بر آن انجام دهیم؟ تفاوت تنها در آن جاست که وقتی  دلال سکس، زن را به دیگری می فروشد، سود بیشتری می برد. اما عملی که بر بدن زن، کودک و نوجوان انجام می گیرد، در این دو حالت هیچ گونه تفاوتی با هم ندارد. بنابراین نمی توان از طرفی مخالف قاچاق انسان بود، از طرف دیگر از حق خرید و فروش "آزادانه" سکس حمایت کرد. 
حال می توان پاسخ این سئوال که تکلیف زنانی که از این طریق درآمد خود را تأمین می کنند، چه باید بشود را به صراحت داد.
در وهله اول باید روشن شود، زنانی که بنا به هر دلیلی بدن خود را می فروشند، در هیچ قانونی نمی بایست  مجرم به حساب آیند، بلکه آنان قربانیانی هستند که به حمایت جامعه و دولت نیاز دارند. مجرم کسانی هستند که تنها به دلیل انجام سکس، بدن زنان را می خرند و از آن به مثابه یک کالا استفاده جنسی می کنند.
فروش تن را می توان از زوایای مختلف با اعتیاد مقایسه کرد و از این زاویه مبارزه با این امر به یک پروسه درمانی نیاز دارد. زنی که بدن خود را می فروشد، نه تنها به لحاظ فیزیکی دچار بیماری های مختلف می گردد و نیاز به دکتر، دارو و درمان دارد، بلکه به لحاظ روحی نیز بیمار محسوب شده و به معالجه طولانی مدت نیاز دارد. علاوه بر آن بازگشت او به تن فروشی مشابه بازگشت انسان معتاد به مواد مخدر است و می بایست مدت های مدید تحت مراقبت و حمایت های تخصصی قرار گیرد. وقتی از این زاویه به تن فروشی بنگریم، دیگر مقایسه  آن  با   سایر  مشاغل دردناک تر به نظر می آید.
از آن جا که یکی از دلایل وجود خرید و فروش تن و افزایش تصاعدی آن در عصر حاضر در بسیاری از کشورهای دنیا، به ویژه در کشورهای توسعه یافته، غیرقانونی بودن اقامت زنانی هست  که به امید رفاه بیشتر به این کشورها می روند یا توسط قاچاق چیان انسان برده می شوند، می بایست راه حل قاطعانه ای برای رفع مشکلات مهاجرت این زنان جستجو کرد.
انسان جهان وطن شعاری ست که هنوز قدم های ابتدائی را نیز برنداشته است.
حق اقامت نباید تبدیل به غولی شود که زنان مهاجر را به ورطه اجبار به فروش تن خود و وابستگی به دلالان و واسطه ها بیاندازد. زیستن قانونی در کشور، بیمه درمانی، حق تحصیل و تأمین معاش زندگی این زنان  از وظایف عاجل دولت ها به شمار می رود.
در کشور ما اما، مانند بسیاری از کشورهای جهان سوم مشکل اقامت در میان نیست. این فقر و اجبار اقتصادی است که به عنوان عامل اصلی سوق دادن زنان به فروش تن خود نقش بازی می کند. همین فاکتور فقر در امرفروش کودکان و نوجوانان به دلالان و قاچاق چیان  انسان و خروج از کشور به امید زندگانی بهتر نقش درجه اول را دارد.
 قاچاق انسان همانند قاچاق مواد مخدر در میان صاحبان سرمایه، سیاست مداران، دستگاه پلیس و سازمان های امنیتی در سطح جهان حامیان قدرت مندی دارد. بنابراین از میان بردن پدیده خرید و فروش تن را نمی توان با یک حرکت ضربتی انجام داد و به آسانی موفق شد. چنین مبارزه  ای، علاوه بر تدوین قوانین،  نیاز به کار فرهنگی وهم چنین زیر بنایی مداوم در جامعه دارد.  پر واضح است که اجرای چنین پروسه ای با مشکلات و موانع عدیده ای روبرو است. به ویژه در کشور ما به نظر ناممکن می آید. اما این ها هیچ یک حضور و تحمل این پدیده را در جامعه توجیه نمی کند.
خرید و فروش تن حادثه ای ست دردناک برای یک زن، چه با "اراده" و "خواسته" خود و چه بالاجبار. هر عملی و هر حرکتی می بایست تنها برای محو چنین حادثه ای در جامعه انجام گیرد، هرچند در پروسه ای بسیار طولانی و به ظاهر امکان ناپذیر.
وقتی به تاریخ جنبش زنان می نگریم و ناممکن های باورنکردنی را امکان پذیر می بینیم، می توانیم به هر تغییری امیدوار باشیم.