Sonntag, 25. September 2022

پیامِ ناشناسان در ایران به آنانیموس جهانی

 پروکسی اصلی تور (obfs4 ) دچار اختلال شدیدی شده. توی وبلاگت این لینک رو بذار که خارجی ها ببینند و پروکسی snowflake رو برای مرورگرشون فعال کنند تا تور داخل ایران از کار نیفته.

Messeage von IranerInnen:

liebe Leute,

von Tor Browser ist( obfs4) nicht mehr aktiv in Iran.

Die Freiheitsliebende Menschen: Bitte den Server mitzuteilen, dass den software Snowflake von Tor-project zu aktivieren.

Dies funktioniert nur, wenn den Computer on ist und den webBrowser gleichzeitig auch on ist.

https://snowflake.torproject.org/

رزا: رفقا دوستان و هم رزمانِ آزادی،

این پیام را به زبانهای منطقه ای خود ترجمه کنید و به دستِ آنونیموس برسانید. خود ما هم می‌توانیم از لینک برنامه را دانلود کنیم و کامپیوترمان را روشن کرده و مرورگر تور را باز بگذاریم تا شمارِ کامپیوترهای فعال در حوزه ی مرورگر تور بالا برود.

دست همگی را می فشارم. خودم دارم می‌روم تظاهرات و با عجله پیام را رو بلاگ قرار دادم.

آزادی از آنِ ما است.

شک نکنیم

مرتبط:

اموزش پروژه tor برای رفع فیلتر همراه با تصویر

Montag, 15. August 2022

ویدئو کلیپ-- شخ بُروت - shakh boroot- داستان کوتاه

فهیم: 

 از آنجایی که هر روز روزی از زندگیست و زن یعنی زندگی، پس چرا فقط هشت مارچ و نه هر روز حضور زن را تجلیل کرده پاس داریم؟

 بخصوص که اکنون باید دریابیم چاله‌لبان را دین و رسوم ما پرورانیده و آنان از زیر بروت‌های نکبت ما بر سرنوشت ما پریده‌اند و به ویژه برای زنان ما زندانِ به پهنای افغانستان برپا کرده‌اند. 

《شخ بُروت》را سالها قبل نوشته بودم،

 لیکن اکنون با همکاری یار و دلدار عزیزم، نیلا روستایار، به شکل صوتی تقديم می‌گردد. پیشاپیش ممنون از وقت و دقت‌تان. 

برای شنیدن روی لینک زیر کلیک کنیم.

https://youtu.be/UdHT3FWYXxc

 


 

Montag, 5. April 2021

نقد و بررسی انیمیشن «شام اقلیت» 2014

 
DINNER FOR FEW

 نقد از: کیوان حق شناس

"شام اقلیت " که امیدوارم ترجمه مناسبی برای نام این فیلم باشد، فیلم انیمیشنی که در سال2014 توسط ناسوس واکالیس " Athanassios Vakalis" فیلمساز یونانی الاصل نوشته و کارگردانی شده است. این فیلم کوتاه از جشنواره های مختلف 70 جایزه متنوع را از آن خود کرده است و در وبسایت IMDb نمره 7. 8/10 را داراست.

 
این فیلم خوش ساخت بدون حرف اضافه و رک و بی پرده در مدت زمانی کوتاه مطلب را ارائه می کند. از ساختارهای حکومتی که قابل تغییر نیستند و تحت سلطه قرار دارند بحث می کند و لی در عین حال راهکاری نوید بخش برای رهایی از این سیستم به بیننده در انتظار تقدیم نمی کند. واقع گرایی و نوع ساخت ژورنالیستی فیلم هم شما را باخود همراه می کند اما عدم تغییر در این سیستم نهایتا بیننده را دچار سرخوردگی می کند. گویی تنها کورسوی امیدی که برای رهایی از این سیستم مسموم است، همانند فانوس دریایی است که در بحران طوفان دریای متلاطم نظامهای سیاسی دنیا در حال خاموش شدن است.

فیلم با همین دریای خروشان و طوفانی به سراغ بیننده می آید و آشکارا به بنایی که بر روی پرتگاه بلندی بنا شده که امواج در حال شستن و از بین بردن شالوده آن است اشاره می کند. بنایی که هیچ عقل سلیمی آنرا در آن محل بنا نمی کند.

بنایی که کنایه از یک یک نظام و ساختار سیاسی است که بر لبه پرتگاه احداث شده است. دورنمایی خوبی دارد ولی با چرخش زاویه دید دوربین ویرانی و خرابی ساکنین یکی از اطاقهای آن بنا کاملا مشهود می گردد.

(انتخاب نام هتل هم برای این بنا تعبییر جالبی است. معمولا هتل مکانی موقتی برای اسکان است که امکانات رفاهی در اختیار ساکنین خود قرار می دهد و البته ساکنین زیاد در قید و بند حفظ و نگهداری از وسایل و امکانات موجود در ان مجموعه نیستند ولی در عوض حس تملک بالایی نسبت به امکاناتی که در آن مجموعه برای آنها ارائه می شود را دارند و در صورت قصور ارائه ان امکانت نارضایتی خود را به هر نحوی ابراز می کنند.)

داخل این اطاق هتل شش خوک که نمادی از شش رکن کشور داری و یا وزارتخانه هایی که برای اداره این نظام سیاسی لازم هستند به چشم می خورد که با حرص و ولعی وصف ناپذیر در حال خوردن هستند.

در دور میز گربه هایی مشغول گشت زنی و التماس به دور میز نشینهایی هستند که از سر گرسنگی به انها اهمیتی نمی دهند اما هر از گاهی مجبور می شوند پسماند خود را برای این گربه ها که نمادی از طبقه فرو دست جامعه هستند بریزند تا آنها مزاحم خوردنشان نشوند.

اما مدیر هتل که نقش گارسون را باز ی می کند در حقیقت برنامه ریز کلی این ماجراست کسی که شاید نمادی از کارتر ها و تراستهای پشت پرده اداره هر نظامی هستند. او به کمک ماشین جادوییش همه منابع موجود در اطاق (کشور) را تبدیل به غذایی لذیذ برای این وزرای حریص می کند و برای از بین بردن و تخریب تمامی این منابع و حتی ساختار کلی این اطاق هیچ ابایی ندارد و برای او کافی است تا افراد دور میز نشینش اعتراضی نداشته و کاری به کارش نداشته باشند.

اما در زیر میز که با رومیزی بلندی کاملا پوشیده شده فساد سیستماتیک به مثابه افعی زنجیر مانندی تمامی این افراد را اسیر خود کرده و امکان بلند شدن از سر ان میز را به انها نمی دهد. و هر کسی را که سر از کارش دربیاورد نابود می کند.

با کم شدن غذا وزرا برای سرگرم کردن گربه ها، مسولیت ها خود را به دیگران واگذار می کنند تا شاید وقت بیشتری برای خوردن داشته باشند و به ترفند های جالبی دست می زنند تا سر گربه ها را با موقعیتها و اسباب بازی ها و موشهای کوکی گرم کنند و به کارهای خود برسند.

اما بشقاب دیگر خالیست. دیگر غذایی باقی نمانده. همه چیز به فنا رفته و همه سردرگمند. و وحشیانه به لیسیدن اخرین ذرات چسبیده به ته بشقاب رو می آورند.

گربه های گرسنه دیگر طاقت گرسنگی مضاعف را ندارند و حق خود را مطابه می کنند و در یک حرکت انقلابی با هم متحد شده و ببری قدرتمند می شوند که همه افرادی که تا ان زمان انها را برده خود کرده بودند را از هم بدرند و به نوعی خود مختار شوند.

حمله ببر به اولین وزیر که وزیر دادگستری هم هست از تعابیر جالب این انیمیشن است.

اما ببر غافل از اینکه دستهای پشت پرده پس از قتل عام برای او خوابی تازه دیده به خوابی از سر خوشی ارامش و سر مستی می رود و همین فرصتی به مدیر هتل می دهد تا او را غافلگیر کرده و بکشد.

ببر می میرد و خون روی چاقو با تن خود ببر پاک می شود انگار اینبار چاقو دسته خودش را بریده هست.

مدیر هتل با برشی بی نقص ببر را سزارین می کند و از شکم ان توله گربه هایی را بیرون می آورد که اهلی و حرف شنو هستند و همه انها را داخل کلاه شعبده بازی جای می دهد و به سمت اطاق بعدی می رود.

هنگامی که چراغ اطاق بعدی روشن مشود به طور شگفت انگیزی خونهای روی تن مدیر پاک می شود و همه چیز شروع به تجدد و جذابیت می کند.

بچه گربه ها یک به یک از درون کلاه شعبده بازی خارج می شوند و به داخل اطاق راهی می شوند و در عین هال باز جادوی سیستم به کار می افتد و در سایه ای که از انها برروی دیوار دیده می شود تبدیل به همان افراد مورد نیاز سیستم می شوند. به همانهایی که نهایتا سیستم را فلج و از کار خواهند انداخت.

و شاهکار فیلم در بیرون امدن کارد و چنگال از داخل صندوق رای است.

تکنوکراتها، مذهبی ها، قضات، سیاستمداران و... از داخل همین بچه گربه ها بیرون می آیند و با رایی که از انها گرفته اند مشغول غارت و خوردن ان سیستم می شوند و صد البته از با هم بودن بسیار خرسند هستند.

بر روی دیوار تابلو هایی از صنعت هوایی و ریلی، کشتی رانی و استخراج نفت و اویزه های تسلیحات نظامی است که همه قرار است در جهت حیف و میل این چند نفر از بین برود.

این فیلم نشان می دهد که ساختار های سیاسی هر نظام سرپوشی برای از بین بردن منابع توسط عده قلیلی است. و عوض کردن این ساختار تحت هر شرایطی موضوع اصلی را برطرف نمی کند بلکه رنگ و طرح آن شبیه دکورایسون و کاغذ دیواری های اطاق های هتل عوض می شود.

 https://www.youtube.com/watch?v=HTDdIO74BuA

Freitag, 17. Juli 2020

مقاله ای از امما گلدمن- غمنامه آزادسازی زن

مقاله ای از امما گلدمن-  غمنامه آزادسازی زن / از سایت میدان اینجا

توضیح عکس: اما گلدمن در حال سخنرانی درباره کنترل بارداری در میدان اتحادیه، نیویورک، ۱۹۱۲

با تصدیق یک نکته شروع می‌کنم: صرف نظر از همه نظریه‌های سیاسی و اقتصادی، در تعامل با تفاوت‌های بنیادین میان گروه‌های گوناگون درون نوع بشر، صرف از نظر از تمایزات طبقه‌ای و نژادی، صرف نظر از همه مرزبندی‌های تصنعی میان حقوق زن و حقوق مرد، من بر آنم که نقطه‌ای هست که در آن همه این تفاوت‌گذاری‌ها می‌توانند به هم برسند و به مقام یک کل کامل ارتقا یابند.
نمی‌خواهم با این حرف معاهده صلح پیش بنهم. تخاصم اجتماعی کلی که امروزه عنان کل حیات عمومی ما را در کف گرفته و از طریق نیروی منافع متقابل و متعارض به وجود آمده، چون سازماندهی دوباره حیات اجتماعی ما مبتنی بر اصول عدالت اقتصادی به واقعیت بدل شده باشد، تکه تکه می‌شود و فرو می‌ریزد.
صلح یا هماهنگی میان جنسیت‌ها و افراد ضرورتاً بر برابرسازی سطحی انسان‌ها مبتنی نیست؛ و همچنین به حذف خصایل و خصایص فردی نیز فرا نمی‌خواند. مشکلی که امروزه با آن مواجهیم و بناست در آینده‌ای بسیار نزدیک حل شود، عبارت است از اینکه چگونه کسی خودش باشد و در عین حال با دیگران در وحدت باشد، اینکه چگونه عمیقاً با همه انسان‌ها احساس با هم بودن کند و همچنان ویژگی‌های مشخص خود را نگاه دارد. این به نظرم مبنایی است که در آن توده و فرد، دموکرات راستین و فردیت راستین، زن و مرد، می‌توانند بدون تخاصم و تعارض به هم برسند. شعار نباید این باشد که یکدیگر را ببخشایید؛ بلکه باید این باشد که یکدیگر را بفهمید. این جمله‌‌ از مادام دو استال که نقل محافل است که «فهم هر چیزی یعنی بخشایش آن چیز،» هرگز به کار من یکی نیامده است؛ بوی اعتراف به گناه می‌دهد؛ بخشودن کسی که در هستی شریک کسی است اندیشه برتری انگلی را با خود دارد. فهمیدن شریک در هستی کفایت می‌کند. این تصدیق تا حدی نمایانگر جنبه بنیادین دیدگاه‌هایم در باب رهایی زنان و تأثیر آن بر کل این جنسیت است.
آزادسازی باید به زنان امکان دهد که به درست‌ترین معنا انسان باشند. هر چیزی درون او که طالب اثبات و فعالیت است باید کاملترین بیان خود را بیابد؛ همه موانع تصنعی باید در هم شکسته شود و راه به سوی آزادی بزرگتر باید از همه آثار سده‌های تسلیم و بردگی زدوده شود.
این هدف اصلی جنبش برای آزادسازی زن است. اما نتایجی که اینجا به دست آمده زن را منزوی و او را از سرچشمه‌های آن شادی که برایش چنان اساسی است محروم کرده است. آزادسازی ظاهری صرفْ زن مدرن را هستی‌ای تصنعی کرده که محصولات درختکاری فرانسوی با درخت‌ها و بوته‌ها، هرم‌ها، چرخ‌ها و تاج گل‌های اسلیمی را فرا یاد می‌آورد. هر چیزی جز صورت‌هایی که با ابراز ویژگی‌های درونی خودش به آن توان رسید. این گیاهان جنس ماده را که تصنعی رشد کرده‌اند به تعداد فراوان، خاصه در سپهر به اصطلاح روشنفکری حیاتمان، توان یافت.
آزادی و برابری برای زنان! این کلمات چون نخستین‌بار بر زبان برخی از شریف‌ترین و دلاورترین جان‌های آن روزگاران جاری شد چه امیدها و آمالی برانگیخت. خورشید را با همه نور و جلالش سر دمیدن بر فراز جهانی نو بود؛ در این جهان زن بنا بود آزاد باشد تا سرنوشت خود را رقم بزند، هدفی یقیناً شایسته اشتیاق، شهامت و مداومت عظیم و کوشش بی‌امان گروه شگرف مردان و زنان پیشتاز، که در برابر جهان جهل و تعصب بر سر داروندارشان خطر کردند.
امیدهایم به سوی آن هدف روانه است اما معتقدم که آزادسازی زن آن سان که امروزه تفسیر و در مقام عمل پیاده می‌شود از نیل به آن هدف بزرگ بازمانده است. حالا زن اگر واقعاً می‌خواهد آزاد باشد با ضرورت آزادسازی خود از آزادسازی روبه‌روست. این چه بسا نقیضی به نظر برسد اما تنها عیبش این است که فقط زیاده درست است.

برای خواندن ادامه مطلب روی اینجا کلیک کنیم

Donnerstag, 5. März 2020

عرضه و تقاضا در اقتصاد آنارشیستی – برگردان: امیرحسین خدادادی

آنارشیست‌ها «عرضه و تقاضا» را نادیده نمی‌گیرند. در عوض، آن‌ها محدودیت‌های نسخه‌ی سرمایه‌داری از این امر بدیهی را تشخیص داده و متذکر می‌شوند که سرمایه‌داری مبتنی بر تقاضای مؤثر است که هیچ پایه و اساسی ضروری با استفاده مؤثر از منابع ندارد. آنارشیست‌های اجتماعی، به‌جای بازار از دستگاهی مبتنی بر پیوند افقی بین تولیدکنندگان جانب‌داری می‌کنند.
 منبع: نقد اقتصاد سیاسی
 نسخه‌ی پی دی اف: anarchist economy

آنارشیست‌ها واقعیت‌های زندگی را نادیده نمی‌گیرند؛ واقعیت‌هایی از این دست که در یک لحظه‌ی خاص از زمان، فراوانی یک کالای خاص زیاد است و تمایل زیادی برای مصرف و یا استفاده از آن وجود دارد. در ضمن انکار هم نمی‌کنیم که افراد مختلف، منافع و سلیقه‌های مختلفی دارند. بااین‌حال، منظور از «عرضه و تقاضا» معمولاً این نیست. اغلب در مباحثات اقتصادی عمومی، به این فرمول، کیفیت اسطوره‌ای خاصی داده می‌شود که واقعیت‌های بنیادی‌اش و همچنین برخی از پیامدهای ناسازگار نظریه را نادیده می‌گیرد. حداقل این‌که، در یک جامعه‌ی نابرابر، «قانون عرضه و تقاضا»، کارآترین ابزار توزیع نیست؛ زیرا تصمیمات به نفع اغنیا گرفته می‌شود.
از لحاظ تخصیص منابع کمیاب تا جایی که به عرضه و تقاضا مربوط می‌شود؛ آنارشیست‌ها به‌خوبی از ضرورت تولید و توزیع کالاهای ضروری برای کسانی که به آن‌ها نیاز دارند، آگاه هستند. اما سؤال این است که در یک جامعه‌ی آنارشیستی چه‌گونه متوجه می‌شوید که نیروی کار و مواد ارزشمند به هدر نمی‌روند؟ قضاوت در مورد مناسب‌ترین ابزار، چه‌گونه انجام می‌شود؟ اگر همه‌ی مواد مشخصات فنی را دارند، افراد چه‌گونه از میان مواد مختلف، انتخاب خود را انجام می‌دهند؟ اهمیت برخی از کالاها نسبت به سایر کالاها چه‌گونه است؟ مثلاً سلفون در مقایسه با کیسه‌های جاروبرقی چه‌قدر اهمیت دارد و به‌این‌ترتیب، کدام‌یک باید تولید شود؟
طرفداران بازار ادعا می‌کنند که سیستم آن‌ها به چنین سؤالاتی پاسخ می‌دهد. از نظر فردگرایان و آنارشیست‌های «همکاری متقابل»، بازار غیرسرمایه‌داری، چنین اطلاعاتی را نشان می‌دهد. اطلاعات مذکور، بین قیمت بازار و قیمت تمام‌شده،[۱] تفاوت قائل می‌شود. افراد و تعاونی‌ها بر اساس این اطلاعات، واکنش نشان خواهند داد. پاسخ کمونیست‌ها و آنارشیست‌های جمع‌گرا که حتی بازارهای غیرسرمایه‌داری را رد می‌کنند، ساده‌تر است. این آنارشیست‌ها معتقدند که گرچه بازار به چنین پرسش‌هایی پاسخ می‌دهد؛ اما این کار را با روش‌های غیرمنطقی و غیرانسانی انجام می‌دهد (درحالی‌که این موضوع به‌ویژه در مورد سرمایه‌داری درست است، نمی‌توان فرض کرد که در بازار پساسرمایه‌داری وجود نخواهد داشت). سؤال این است که: آیا جمع‌گرایان و آنارشیست‌های کمونیست می‌توانند به چنین سؤالاتی پاسخ بدهند؟ بله آن‌ها پاسخ می‌دهند.
 ادامه در همین بلاگ اینجا

مقاله‌ی بالا ترجمه‌ی بخشی از رساله‌ی زیر است:
https://anarchism.pageabode.com/afaq/secI4.html


Freitag, 28. Februar 2020

بررسی عوامل مؤثر بر خیزش زنان کُرد در شمال سوریه(روژآوا)- چنور مکی

ملاحظه: این نوشته چکیده پژوهشی فراگیر پیرامون زمینه‌های رشد و ظهور جنبش و انقلاب زنان روژآوا است که سال ۲۰۱۹ به عنوان رساله کارشناسی ارشد در رشته مطالعات اجتماعی جنسیت دانشگاه لوند سوئد دفاع شده است.
مقدمه
از سال ۲۰۱۲، یک سال بعد از شروع جنگ داخلی در سوریه، " روژآوا" یا سیستم دموکراتیک کنفدرالی شمال سوریه اعلام موجودیت کرد. بیشتر ساکنین "روژآوا" کُرد هستند. اگرچه اتنیک‌های دیگری از جمله عرب‌ها، ترکمن‌ها، سیریانی‌ها، چچن‌ها و همچنین اقلیت‌های مذهبی از جمله ارمنی‌ها در این منطقه زندگی می‌کنند(1). 
از زمان تاسیس سیستم خودمدیریتی در شمال سوریه، زنان مبارز کُرد در شمال سوریه سهم به سزایی در مبارزه علیه داعش (دولت اسلامی عراق و شام) داشتند. یکی از مراحل مهم جنگ در شمال سوریه، جنگ کوبانی بود که از سپتامبر ۲۰۱۴ تا مارس ۲۰۱۵ طول کشید. نقشی که زنان مبارز کُرد در مبارزه با نیروهای داعش ایفا کردند بسیار چشمگیر بود. در نبرد کوبانی، نزدیک به ۸۰٪ از تمامی مبارزان که علیه نیروهای داعش می‌جنگیدند، گریلاهای ی.پ.ژ بودند(2). علاوه بر این، زنان کُرد نقش مهمی در پروسه دموکراتیزه شدن در شمال سوریه ایفا کردند. زنان در موقعیت رهبری بسیاری از سازمان‌ها حضور داشتند. همچنین زنان در بسیاری از بخش‌های اجتماعی، سیاسی و نظامی در سیستم خود مدیریتی حاضر بوده‌اند (3).
مجموعه حوادث سیاسی و اجتماعی بعد از سال ۲۰۱۱ در شمال سوریه، از جمله تاسیس سیستم دموکراتیک کنفدرالیسم، از سوی کُردها و بسیاری از رسانه‌ها و نظریه‌پردازان مختلف، "انقلاب روژآوا" نامیده شد. در بستر اجتماعی خاورمیانه، جایی که زنان از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم هستند و در سیاست و مبارزات اجتماعی نادیده گرفته شده‌اند، حضور بالای زنان کُرد در مبارزات شمال سوریه، نقطه عطفی در مبارزات سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه است. تبیین اجتماعی مکانیسم‌هایی که در بسترهای اجتماعی متفاوت، منجر به خیزش‌های اجتماعی و سازماندهی افراد در راستای جنبش‌های سیاسی و  اجتماعی می‌شود، بسیار حائز اهمیت است.
در این مقاله به منظور درک جامع از خیزش زنان کُرد در شمال سوریه، عوامل مختلف مؤثر مورد بررسی قرار گرفتند. در این تحقیق، آن جایی که به تحلیل شخصی من مربوط است به دو دلیل ترجیح داده‌ام که از واژه "شمال سوریه" به جای "روژآوا" استفاده کنم. دلیل اول این است که "روژآوا" به معنی غرب کردستان به کار میرود و در نتیجه نمیتواند مناطق دیگری از سوریه را که سیستم خودمدیریتی در آن اجرا شده است، دربربگیرد. دلیل دوم این است که شمال سوریه تنها محل سکونت کُردها نیست. بلکه اقلیت‌های دیگری مانند عرب‌ها، ترکمن‌ها، سیریانی‌ها و… در شمال سوریه سکونت دارند.
پرسش اصلی که این تحقیق به آن می‌پردازد این است که چه عواملی باعث خیزش زنان کُرد در شمال سوریه شده‌ است؟  

برای خواندن در منبع روی اینجا کلیک کنیم.
برای خواندن در همین بلاگ اینجا

مرتبط:
مانیفست تمدن دموکراتیک(مسائل گذار از مدرنیته سرمایه‌داری و مدرنیته‌ دموکراتیک) نسخه گردآوری و ویرایش شده‌ی، دفاعیات  پنج جلدی عبدالله اوجالان است.
«مرکز نشر آثار و اندیشه‌های عبدالله اوجلان» برای سهولت در دسترسی و مطالعه‌ی منسجم‌تر مخاطبان عزیز، تصمیم برآن گرفت که هر یک از دفاعیات پنج‌گانه‌ و مستقل را گردآوری و ویراش دوباره نماید و در قالب دوره‌ی کامل پنج جلدی تحت عنوان «مانیفست تمدن دموکراتیک» به مخاطبان ارائه نماید.
کتاب حاضر ویرایش و چاپ سوم:
کتاب اول- تمدن عصر خدایان نقابدار و شاهان پوشیده
کتاب دوم- تمدن کاپیتالیستی، عصر خدایان بی نقاب و شاهان عریا ن
کتاب سوم- آزمونی در باب جامعه شناسی آزادی
کتاب چهارم- بحران تمدن در خاورمیانه و رهیافت تمدن دموكراتیك
کتاب پنجم- مسئله ی کورد و رهیافت ملت دموکراتیک
است.
برای دریافت دوره‌ی کامل پنج جلدی مانیفست تمدن دموکراتیک لطفا کلیک نمایید.

Samstag, 11. Januar 2020

خیزش های سرنگونی و جنگ محدود و کنترل شده امریکا با رژیم- مسلم منصوری

 تا قبل از خیزش دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ کارشناسان  حکومت اسلامی و رسانه های دولت های غربی از رژیم ایران یک قدرت منطقه ای و هیبت امنیتی ساخته بودند و ایران را با ثبات ترین کشور خاورمیانه معرفی می کردند. همزمان با این تبلیغات عمق مبارزات اجتماعی را در حد جناح بندی حکومتی و اعتراضات صنفی نشان می دادند. اما خیزش دی و آبان ماه این معادله را نقش بر آب کرد و کار اربابان جهانی را در پیش برد طرح خاورمیانه بزرگ بدست حکومت ایران سخت کرد. حکومت اسلامی را وادار کرد تمام ماسک ها و بزک ها و جناح بازی ومیانه رو بازی هایش را کنار بگذارد و چهره واقعی خودش را بار دیگر نشان دهد. قیام مردم ایران و عراق و لبنان هیبت امنیتی و ایدئولوژیکی حکومت ایران و هلال شیعی از تهران تا دمشق را درهم شکست.  پایه های حکومت را چنان لرزاند و هیبت امنیتی و ایدئولوژیکی اش را چنان بر سرش آوار کرد که این حکومت دیگر حکومت قبل از این خیزش ها نیست.
 وحشت رژیم از انفجار جامعه در قدم بعدی وادارش کرد که جرقه قیام آبان را با گران کردن بنزین خودش بزند تا با آماده بودن از قبل بتواند پتانسیل اعتراضی در جامعه را قتل عام کند و به حساب خودش جامعه را از نیروی اعتراضی هرس کرده و با کشتار و دستگیری گسترده و ربودن و ناپدید سازی قیام کنندگان، انفجار اجتماعی را یک دوره عقب بیاندازد. با اینکه این قتل عام و بگیر و ببند های  وسیع و گسترده از پیش طراحی شده بود، ولی دیدیم بعد از خیزش آبان ماه چنان هراس و آشفتگی ای بر پیکر رژیم افتاد که سران رژیم نمی توانستند وحشت خود را از انفجار جامعه در قدم بعدی پنهان کنند.
روزی نبود که کارشناسان رژیم از جاری شدن سیل خشم و نفرت  ۲۶ میلیون حاشیه نشین و زاغه نشین و مردم  جان به لب آمده و عاصی شده هشدار ندهند.
در چنین شرایطی که همه با نگاهی ناباور به  کشتار مردم به دست رژیم خیره شده و خشم و کینه علیه رژیم همه جا را فراگرفته، در شرایطی که مردم عراق علیه سلطه حکومت ایران قیام کرده اند، صاحبان جهانی سازی در امریکا و اروپا تلاش می کنند با کشته شدن قاسم سلیمانی توسط تیم ترامپ  ورق را بنفع رژیم برگردانده و توجه ها را به کشته شدن قاسم سلیمانی جلب کنند.
این امکان را به رژیم می دهند که بطور موقت هم که شده در مقابل خشم مردم ایران و منطقه راه فرار پیدا کند و بر کشتار مردم سرپوش بگذارد و زیر چتر فضای جنگ محدود و کنترل شده، ناپدید سازی ها و کشتار و بگیر و ببندهایش را تکمیل کند.

 ادامه اینجا

Dienstag, 17. Dezember 2019

سیاه پوشان و ضرورت ایجاد بلوک سیاه! در اکسیون 5 دیماه 1398

رزا: رفقای زیادی در مورد سرکوب قیام آبان نوشتند و گزارشات زیادی نیز از طیف های مختلف بیرون آمده. از مبارزه ی مسلحانه، دفاع مسلحانه تا اتحاد با نیروهای تروریستی!
باید توجه کنیم که بسیاری از مردم گوشتخوارند!
از این بسیاران، اما بسیاری فقط گوشت سفید می خورند! و  جنازه ی گاو/گوسفندها یا خوکها را به عنوان ماده غذایی روی سفره ندارند. برخی فقط ماهی و پرنده/مرغ و برخی فقط ماهی می خورند. برخی همه چیز می خورند اما مخالف آزمایش، روی حیوانات هستند...
چگونه می توان این جمع را در مبارزاتشان هماهنگ کرد؟ آنهم به عنوان یک "وگان"! (ما تنها در مورد حضور/عدم حضور خود اینجا تفکر می کنیم)
آیا یک وگان در مبارزات یک گوشتخوار برای ممنوعیتِ استفاده از حیوانات در آزمایشگاهها شرکت می کند؟ برای رها سازی خوکها؟
 بعله! و نه تنها این، بلکه خودش هم دست و آستین را بالا میزند. پس لازم نیست که در مبارزه ی مشترک روی اختلافات تکیه کرد چون در عمل هم اینجوری (زوم کردن روی اختلاف) کاری از پیش نمیرود. حتمن هم نباید با علنی گرایی به عنوان یک وگان در فعالیتها شرکت کرد. و لی شاید حتی باید خود، دگمه ی شروعش را، زد. استارتِ شروع را بهتر است که خودمان بزنیم! آدمهایش را پیدا کنیم و عمل کنیم!

با این تفکر به گرامیداشتِ برخاک افتادگان در 5 دی ماه  امسال تفکر کنیم!
 مادران جانباختگان سیاسی در ایران: ۵ دی ٩٨ روز ادای احترام به کشته‌شدگان آبان است
پدرِ پویا بختیاری،  اینک استارت 5 دی ماه را  زد، قبرستان کرج بهشت سکینه، خانواده ی جانباختگان حمایت کردند، "شاهزاده" هم، هورا کشید، مادرانِ جانبازانِ سه نسل، اکنون به جلو افتاده اند و اینجور شد که  اغلب تشکیلات سیاسی چپ تا راست به 5 دی ماه  "لبیک" گفتند.
منوچهر بختیاری، پدر پویا که پنج سال در  جبهه جنگ ایران و عراق حضور داشته است با انتشار پیامی ویدیویی اعلام کرد که مراسم یادبود فرزندش ۵ دی در بهشت سکینه، قطعه ۲۶ برگزار می‌شود. منوچهر بختیاری در این پیام از همه مردم ایران دعوت کرد در این مراسم شرکت کنند.
صحنه در قبرستان بهشت سکینه در کرج/تهران، تدارک دیده شده، بدلیلِ شبِ چهلمِ بر خاک افتادنِ معترضینِ آبان ماه امسال. البته ایده های یک دقیقه خاموشی برق، روشن کردنِ شمع در خیابان، یک دقیقه سکوت یا یک دقیقه شعار از پشت بام ها و غیره هم بیرون آمده. بهترین آن البته، راهبندان های سراسری در خیابانها است.

به نظرم بلوک سیاه هم (اگر فعالینی از آنها وجود دارند)، بهتر است در گردهم آیی ها حضور داشته باشد. بلوک سیاه جامگان در میانِ جمع عزادارانِ سیاه پوش،  برای افتتاح جنبش البته عالی است، چون بلک بلوک آنجا، به خوبی غیر قابل شناسایی است.
پس، بلوک سیاه بهترین استارتش همان  پنجم دی ماه می تواند باشد. در تجمعاتِ مردمِ معترض!
افرادِ میلیتانت بلوکِ سیاه پوشان،  بهتر است در صورتِ تصمیم به حضور در اکسیونهای خیابانی، قبلن وسایل دفاعی را در محل جاسازی، و پاکِ پاک، و ابتدا با لباس معمولی، وارد شوند. افراد کمکیِ بِلَک، برای کمک به زخمی ها، دفاع حداقلی و مقابله با اشک آور و غیره (دفاع حداقلی) و افراد حداکثری که به مقابله با تک تیراندازها، باریکادسازی و موتوری های جابجایی افراد، احتمالن مشغول خواهند شد. دوچرخه سوارها، اسکیت بردی ها، افراد استراتژیک برای بازکردنِ راه فرار از محاصره، و غیره. همه جا همرنگ توده ها، بجز در عملیاتِ حداکثری و یا در راهپیمایی های بزرگ جلوی صف، با کلاهخود /ضدگلوله و دفاع مسلح ( سیاه پوش، چون مردم باید جوانانِ دفاع  از اعتصاب، راهپیمایی و اکسیون را از امنیتی ها، تمیز دهند)
گروههای سه تا 5 نفره که از قبل راجع به نقش شان، تفکر و منطقه را نیز شناسایی کرده اند. (گروههای بزرگتر دردسر ساز و از نظر امنیتی نیز مُشکل است). مسلمن نیروهای امنیتی هم افراد خود را در نقش گدا، آخوند، دستفروش، رهگذر، تیرانداز روی سقفِ خانه ها و در میان مردم خواهند داشت. البته وسایل آنها (امنیتی ها) اغلب سازمانی است مثل بیسیم. کفشها، البسه ،کیف و غیره، که بهتر است که در قدم اول،  امنیتی ها شناسایی و تحت کنترل باشند.
شناسایی امنیتی ها در حینِ عملکردشان هم امکانپذیر است و اغلب اما می بایست که از دانشِ محلی ها استفاده کرد. آنها (امنیتی ها) حتی ممکن است، دستگیری های نمایشی هم اجرا کنند و یا کتک کاری های الکی، برای به هم زدنِ توجه به خود! باید ساختمانهای مشرف به تظاهراتها را زیر نظر داشت و راههای گریز احتمالیِ هم خودمان، و هم امنیتی ها را در نظر گرفت. مردم محل را هم درگیر کرد که درب خانه ها را نبندند. باید چشم و گوشِ دفاع از معترضین بود. بادیگارد و مدافع جمعیتِ معترض.
باید خشم را جهت داد و هم مراقب بود که از طرف معترضین، کسی در "نفرت" لینچ نشود (مثل عراق، لینچ تک تیرانداز). پشت صحنه هم مهم است که پزشکان و پرستاران را دخیل کرد و خانه های امن برای مداوای مجروحین ترتیب داد تا باری دیگر زخمی هایمان را از بیمارستان ها ندزدند و بعد هم بعنوانِ جسد، به خانواده ها  تحویل دهند.
جنگِ رودر رو هم، مقطعی از مبارزه است. هم اکنون، سران رژیم جنگ، را اعلام رسمی کرده اند (با شلیک مستقیم به قلب و مغزِ معترضین). ما نیز حتی اگر این نوع مبارزه ( گلوله علیه معترضین را نخواهیم)، اما حتی برای بازگشت به موقعیت قبلی (اشک آور/آبپاش علیه معترضین) مجبوریم تمام قوا، درگیر شویم. پس مثل هر جنگی، هر مبارز، نقشی برای خود و گروهش به عهده می گیرد. مسئولیت هر فرد با گروهش است  (مالی/جانی) حتی خبرگیری (اطلاعات) از افراد دستگیر شده ی گروه را نیز،  گروه باید تقبل کند. همچنین، مبارزه فقط در میدانِ دود و آتش نیست و ارتباطات را باید حتی به داخل زندانها  نیز کشاند، طرح های فرار یا حملات دیجیتالی به ساختارهای زندان و غیره
به دوستانِ لائیک:
مهم نیست چهلم، هفتم، یا هر روزی است. عاشورا است یا تاسوعا! هر روز، می تواند روزی خوب برای مبارزه ی رودررو باشد، شرط آن حضور مردمِ معترض است.
به سایبری های مبارز:
اگر آنها اینترنت مردم را قطع می کنند، پس ما نیز باید روی ارتباطات (شبکه ی ملی) آنها زوم کنیم، هک کنیم و یک قدم از آنها جلوتر باشیم. از آنونیموس جهانی هم می شود کمک گرفت در اینگونه مواقع. هک کردن حسابهای بانکی اخیر، انتشارِ آدرس/عکس/مشخصات/فک و فامیل شان در خارج و علنی کردنِ به سوراخ رفته هایشان...خرابکاری در سیستم.
در ضمن: دیگر ویدئویی برای خارج از کشور نیازی نیست. موبایلها را در خانه گذاشته و تلفن های دستی و "دوزاری" را برای ارتباط داخلی گروه، احیا کنیم!  شاخ هارا در مورد حمایت از خارج بکشید (چاقوی سرمایه داری دسته ی خود را نمی بُرد). مسیحایی کمک کننده وجود ندارد (ترامپ/پوتین/مائو/استالین...). در انتظار گودو نیز، نمی توان بود!
در هر اکسیونی دوره ای "سَرگروه" را عوض کنید. دفاع از خود همیشه "سرسطربرنامه تان" باشد. روزی چند ساعت بدوید تا بتوانید در ماراتونِ علیه کفتارها، مثل آهو در بروید!
 (با پوزش از کفتارهای واقعی در چرخه ی طبیعت)
لباس زیاد بپوشید تا در صورت لزوم عوض کنید (مثلن دو کاپشن، ضربه گیر هم هست علیه باطوم. حتی می شود دو نوع کفش داشت، کفشهای کارگری (امنیت کار) محشر است، آنها که درونش فلز است. اگر ندارید، بدزدید! تا بعد  مثل رابین هووووود، ماسکها یا کلاهخود یا بقیه وسایل را در جمعیت پخش کنید.
 اگر بتوانیم از اکسیونهای خود و تظاهراتِ مردم دفاع کنیم، هدف بعدی باید باشد: آزادسازی از زندانهای غیر معروف و  نا امن کردنِ راهپیمایی ساندیس خورها!  کُلن ابتدا، جاهایی که نیروهای امنیتی زیاد متمرکز نیستند. در موردهای شناسایی این اماکن، البته همتِ اطلاعاتیِ عمومی لازم است. انتشار اطلاعات در خارج و بعد دسترسی عمومی در داخل مثل سال 88 راحت است. روی اینترنت ماهواره ای هم حساب نکنید! سعی کنید مثل دوره ی ما مُسن ترها دنبال شنودِ امنیتی ها بوده، فعلن تا یکه تازیِ رژیم با رادیو، خبر گیری کنید.
خبر خوب اینکه اغلب دوره ی جنگِ تن به تن کوتاه است و نشان دادنِ سٌمبه ی  پر زور، آنها را به تعویضِ "اسلحه به اشک آور"، وادار می کند. بخصوص اینکه امنیتی ها خانواده هایشان میانِ مردم زندگی می کنند و هیچ حکومتی این ها را در ثروت افسانه ای اش شریک نکرده. کافی است عکسهایشان را در محله ی خودشان پخش کرد، مثل ساواکی ها غیب خواهند شد و هیچ پولی، نخواهد برگرداندشان!
تنها خطِ قرمز باشد: دفاع از زندگی، حتی حفاظت از جانِ دشمن، اگر اسیر شد!
به امید موفقیتِ همگی و
دست باکونین به همراهتان:)

در اینجا می توانید بخوانید که جنبش سیاه پوش ها چیست و تاریخچه ی آنها، از اروپا تا امریکا و تا مصر و امیدوارم بزودی در ایران و عراق و لبنان و بقیه مراکز اعتراض.
در ضمن ،کور کردن چشم دشمن، یعنی حتی کور کردنِ دوربین های مغازه ها. یادمان نرود که  با شروع اعتراضاتِ آبان ماه، در یک جنگ تمام عیار هستیم، هرگز تنها بیرون نرویم. لباس خصوصی مان با لباس تظاهرات، فرق کند.آماده ی امکانِ هر اتفاقی هم باشیم.  یعنی امکان مرگ، زخمی و دستگیر شدن و مفقود شدن هست. برای مواجهه با شرایطِ تحمیلیِ جدید، به خود و دیگران وقت بدهید.
اینهمه، آمادگی روحی لازم دارد. یعنی زندگی کردن در زمانِ حال! این را، از هم اکنون شروع کنید اما آهسته و پیوسته. نوشته ی
یک بلک -بلوکِ  سابق!
 پینک- بلوک کنونی!

بلک بلوک یا سیاه جامگان، جناح رادیکال و میلیتانت جنبش آنارشیسمِ جهانی بوده که برای جلوگیری از شناسایی شدن توسط مزدوران رنگارنگ راسیونالیته حاکم بخصوص میلیاردها دوربین امنیتی کار گذاشته شده در گوشه کنار این کره خاکی، از لباسهای یکدست سیاه، ماسک، کلاه موتور سیکلت، روسری و عینکهای آفتابی استفاده نموده و در گروههای عظیم انسانی به خیابان و جاده ها سرازیر شده تا علاوه بر شرکت در تظاهراتهای مختلف علیه عمال سرمایه داری، عزم و اراده راسخ و همگانی خویش را در ضرورت از بین بردن قدرت سازماندهی شده و سیستماتیک که در دنیای امروزه دولتها لانه فساد آن می باشند، اعمال نمایند. علاوه بر موارد مذکور رفقای بلک بلوک بطور کاملا مجهز در تظاهراتها حضور یافته و تا آخرین حد ممکن علیه مزدوران سرمایه مقاومت می کنند.
ادامه در اینجا