Samstag, 12. November 2022

نام ۲۲۷ نماينده مجلس جهل و فساد اسلامی که خواستار صدور حکم اعدام برای بازداشتی‌های خیزش ۱۴۰۱ شده‌اند

  نام ۲۲۷ نماينده مجلس جهل و فساد اسلامی که خواستار صدور حکم اعدام برای بازداشتی‌های خیزش ۱۴۰۱ شده‌اند 

اسامی در سه عکس! لطفن پخش کنیم.


بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید!

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید!

به حقیقت در عدل، ار در این بام و در است!
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید!

آن که بگرفته از او، تا کمر ایران گه
به مکافات، الی تا کمرش باید رید

 



فراخوان سراسرى انقلاب ١٤٠١ ايران

روزهاى ٢٤-٢٥-٢٦م به مناسبت
آبان خونين ٩٨ و به ياد تمام كشته شدگان بيش از ٤ دهه ظلم و جنايت
براى پايان حكومت جنايتكار ج.ا
به خيابان ها مياييم و دركنار هستيم
"آبان، آغاز يك پايان"


کاری کنیم توی این سه روز (۲۴، ۲۵، ۲۶ آبان) که ۲۷ آبان همتون دربدر دنبال بلیط ونزوئلا باشین!
 

ویدئو کلیپ های جدید:
تقدیم به همه ی فمینیستها بخصوص مهستی شاهرخی
https://youtu.be/0Rk1_Ta-VOM

'Women, life, liberty' برای ایران و همه
https://youtu.be/tvJMTJnzYsY
    

سرود کُردی ژن، ژیان، ئازادی (زیرنویس فارسی)
https://youtu.be/0Rk1_Ta-VOM 

 گروه بیستون شاعر: ڕابوون وا دەبینم ژنانی گورد ڕا بوونە خیابانێ بەهاری شادی دێنن بۆ مرۆڤ و نیشتمانێ هەموو هاوار دەکەین بە یەکدەنگ بژین کچکا زۆزانی بژین بۆ نیشتمانی بژین بۆ کوردستانێ تۆ زولالی بارانی ژنی هەرمان و جوانی تۆ هیوای نیشتمانی پێشەنگی خەباتمانی هاوار دەکەن بۆ یەکسانی یا مەرگ یا ئازادی یا مەرگ یا ئازادی یا مەرگ یا ئازادی وا دەبینم شاری وڵات ڕوحی ژینا دەدوێنێ ژنی کوردی ئازا و دلێر ڕزگاری دەنەخشێنێ ژن , ژیان , ئازادی بۆ یاران بەدی دێنێ بۆ ئینسان بەدی دێنێ بۆ ئینسان بەدی دێنێ

Mittwoch, 26. Oktober 2022

پیام مادر مهسا امینی در چهلمین روز کشته‌شدن دخترش

 

پیام مادر مهسا امینی

مادر مهسا امینی در چهلمین روز کشته‌شدن دخترش با انتشار یادداشتی کوتاه در اینستاگرام خطاب به مردم نوشت: «دست تک‌تک شما عزیزان که معنای انسانیت را جادودانه ساختید می‌بوسیم و به دلگرمی بودن‌تان می‌مانیم تا بهاران روشن فردا

مژگان افتخاری، مادر مهسا، در این یادداشت همچنین خطاب به دخترش زینا (مهسا) نوشته است: «تو رفتی و ناگهان هزار پنجره از هزار سوی عالم باز شد... کاش بودی و می‌دیدی جهانی به نامت نامدار نام ژینا شد» و «اگر امروز سرپاییم، اگر امروز رمق حرف زدن داریم، از لبریزی دنیایی به همدلی و همراهی با ما بود».

مادر مهسا در بخش دیگری از پیام خود آورده است: «ما خوشبخت و خوشوقت بودیم که که غم‌مان را با تمام مردم دنیا قسمت کنیم، که زیر بار این آوار غم دودمان ژینا دود نشود

راه تماس با خانواده مهسا امینی از نیمه‌شب گذشته به‌طور کامل قطع شده و گزارش‌ها از سقز حکایت از حضور سنگین نیروهای امنیتی در محل زندگی آنان دارد.

Samstag, 15. Oktober 2022

فوری: زندان اوین در آتش- جان زندانیان در خطر است

  رزا: دوستان

به نجات زندانیان بشتابید!

الان خبر رسید که یک ساعت است (از 8 شب) که زندان می سوزد.

از رسانه ها:
زندان اوین
زندان اوین
زندان اوین

ویدیو‌های رسیده به ایران اینترنشنال خروج دود از زندان اوین، صدای آژیر و حرکت دسته‌ای از موتورهای نیروهای امنیتی به سمت اوین را نشان می‌دهد

این کار از رشت شروع شد و باید ادامه داشته باشه تو رشت زندانی ها تا سر در رسیدن ولی متاسفانه همون لحظه نیروها ی سرکوب رسیدن در این لحظه باید جاده هارو ببندیم

مردم پشتیبان زندانی ها باشید بریم کمکشون
ممکنه تله،ی خودشون،باشه؟
صداي تيراندازي شديد از اوين مياد
صدای تیر صدای تیر لعنتی قطع نمیشه
مردم پاشید بریم کمک
ای وای الان دوساعته یه سری مدام دارن توییت میکنن ما فکر میکنیم فیکه
دوستان زندان اوین آتیش گرفته،تیراندازیه،درگیری خیلی شدیده
حتما مثل زندان رشت می خوان زندانی ها رو بکشند و بگن خودشون اینکار رو کردند

شنبه ۲۳ مهر زندان #اوین

https://mobile.twitter.com/far_a_nak/status/1581346996618526721

مردم بریزین اونجا فوری 

 اوین

صدای آژیر قطع نمیشه

فوری
دود و صدای آژیر و تیر اندازی از اوین قطع نمیشه.. خواهشن ریت بزنین….

مردم تهران،مرد باشید!یک بار برای همیشه!بیاید سمت زندان اوین!حداقل بیاید بیرون و مسیر های به سمت زندان اوین رو ترافیک کنید!نزارید این حرومزاده های بسیجی برن سمت زندان!

مردم برن سمت اوین کمک زندانیا
یه سری هم برن صدا و سیما تمرکز نیروهاشون به هم بریزه

با ماشین و موتور های خود راه های نیرو های امنیتی و سرکوب را ببندید و به کمکشان بروید فووووری عجله کنید

خانواده‌های زندانیان در پی وقوع آتش‌سوزی در این زندان در نگرانی از وضعیت عزیزانشان در حال تجمع مقابل آن هستند

براساس گزارش‌های رسیده به ایران اینترنشنال زندانیان در برخی از بندها به دلیل استنشاق دود به بیرون بندها رفته و درها را شکستند، ماموران یگان به سوی زندانیان گاز اشک اور پرتاب کردند

گزارش‌ها و ویدیو‌ها حاکی از تداوم آتش‌سوزی در زندان اوین است

https://mobile.twitter.com/IranIntlbrk

ویدیو‌های رسیده به ایران اینترنشنال گسترش آتش در زندان اوین را نشان می‌‌دهد

صدا #اوین باشیم لطفا .

در اطراف محوطه زندان اوین شعار «‌مرگ بر دیکتاتور» شنیده می‌شود

https://mobile.twitter.com/IranIntlbrk/status/1581352453114859520?cxt=HHwWgMDUibDri_IrAAAA

کاش مردم بیان راه‌ها رو سد کنن روی مزدورها
مثل لاکان رشت قتل عام نشه بگن آتش سوزی بوده

همه باید بیاین بیرون تهران برن سمت اوین خیابان خالی نکنین هرکی می‌تونه بره خیابان

مردم تهران آفرین الان وقتشه ♥️♥️♥️ یکی پایگاه های آزادی اوینه

همه باید بیاین بیرون تهران برن سمت اوین خیابان خالی نکنین هرکی می‌تونه بره خیابان

کسانی که نزدیک زندان اوین هستن اعتراض هارو بکشونن سمت اوین دارن نابغه هارو میکشن

مردم‌را دعوت کنید به سمت اوین بروند حتی برای دور دور جان بچه ها در خطر است هر نوع شلوغی و تجمع جان عزیزان را نجات خواهد داد

حکومت دنبال سناریو قتل یا کاری هست لطفا برین سمت زندان کمک باید این حکومت از بین برد بیرون برین هرکی میتونین بگین برین خیابان



Sonntag, 25. September 2022

پیامِ ناشناسان در ایران به آنانیموس جهانی

 پروکسی اصلی تور (obfs4 ) دچار اختلال شدیدی شده. توی وبلاگت این لینک رو بذار که خارجی ها ببینند و پروکسی snowflake رو برای مرورگرشون فعال کنند تا تور داخل ایران از کار نیفته.

Messeage von IranerInnen:

liebe Leute,

von Tor Browser ist( obfs4) nicht mehr aktiv in Iran.

Die Freiheitsliebende Menschen: Bitte den Server mitzuteilen, dass den software Snowflake von Tor-project zu aktivieren.

Dies funktioniert nur, wenn den Computer on ist und den webBrowser gleichzeitig auch on ist.

https://snowflake.torproject.org/

رزا: رفقا دوستان و هم رزمانِ آزادی،

این پیام را به زبانهای منطقه ای خود ترجمه کنید و به دستِ آنونیموس برسانید. خود ما هم می‌توانیم از لینک برنامه را دانلود کنیم و کامپیوترمان را روشن کرده و مرورگر تور را باز بگذاریم تا شمارِ کامپیوترهای فعال در حوزه ی مرورگر تور بالا برود.

دست همگی را می فشارم. خودم دارم می‌روم تظاهرات و با عجله پیام را رو بلاگ قرار دادم.

آزادی از آنِ ما است.

شک نکنیم

مرتبط:

اموزش پروژه tor برای رفع فیلتر همراه با تصویر

Montag, 15. August 2022

ویدئو کلیپ-- شخ بُروت - shakh boroot- داستان کوتاه

فهیم: 

 از آنجایی که هر روز روزی از زندگیست و زن یعنی زندگی، پس چرا فقط هشت مارچ و نه هر روز حضور زن را تجلیل کرده پاس داریم؟

 بخصوص که اکنون باید دریابیم چاله‌لبان را دین و رسوم ما پرورانیده و آنان از زیر بروت‌های نکبت ما بر سرنوشت ما پریده‌اند و به ویژه برای زنان ما زندانِ به پهنای افغانستان برپا کرده‌اند. 

《شخ بُروت》را سالها قبل نوشته بودم،

 لیکن اکنون با همکاری یار و دلدار عزیزم، نیلا روستایار، به شکل صوتی تقديم می‌گردد. پیشاپیش ممنون از وقت و دقت‌تان. 

برای شنیدن روی لینک زیر کلیک کنیم.

https://youtu.be/UdHT3FWYXxc

 


 

Montag, 5. April 2021

نقد و بررسی انیمیشن «شام اقلیت» 2014

 
DINNER FOR FEW

 نقد از: کیوان حق شناس

"شام اقلیت " که امیدوارم ترجمه مناسبی برای نام این فیلم باشد، فیلم انیمیشنی که در سال2014 توسط ناسوس واکالیس " Athanassios Vakalis" فیلمساز یونانی الاصل نوشته و کارگردانی شده است. این فیلم کوتاه از جشنواره های مختلف 70 جایزه متنوع را از آن خود کرده است و در وبسایت IMDb نمره 7. 8/10 را داراست.

 
این فیلم خوش ساخت بدون حرف اضافه و رک و بی پرده در مدت زمانی کوتاه مطلب را ارائه می کند. از ساختارهای حکومتی که قابل تغییر نیستند و تحت سلطه قرار دارند بحث می کند و لی در عین حال راهکاری نوید بخش برای رهایی از این سیستم به بیننده در انتظار تقدیم نمی کند. واقع گرایی و نوع ساخت ژورنالیستی فیلم هم شما را باخود همراه می کند اما عدم تغییر در این سیستم نهایتا بیننده را دچار سرخوردگی می کند. گویی تنها کورسوی امیدی که برای رهایی از این سیستم مسموم است، همانند فانوس دریایی است که در بحران طوفان دریای متلاطم نظامهای سیاسی دنیا در حال خاموش شدن است.

فیلم با همین دریای خروشان و طوفانی به سراغ بیننده می آید و آشکارا به بنایی که بر روی پرتگاه بلندی بنا شده که امواج در حال شستن و از بین بردن شالوده آن است اشاره می کند. بنایی که هیچ عقل سلیمی آنرا در آن محل بنا نمی کند.

بنایی که کنایه از یک یک نظام و ساختار سیاسی است که بر لبه پرتگاه احداث شده است. دورنمایی خوبی دارد ولی با چرخش زاویه دید دوربین ویرانی و خرابی ساکنین یکی از اطاقهای آن بنا کاملا مشهود می گردد.

(انتخاب نام هتل هم برای این بنا تعبییر جالبی است. معمولا هتل مکانی موقتی برای اسکان است که امکانات رفاهی در اختیار ساکنین خود قرار می دهد و البته ساکنین زیاد در قید و بند حفظ و نگهداری از وسایل و امکانات موجود در ان مجموعه نیستند ولی در عوض حس تملک بالایی نسبت به امکاناتی که در آن مجموعه برای آنها ارائه می شود را دارند و در صورت قصور ارائه ان امکانت نارضایتی خود را به هر نحوی ابراز می کنند.)

داخل این اطاق هتل شش خوک که نمادی از شش رکن کشور داری و یا وزارتخانه هایی که برای اداره این نظام سیاسی لازم هستند به چشم می خورد که با حرص و ولعی وصف ناپذیر در حال خوردن هستند.

در دور میز گربه هایی مشغول گشت زنی و التماس به دور میز نشینهایی هستند که از سر گرسنگی به انها اهمیتی نمی دهند اما هر از گاهی مجبور می شوند پسماند خود را برای این گربه ها که نمادی از طبقه فرو دست جامعه هستند بریزند تا آنها مزاحم خوردنشان نشوند.

اما مدیر هتل که نقش گارسون را باز ی می کند در حقیقت برنامه ریز کلی این ماجراست کسی که شاید نمادی از کارتر ها و تراستهای پشت پرده اداره هر نظامی هستند. او به کمک ماشین جادوییش همه منابع موجود در اطاق (کشور) را تبدیل به غذایی لذیذ برای این وزرای حریص می کند و برای از بین بردن و تخریب تمامی این منابع و حتی ساختار کلی این اطاق هیچ ابایی ندارد و برای او کافی است تا افراد دور میز نشینش اعتراضی نداشته و کاری به کارش نداشته باشند.

اما در زیر میز که با رومیزی بلندی کاملا پوشیده شده فساد سیستماتیک به مثابه افعی زنجیر مانندی تمامی این افراد را اسیر خود کرده و امکان بلند شدن از سر ان میز را به انها نمی دهد. و هر کسی را که سر از کارش دربیاورد نابود می کند.

با کم شدن غذا وزرا برای سرگرم کردن گربه ها، مسولیت ها خود را به دیگران واگذار می کنند تا شاید وقت بیشتری برای خوردن داشته باشند و به ترفند های جالبی دست می زنند تا سر گربه ها را با موقعیتها و اسباب بازی ها و موشهای کوکی گرم کنند و به کارهای خود برسند.

اما بشقاب دیگر خالیست. دیگر غذایی باقی نمانده. همه چیز به فنا رفته و همه سردرگمند. و وحشیانه به لیسیدن اخرین ذرات چسبیده به ته بشقاب رو می آورند.

گربه های گرسنه دیگر طاقت گرسنگی مضاعف را ندارند و حق خود را مطابه می کنند و در یک حرکت انقلابی با هم متحد شده و ببری قدرتمند می شوند که همه افرادی که تا ان زمان انها را برده خود کرده بودند را از هم بدرند و به نوعی خود مختار شوند.

حمله ببر به اولین وزیر که وزیر دادگستری هم هست از تعابیر جالب این انیمیشن است.

اما ببر غافل از اینکه دستهای پشت پرده پس از قتل عام برای او خوابی تازه دیده به خوابی از سر خوشی ارامش و سر مستی می رود و همین فرصتی به مدیر هتل می دهد تا او را غافلگیر کرده و بکشد.

ببر می میرد و خون روی چاقو با تن خود ببر پاک می شود انگار اینبار چاقو دسته خودش را بریده هست.

مدیر هتل با برشی بی نقص ببر را سزارین می کند و از شکم ان توله گربه هایی را بیرون می آورد که اهلی و حرف شنو هستند و همه انها را داخل کلاه شعبده بازی جای می دهد و به سمت اطاق بعدی می رود.

هنگامی که چراغ اطاق بعدی روشن مشود به طور شگفت انگیزی خونهای روی تن مدیر پاک می شود و همه چیز شروع به تجدد و جذابیت می کند.

بچه گربه ها یک به یک از درون کلاه شعبده بازی خارج می شوند و به داخل اطاق راهی می شوند و در عین هال باز جادوی سیستم به کار می افتد و در سایه ای که از انها برروی دیوار دیده می شود تبدیل به همان افراد مورد نیاز سیستم می شوند. به همانهایی که نهایتا سیستم را فلج و از کار خواهند انداخت.

و شاهکار فیلم در بیرون امدن کارد و چنگال از داخل صندوق رای است.

تکنوکراتها، مذهبی ها، قضات، سیاستمداران و... از داخل همین بچه گربه ها بیرون می آیند و با رایی که از انها گرفته اند مشغول غارت و خوردن ان سیستم می شوند و صد البته از با هم بودن بسیار خرسند هستند.

بر روی دیوار تابلو هایی از صنعت هوایی و ریلی، کشتی رانی و استخراج نفت و اویزه های تسلیحات نظامی است که همه قرار است در جهت حیف و میل این چند نفر از بین برود.

این فیلم نشان می دهد که ساختار های سیاسی هر نظام سرپوشی برای از بین بردن منابع توسط عده قلیلی است. و عوض کردن این ساختار تحت هر شرایطی موضوع اصلی را برطرف نمی کند بلکه رنگ و طرح آن شبیه دکورایسون و کاغذ دیواری های اطاق های هتل عوض می شود.

 https://www.youtube.com/watch?v=HTDdIO74BuA

Freitag, 17. Juli 2020

مقاله ای از امما گلدمن- غمنامه آزادسازی زن

مقاله ای از امما گلدمن-  غمنامه آزادسازی زن / از سایت میدان اینجا

توضیح عکس: اما گلدمن در حال سخنرانی درباره کنترل بارداری در میدان اتحادیه، نیویورک، ۱۹۱۲

با تصدیق یک نکته شروع می‌کنم: صرف نظر از همه نظریه‌های سیاسی و اقتصادی، در تعامل با تفاوت‌های بنیادین میان گروه‌های گوناگون درون نوع بشر، صرف از نظر از تمایزات طبقه‌ای و نژادی، صرف نظر از همه مرزبندی‌های تصنعی میان حقوق زن و حقوق مرد، من بر آنم که نقطه‌ای هست که در آن همه این تفاوت‌گذاری‌ها می‌توانند به هم برسند و به مقام یک کل کامل ارتقا یابند.
نمی‌خواهم با این حرف معاهده صلح پیش بنهم. تخاصم اجتماعی کلی که امروزه عنان کل حیات عمومی ما را در کف گرفته و از طریق نیروی منافع متقابل و متعارض به وجود آمده، چون سازماندهی دوباره حیات اجتماعی ما مبتنی بر اصول عدالت اقتصادی به واقعیت بدل شده باشد، تکه تکه می‌شود و فرو می‌ریزد.
صلح یا هماهنگی میان جنسیت‌ها و افراد ضرورتاً بر برابرسازی سطحی انسان‌ها مبتنی نیست؛ و همچنین به حذف خصایل و خصایص فردی نیز فرا نمی‌خواند. مشکلی که امروزه با آن مواجهیم و بناست در آینده‌ای بسیار نزدیک حل شود، عبارت است از اینکه چگونه کسی خودش باشد و در عین حال با دیگران در وحدت باشد، اینکه چگونه عمیقاً با همه انسان‌ها احساس با هم بودن کند و همچنان ویژگی‌های مشخص خود را نگاه دارد. این به نظرم مبنایی است که در آن توده و فرد، دموکرات راستین و فردیت راستین، زن و مرد، می‌توانند بدون تخاصم و تعارض به هم برسند. شعار نباید این باشد که یکدیگر را ببخشایید؛ بلکه باید این باشد که یکدیگر را بفهمید. این جمله‌‌ از مادام دو استال که نقل محافل است که «فهم هر چیزی یعنی بخشایش آن چیز،» هرگز به کار من یکی نیامده است؛ بوی اعتراف به گناه می‌دهد؛ بخشودن کسی که در هستی شریک کسی است اندیشه برتری انگلی را با خود دارد. فهمیدن شریک در هستی کفایت می‌کند. این تصدیق تا حدی نمایانگر جنبه بنیادین دیدگاه‌هایم در باب رهایی زنان و تأثیر آن بر کل این جنسیت است.
آزادسازی باید به زنان امکان دهد که به درست‌ترین معنا انسان باشند. هر چیزی درون او که طالب اثبات و فعالیت است باید کاملترین بیان خود را بیابد؛ همه موانع تصنعی باید در هم شکسته شود و راه به سوی آزادی بزرگتر باید از همه آثار سده‌های تسلیم و بردگی زدوده شود.
این هدف اصلی جنبش برای آزادسازی زن است. اما نتایجی که اینجا به دست آمده زن را منزوی و او را از سرچشمه‌های آن شادی که برایش چنان اساسی است محروم کرده است. آزادسازی ظاهری صرفْ زن مدرن را هستی‌ای تصنعی کرده که محصولات درختکاری فرانسوی با درخت‌ها و بوته‌ها، هرم‌ها، چرخ‌ها و تاج گل‌های اسلیمی را فرا یاد می‌آورد. هر چیزی جز صورت‌هایی که با ابراز ویژگی‌های درونی خودش به آن توان رسید. این گیاهان جنس ماده را که تصنعی رشد کرده‌اند به تعداد فراوان، خاصه در سپهر به اصطلاح روشنفکری حیاتمان، توان یافت.
آزادی و برابری برای زنان! این کلمات چون نخستین‌بار بر زبان برخی از شریف‌ترین و دلاورترین جان‌های آن روزگاران جاری شد چه امیدها و آمالی برانگیخت. خورشید را با همه نور و جلالش سر دمیدن بر فراز جهانی نو بود؛ در این جهان زن بنا بود آزاد باشد تا سرنوشت خود را رقم بزند، هدفی یقیناً شایسته اشتیاق، شهامت و مداومت عظیم و کوشش بی‌امان گروه شگرف مردان و زنان پیشتاز، که در برابر جهان جهل و تعصب بر سر داروندارشان خطر کردند.
امیدهایم به سوی آن هدف روانه است اما معتقدم که آزادسازی زن آن سان که امروزه تفسیر و در مقام عمل پیاده می‌شود از نیل به آن هدف بزرگ بازمانده است. حالا زن اگر واقعاً می‌خواهد آزاد باشد با ضرورت آزادسازی خود از آزادسازی روبه‌روست. این چه بسا نقیضی به نظر برسد اما تنها عیبش این است که فقط زیاده درست است.

برای خواندن ادامه مطلب روی اینجا کلیک کنیم

Donnerstag, 5. März 2020

عرضه و تقاضا در اقتصاد آنارشیستی – برگردان: امیرحسین خدادادی

آنارشیست‌ها «عرضه و تقاضا» را نادیده نمی‌گیرند. در عوض، آن‌ها محدودیت‌های نسخه‌ی سرمایه‌داری از این امر بدیهی را تشخیص داده و متذکر می‌شوند که سرمایه‌داری مبتنی بر تقاضای مؤثر است که هیچ پایه و اساسی ضروری با استفاده مؤثر از منابع ندارد. آنارشیست‌های اجتماعی، به‌جای بازار از دستگاهی مبتنی بر پیوند افقی بین تولیدکنندگان جانب‌داری می‌کنند.
 منبع: نقد اقتصاد سیاسی
 نسخه‌ی پی دی اف: anarchist economy

آنارشیست‌ها واقعیت‌های زندگی را نادیده نمی‌گیرند؛ واقعیت‌هایی از این دست که در یک لحظه‌ی خاص از زمان، فراوانی یک کالای خاص زیاد است و تمایل زیادی برای مصرف و یا استفاده از آن وجود دارد. در ضمن انکار هم نمی‌کنیم که افراد مختلف، منافع و سلیقه‌های مختلفی دارند. بااین‌حال، منظور از «عرضه و تقاضا» معمولاً این نیست. اغلب در مباحثات اقتصادی عمومی، به این فرمول، کیفیت اسطوره‌ای خاصی داده می‌شود که واقعیت‌های بنیادی‌اش و همچنین برخی از پیامدهای ناسازگار نظریه را نادیده می‌گیرد. حداقل این‌که، در یک جامعه‌ی نابرابر، «قانون عرضه و تقاضا»، کارآترین ابزار توزیع نیست؛ زیرا تصمیمات به نفع اغنیا گرفته می‌شود.
از لحاظ تخصیص منابع کمیاب تا جایی که به عرضه و تقاضا مربوط می‌شود؛ آنارشیست‌ها به‌خوبی از ضرورت تولید و توزیع کالاهای ضروری برای کسانی که به آن‌ها نیاز دارند، آگاه هستند. اما سؤال این است که در یک جامعه‌ی آنارشیستی چه‌گونه متوجه می‌شوید که نیروی کار و مواد ارزشمند به هدر نمی‌روند؟ قضاوت در مورد مناسب‌ترین ابزار، چه‌گونه انجام می‌شود؟ اگر همه‌ی مواد مشخصات فنی را دارند، افراد چه‌گونه از میان مواد مختلف، انتخاب خود را انجام می‌دهند؟ اهمیت برخی از کالاها نسبت به سایر کالاها چه‌گونه است؟ مثلاً سلفون در مقایسه با کیسه‌های جاروبرقی چه‌قدر اهمیت دارد و به‌این‌ترتیب، کدام‌یک باید تولید شود؟
طرفداران بازار ادعا می‌کنند که سیستم آن‌ها به چنین سؤالاتی پاسخ می‌دهد. از نظر فردگرایان و آنارشیست‌های «همکاری متقابل»، بازار غیرسرمایه‌داری، چنین اطلاعاتی را نشان می‌دهد. اطلاعات مذکور، بین قیمت بازار و قیمت تمام‌شده،[۱] تفاوت قائل می‌شود. افراد و تعاونی‌ها بر اساس این اطلاعات، واکنش نشان خواهند داد. پاسخ کمونیست‌ها و آنارشیست‌های جمع‌گرا که حتی بازارهای غیرسرمایه‌داری را رد می‌کنند، ساده‌تر است. این آنارشیست‌ها معتقدند که گرچه بازار به چنین پرسش‌هایی پاسخ می‌دهد؛ اما این کار را با روش‌های غیرمنطقی و غیرانسانی انجام می‌دهد (درحالی‌که این موضوع به‌ویژه در مورد سرمایه‌داری درست است، نمی‌توان فرض کرد که در بازار پساسرمایه‌داری وجود نخواهد داشت). سؤال این است که: آیا جمع‌گرایان و آنارشیست‌های کمونیست می‌توانند به چنین سؤالاتی پاسخ بدهند؟ بله آن‌ها پاسخ می‌دهند.
 ادامه در همین بلاگ اینجا

مقاله‌ی بالا ترجمه‌ی بخشی از رساله‌ی زیر است:
https://anarchism.pageabode.com/afaq/secI4.html


Freitag, 28. Februar 2020

بررسی عوامل مؤثر بر خیزش زنان کُرد در شمال سوریه(روژآوا)- چنور مکی

ملاحظه: این نوشته چکیده پژوهشی فراگیر پیرامون زمینه‌های رشد و ظهور جنبش و انقلاب زنان روژآوا است که سال ۲۰۱۹ به عنوان رساله کارشناسی ارشد در رشته مطالعات اجتماعی جنسیت دانشگاه لوند سوئد دفاع شده است.
مقدمه
از سال ۲۰۱۲، یک سال بعد از شروع جنگ داخلی در سوریه، " روژآوا" یا سیستم دموکراتیک کنفدرالی شمال سوریه اعلام موجودیت کرد. بیشتر ساکنین "روژآوا" کُرد هستند. اگرچه اتنیک‌های دیگری از جمله عرب‌ها، ترکمن‌ها، سیریانی‌ها، چچن‌ها و همچنین اقلیت‌های مذهبی از جمله ارمنی‌ها در این منطقه زندگی می‌کنند(1). 
از زمان تاسیس سیستم خودمدیریتی در شمال سوریه، زنان مبارز کُرد در شمال سوریه سهم به سزایی در مبارزه علیه داعش (دولت اسلامی عراق و شام) داشتند. یکی از مراحل مهم جنگ در شمال سوریه، جنگ کوبانی بود که از سپتامبر ۲۰۱۴ تا مارس ۲۰۱۵ طول کشید. نقشی که زنان مبارز کُرد در مبارزه با نیروهای داعش ایفا کردند بسیار چشمگیر بود. در نبرد کوبانی، نزدیک به ۸۰٪ از تمامی مبارزان که علیه نیروهای داعش می‌جنگیدند، گریلاهای ی.پ.ژ بودند(2). علاوه بر این، زنان کُرد نقش مهمی در پروسه دموکراتیزه شدن در شمال سوریه ایفا کردند. زنان در موقعیت رهبری بسیاری از سازمان‌ها حضور داشتند. همچنین زنان در بسیاری از بخش‌های اجتماعی، سیاسی و نظامی در سیستم خود مدیریتی حاضر بوده‌اند (3).
مجموعه حوادث سیاسی و اجتماعی بعد از سال ۲۰۱۱ در شمال سوریه، از جمله تاسیس سیستم دموکراتیک کنفدرالیسم، از سوی کُردها و بسیاری از رسانه‌ها و نظریه‌پردازان مختلف، "انقلاب روژآوا" نامیده شد. در بستر اجتماعی خاورمیانه، جایی که زنان از بسیاری از حقوق اجتماعی خود محروم هستند و در سیاست و مبارزات اجتماعی نادیده گرفته شده‌اند، حضور بالای زنان کُرد در مبارزات شمال سوریه، نقطه عطفی در مبارزات سیاسی و اجتماعی در خاورمیانه است. تبیین اجتماعی مکانیسم‌هایی که در بسترهای اجتماعی متفاوت، منجر به خیزش‌های اجتماعی و سازماندهی افراد در راستای جنبش‌های سیاسی و  اجتماعی می‌شود، بسیار حائز اهمیت است.
در این مقاله به منظور درک جامع از خیزش زنان کُرد در شمال سوریه، عوامل مختلف مؤثر مورد بررسی قرار گرفتند. در این تحقیق، آن جایی که به تحلیل شخصی من مربوط است به دو دلیل ترجیح داده‌ام که از واژه "شمال سوریه" به جای "روژآوا" استفاده کنم. دلیل اول این است که "روژآوا" به معنی غرب کردستان به کار میرود و در نتیجه نمیتواند مناطق دیگری از سوریه را که سیستم خودمدیریتی در آن اجرا شده است، دربربگیرد. دلیل دوم این است که شمال سوریه تنها محل سکونت کُردها نیست. بلکه اقلیت‌های دیگری مانند عرب‌ها، ترکمن‌ها، سیریانی‌ها و… در شمال سوریه سکونت دارند.
پرسش اصلی که این تحقیق به آن می‌پردازد این است که چه عواملی باعث خیزش زنان کُرد در شمال سوریه شده‌ است؟  

برای خواندن در منبع روی اینجا کلیک کنیم.
برای خواندن در همین بلاگ اینجا

مرتبط:
مانیفست تمدن دموکراتیک(مسائل گذار از مدرنیته سرمایه‌داری و مدرنیته‌ دموکراتیک) نسخه گردآوری و ویرایش شده‌ی، دفاعیات  پنج جلدی عبدالله اوجالان است.
«مرکز نشر آثار و اندیشه‌های عبدالله اوجلان» برای سهولت در دسترسی و مطالعه‌ی منسجم‌تر مخاطبان عزیز، تصمیم برآن گرفت که هر یک از دفاعیات پنج‌گانه‌ و مستقل را گردآوری و ویراش دوباره نماید و در قالب دوره‌ی کامل پنج جلدی تحت عنوان «مانیفست تمدن دموکراتیک» به مخاطبان ارائه نماید.
کتاب حاضر ویرایش و چاپ سوم:
کتاب اول- تمدن عصر خدایان نقابدار و شاهان پوشیده
کتاب دوم- تمدن کاپیتالیستی، عصر خدایان بی نقاب و شاهان عریا ن
کتاب سوم- آزمونی در باب جامعه شناسی آزادی
کتاب چهارم- بحران تمدن در خاورمیانه و رهیافت تمدن دموكراتیك
کتاب پنجم- مسئله ی کورد و رهیافت ملت دموکراتیک
است.
برای دریافت دوره‌ی کامل پنج جلدی مانیفست تمدن دموکراتیک لطفا کلیک نمایید.

Samstag, 11. Januar 2020

خیزش های سرنگونی و جنگ محدود و کنترل شده امریکا با رژیم- مسلم منصوری

 تا قبل از خیزش دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ کارشناسان  حکومت اسلامی و رسانه های دولت های غربی از رژیم ایران یک قدرت منطقه ای و هیبت امنیتی ساخته بودند و ایران را با ثبات ترین کشور خاورمیانه معرفی می کردند. همزمان با این تبلیغات عمق مبارزات اجتماعی را در حد جناح بندی حکومتی و اعتراضات صنفی نشان می دادند. اما خیزش دی و آبان ماه این معادله را نقش بر آب کرد و کار اربابان جهانی را در پیش برد طرح خاورمیانه بزرگ بدست حکومت ایران سخت کرد. حکومت اسلامی را وادار کرد تمام ماسک ها و بزک ها و جناح بازی ومیانه رو بازی هایش را کنار بگذارد و چهره واقعی خودش را بار دیگر نشان دهد. قیام مردم ایران و عراق و لبنان هیبت امنیتی و ایدئولوژیکی حکومت ایران و هلال شیعی از تهران تا دمشق را درهم شکست.  پایه های حکومت را چنان لرزاند و هیبت امنیتی و ایدئولوژیکی اش را چنان بر سرش آوار کرد که این حکومت دیگر حکومت قبل از این خیزش ها نیست.
 وحشت رژیم از انفجار جامعه در قدم بعدی وادارش کرد که جرقه قیام آبان را با گران کردن بنزین خودش بزند تا با آماده بودن از قبل بتواند پتانسیل اعتراضی در جامعه را قتل عام کند و به حساب خودش جامعه را از نیروی اعتراضی هرس کرده و با کشتار و دستگیری گسترده و ربودن و ناپدید سازی قیام کنندگان، انفجار اجتماعی را یک دوره عقب بیاندازد. با اینکه این قتل عام و بگیر و ببند های  وسیع و گسترده از پیش طراحی شده بود، ولی دیدیم بعد از خیزش آبان ماه چنان هراس و آشفتگی ای بر پیکر رژیم افتاد که سران رژیم نمی توانستند وحشت خود را از انفجار جامعه در قدم بعدی پنهان کنند.
روزی نبود که کارشناسان رژیم از جاری شدن سیل خشم و نفرت  ۲۶ میلیون حاشیه نشین و زاغه نشین و مردم  جان به لب آمده و عاصی شده هشدار ندهند.
در چنین شرایطی که همه با نگاهی ناباور به  کشتار مردم به دست رژیم خیره شده و خشم و کینه علیه رژیم همه جا را فراگرفته، در شرایطی که مردم عراق علیه سلطه حکومت ایران قیام کرده اند، صاحبان جهانی سازی در امریکا و اروپا تلاش می کنند با کشته شدن قاسم سلیمانی توسط تیم ترامپ  ورق را بنفع رژیم برگردانده و توجه ها را به کشته شدن قاسم سلیمانی جلب کنند.
این امکان را به رژیم می دهند که بطور موقت هم که شده در مقابل خشم مردم ایران و منطقه راه فرار پیدا کند و بر کشتار مردم سرپوش بگذارد و زیر چتر فضای جنگ محدود و کنترل شده، ناپدید سازی ها و کشتار و بگیر و ببندهایش را تکمیل کند.

 ادامه اینجا

Dienstag, 17. Dezember 2019

سیاه پوشان و ضرورت ایجاد بلوک سیاه! در اکسیون 5 دیماه 1398

رزا: رفقای زیادی در مورد سرکوب قیام آبان نوشتند و گزارشات زیادی نیز از طیف های مختلف بیرون آمده. از مبارزه ی مسلحانه، دفاع مسلحانه تا اتحاد با نیروهای تروریستی!
باید توجه کنیم که بسیاری از مردم گوشتخوارند!
از این بسیاران، اما بسیاری فقط گوشت سفید می خورند! و  جنازه ی گاو/گوسفندها یا خوکها را به عنوان ماده غذایی روی سفره ندارند. برخی فقط ماهی و پرنده/مرغ و برخی فقط ماهی می خورند. برخی همه چیز می خورند اما مخالف آزمایش، روی حیوانات هستند...
چگونه می توان این جمع را در مبارزاتشان هماهنگ کرد؟ آنهم به عنوان یک "وگان"! (ما تنها در مورد حضور/عدم حضور خود اینجا تفکر می کنیم)
آیا یک وگان در مبارزات یک گوشتخوار برای ممنوعیتِ استفاده از حیوانات در آزمایشگاهها شرکت می کند؟ برای رها سازی خوکها؟
 بعله! و نه تنها این، بلکه خودش هم دست و آستین را بالا میزند. پس لازم نیست که در مبارزه ی مشترک روی اختلافات تکیه کرد چون در عمل هم اینجوری (زوم کردن روی اختلاف) کاری از پیش نمیرود. حتمن هم نباید با علنی گرایی به عنوان یک وگان در فعالیتها شرکت کرد. و لی شاید حتی باید خود، دگمه ی شروعش را، زد. استارتِ شروع را بهتر است که خودمان بزنیم! آدمهایش را پیدا کنیم و عمل کنیم!

با این تفکر به گرامیداشتِ برخاک افتادگان در 5 دی ماه  امسال تفکر کنیم!
 مادران جانباختگان سیاسی در ایران: ۵ دی ٩٨ روز ادای احترام به کشته‌شدگان آبان است
پدرِ پویا بختیاری،  اینک استارت 5 دی ماه را  زد، قبرستان کرج بهشت سکینه، خانواده ی جانباختگان حمایت کردند، "شاهزاده" هم، هورا کشید، مادرانِ جانبازانِ سه نسل، اکنون به جلو افتاده اند و اینجور شد که  اغلب تشکیلات سیاسی چپ تا راست به 5 دی ماه  "لبیک" گفتند.
منوچهر بختیاری، پدر پویا که پنج سال در  جبهه جنگ ایران و عراق حضور داشته است با انتشار پیامی ویدیویی اعلام کرد که مراسم یادبود فرزندش ۵ دی در بهشت سکینه، قطعه ۲۶ برگزار می‌شود. منوچهر بختیاری در این پیام از همه مردم ایران دعوت کرد در این مراسم شرکت کنند.
صحنه در قبرستان بهشت سکینه در کرج/تهران، تدارک دیده شده، بدلیلِ شبِ چهلمِ بر خاک افتادنِ معترضینِ آبان ماه امسال. البته ایده های یک دقیقه خاموشی برق، روشن کردنِ شمع در خیابان، یک دقیقه سکوت یا یک دقیقه شعار از پشت بام ها و غیره هم بیرون آمده. بهترین آن البته، راهبندان های سراسری در خیابانها است.

به نظرم بلوک سیاه هم (اگر فعالینی از آنها وجود دارند)، بهتر است در گردهم آیی ها حضور داشته باشد. بلوک سیاه جامگان در میانِ جمع عزادارانِ سیاه پوش،  برای افتتاح جنبش البته عالی است، چون بلک بلوک آنجا، به خوبی غیر قابل شناسایی است.
پس، بلوک سیاه بهترین استارتش همان  پنجم دی ماه می تواند باشد. در تجمعاتِ مردمِ معترض!
افرادِ میلیتانت بلوکِ سیاه پوشان،  بهتر است در صورتِ تصمیم به حضور در اکسیونهای خیابانی، قبلن وسایل دفاعی را در محل جاسازی، و پاکِ پاک، و ابتدا با لباس معمولی، وارد شوند. افراد کمکیِ بِلَک، برای کمک به زخمی ها، دفاع حداقلی و مقابله با اشک آور و غیره (دفاع حداقلی) و افراد حداکثری که به مقابله با تک تیراندازها، باریکادسازی و موتوری های جابجایی افراد، احتمالن مشغول خواهند شد. دوچرخه سوارها، اسکیت بردی ها، افراد استراتژیک برای بازکردنِ راه فرار از محاصره، و غیره. همه جا همرنگ توده ها، بجز در عملیاتِ حداکثری و یا در راهپیمایی های بزرگ جلوی صف، با کلاهخود /ضدگلوله و دفاع مسلح ( سیاه پوش، چون مردم باید جوانانِ دفاع  از اعتصاب، راهپیمایی و اکسیون را از امنیتی ها، تمیز دهند)
گروههای سه تا 5 نفره که از قبل راجع به نقش شان، تفکر و منطقه را نیز شناسایی کرده اند. (گروههای بزرگتر دردسر ساز و از نظر امنیتی نیز مُشکل است). مسلمن نیروهای امنیتی هم افراد خود را در نقش گدا، آخوند، دستفروش، رهگذر، تیرانداز روی سقفِ خانه ها و در میان مردم خواهند داشت. البته وسایل آنها (امنیتی ها) اغلب سازمانی است مثل بیسیم. کفشها، البسه ،کیف و غیره، که بهتر است که در قدم اول،  امنیتی ها شناسایی و تحت کنترل باشند.
شناسایی امنیتی ها در حینِ عملکردشان هم امکانپذیر است و اغلب اما می بایست که از دانشِ محلی ها استفاده کرد. آنها (امنیتی ها) حتی ممکن است، دستگیری های نمایشی هم اجرا کنند و یا کتک کاری های الکی، برای به هم زدنِ توجه به خود! باید ساختمانهای مشرف به تظاهراتها را زیر نظر داشت و راههای گریز احتمالیِ هم خودمان، و هم امنیتی ها را در نظر گرفت. مردم محل را هم درگیر کرد که درب خانه ها را نبندند. باید چشم و گوشِ دفاع از معترضین بود. بادیگارد و مدافع جمعیتِ معترض.
باید خشم را جهت داد و هم مراقب بود که از طرف معترضین، کسی در "نفرت" لینچ نشود (مثل عراق، لینچ تک تیرانداز). پشت صحنه هم مهم است که پزشکان و پرستاران را دخیل کرد و خانه های امن برای مداوای مجروحین ترتیب داد تا باری دیگر زخمی هایمان را از بیمارستان ها ندزدند و بعد هم بعنوانِ جسد، به خانواده ها  تحویل دهند.
جنگِ رودر رو هم، مقطعی از مبارزه است. هم اکنون، سران رژیم جنگ، را اعلام رسمی کرده اند (با شلیک مستقیم به قلب و مغزِ معترضین). ما نیز حتی اگر این نوع مبارزه ( گلوله علیه معترضین را نخواهیم)، اما حتی برای بازگشت به موقعیت قبلی (اشک آور/آبپاش علیه معترضین) مجبوریم تمام قوا، درگیر شویم. پس مثل هر جنگی، هر مبارز، نقشی برای خود و گروهش به عهده می گیرد. مسئولیت هر فرد با گروهش است  (مالی/جانی) حتی خبرگیری (اطلاعات) از افراد دستگیر شده ی گروه را نیز،  گروه باید تقبل کند. همچنین، مبارزه فقط در میدانِ دود و آتش نیست و ارتباطات را باید حتی به داخل زندانها  نیز کشاند، طرح های فرار یا حملات دیجیتالی به ساختارهای زندان و غیره
به دوستانِ لائیک:
مهم نیست چهلم، هفتم، یا هر روزی است. عاشورا است یا تاسوعا! هر روز، می تواند روزی خوب برای مبارزه ی رودررو باشد، شرط آن حضور مردمِ معترض است.
به سایبری های مبارز:
اگر آنها اینترنت مردم را قطع می کنند، پس ما نیز باید روی ارتباطات (شبکه ی ملی) آنها زوم کنیم، هک کنیم و یک قدم از آنها جلوتر باشیم. از آنونیموس جهانی هم می شود کمک گرفت در اینگونه مواقع. هک کردن حسابهای بانکی اخیر، انتشارِ آدرس/عکس/مشخصات/فک و فامیل شان در خارج و علنی کردنِ به سوراخ رفته هایشان...خرابکاری در سیستم.
در ضمن: دیگر ویدئویی برای خارج از کشور نیازی نیست. موبایلها را در خانه گذاشته و تلفن های دستی و "دوزاری" را برای ارتباط داخلی گروه، احیا کنیم!  شاخ هارا در مورد حمایت از خارج بکشید (چاقوی سرمایه داری دسته ی خود را نمی بُرد). مسیحایی کمک کننده وجود ندارد (ترامپ/پوتین/مائو/استالین...). در انتظار گودو نیز، نمی توان بود!
در هر اکسیونی دوره ای "سَرگروه" را عوض کنید. دفاع از خود همیشه "سرسطربرنامه تان" باشد. روزی چند ساعت بدوید تا بتوانید در ماراتونِ علیه کفتارها، مثل آهو در بروید!
 (با پوزش از کفتارهای واقعی در چرخه ی طبیعت)
لباس زیاد بپوشید تا در صورت لزوم عوض کنید (مثلن دو کاپشن، ضربه گیر هم هست علیه باطوم. حتی می شود دو نوع کفش داشت، کفشهای کارگری (امنیت کار) محشر است، آنها که درونش فلز است. اگر ندارید، بدزدید! تا بعد  مثل رابین هووووود، ماسکها یا کلاهخود یا بقیه وسایل را در جمعیت پخش کنید.
 اگر بتوانیم از اکسیونهای خود و تظاهراتِ مردم دفاع کنیم، هدف بعدی باید باشد: آزادسازی از زندانهای غیر معروف و  نا امن کردنِ راهپیمایی ساندیس خورها!  کُلن ابتدا، جاهایی که نیروهای امنیتی زیاد متمرکز نیستند. در موردهای شناسایی این اماکن، البته همتِ اطلاعاتیِ عمومی لازم است. انتشار اطلاعات در خارج و بعد دسترسی عمومی در داخل مثل سال 88 راحت است. روی اینترنت ماهواره ای هم حساب نکنید! سعی کنید مثل دوره ی ما مُسن ترها دنبال شنودِ امنیتی ها بوده، فعلن تا یکه تازیِ رژیم با رادیو، خبر گیری کنید.
خبر خوب اینکه اغلب دوره ی جنگِ تن به تن کوتاه است و نشان دادنِ سٌمبه ی  پر زور، آنها را به تعویضِ "اسلحه به اشک آور"، وادار می کند. بخصوص اینکه امنیتی ها خانواده هایشان میانِ مردم زندگی می کنند و هیچ حکومتی این ها را در ثروت افسانه ای اش شریک نکرده. کافی است عکسهایشان را در محله ی خودشان پخش کرد، مثل ساواکی ها غیب خواهند شد و هیچ پولی، نخواهد برگرداندشان!
تنها خطِ قرمز باشد: دفاع از زندگی، حتی حفاظت از جانِ دشمن، اگر اسیر شد!
به امید موفقیتِ همگی و
دست باکونین به همراهتان:)

در اینجا می توانید بخوانید که جنبش سیاه پوش ها چیست و تاریخچه ی آنها، از اروپا تا امریکا و تا مصر و امیدوارم بزودی در ایران و عراق و لبنان و بقیه مراکز اعتراض.
در ضمن ،کور کردن چشم دشمن، یعنی حتی کور کردنِ دوربین های مغازه ها. یادمان نرود که  با شروع اعتراضاتِ آبان ماه، در یک جنگ تمام عیار هستیم، هرگز تنها بیرون نرویم. لباس خصوصی مان با لباس تظاهرات، فرق کند.آماده ی امکانِ هر اتفاقی هم باشیم.  یعنی امکان مرگ، زخمی و دستگیر شدن و مفقود شدن هست. برای مواجهه با شرایطِ تحمیلیِ جدید، به خود و دیگران وقت بدهید.
اینهمه، آمادگی روحی لازم دارد. یعنی زندگی کردن در زمانِ حال! این را، از هم اکنون شروع کنید اما آهسته و پیوسته. نوشته ی
یک بلک -بلوکِ  سابق!
 پینک- بلوک کنونی!

بلک بلوک یا سیاه جامگان، جناح رادیکال و میلیتانت جنبش آنارشیسمِ جهانی بوده که برای جلوگیری از شناسایی شدن توسط مزدوران رنگارنگ راسیونالیته حاکم بخصوص میلیاردها دوربین امنیتی کار گذاشته شده در گوشه کنار این کره خاکی، از لباسهای یکدست سیاه، ماسک، کلاه موتور سیکلت، روسری و عینکهای آفتابی استفاده نموده و در گروههای عظیم انسانی به خیابان و جاده ها سرازیر شده تا علاوه بر شرکت در تظاهراتهای مختلف علیه عمال سرمایه داری، عزم و اراده راسخ و همگانی خویش را در ضرورت از بین بردن قدرت سازماندهی شده و سیستماتیک که در دنیای امروزه دولتها لانه فساد آن می باشند، اعمال نمایند. علاوه بر موارد مذکور رفقای بلک بلوک بطور کاملا مجهز در تظاهراتها حضور یافته و تا آخرین حد ممکن علیه مزدوران سرمایه مقاومت می کنند.
ادامه در اینجا


Freitag, 22. November 2019

دعوت به جلسه ی مقدماتیِ کمپینِ علیه نژادپرستیِ "بادبان" در تاریخ ۱۱ ژانویه۲۰۲۰

دعوت به جلسه ی مقدماتیِ کمپینِ علیه نژادپرستیِ "بادبان" در تاریخ ۱۱ ژانویه

آینده
کشتی دریانوردی «لویس» در تابستان سال ۲۰۲۰ آغاز به ماموریتی برای ارتباط گیری، حمایت و همبستگی از مبارزات ضد نژادپرستانه خواهد کرد. طرحی ریخته شده که در اوایل ماه ژوئن از شهر هامبورگ (آلمان) در امتداد ساحل کشور هلند، بلژیک از میان کانال مانش قایقرانی کرده و در ماه جولای در جشنواره بین‌المللی بندر در شهر برست و دوارننه شرکت کنند. در این مسیر میتوان از کشتی به هر شکلی استفاده کرد، خواه در دریا یا در بندر بعنوان صحنه، محل ِملاقات، آشپزخانه، نماد، وسیله نقلیه و غیره.
ما یک گروه مقدماتی هستیم که از شما، مهاجرین، پناهجویان، فعالین، نوازندگان، بازیگران، نویسندگان و یاضدنژادپرستها دعوت می‌کنیم که برمرزها غلبه کرده و برعلیه نژادپرستی ، استعمار و برای مسامحه و یک جامعه‌ای همبسته قدم برداریم.
در برنامه‌ریزی ها شرکت کنید!
بیا به جلسه ی مقدماتی در تاریخ ۱۱ ژانویه در اوستند بلژیک ):
Hendrik Baelskaai 27, Oostende, Belgium

یا اینکه به ما بگویید، چگونه می توانیم از گروه شما و چیزهایی که برای تابستان آینده برنامه ریزی کرده اید پشتیبانی کنیم.
به ما بنویس، پیام را پخش کن، بگذار در کنار هم جمع شویم!
برای ارتباط گیری با ما، به آدرس اینترنتی در زیر، میتوانی ایمیل بفرستی:
campaign@lovis.de

زمــــــــان حـــــــــال
لویس قایقی است (قایق ماهی گیری) با دو دکل به طول ۳۶ متر و به عرض ۲،۵متر.۳۳ نفر میتوانند در این قایق بخوابند.
بادبان ها به شکل دسته جمعی اداره میشوند و علاوه براین هر کسی می بایست در ناوبری کارکند، مسئولیت وظایف دیگری نیز می بایستی بعهده گرفته شود از جمله پخت پز و تمیز کردن و غیره.
کشتی «لویس» چشم گیر است و توجه افرادی که در نزدیکی بندر هستند را جلب می‌کند.کشتی برای بازدیدکنندگان باز می‌ شود و مکانی است برای ملاقات، فضایی برای بحث و گفتگو. ابزاری مفید برای اینکه مبارزات ما را بهتر قابل رویت کند.
ما می‌دانیم که با «لویس» قایقرانی کردن یک امتیاز است و می‌خواهیم آگاهانه آن را به اشتراک بگذاریم واین کشتی را بعنوان صحنه ای در دسترس دیگران قرار دهیم تا کسانی که تاکنون دسترسی به این نوع زیرساخت ها نداشته‌اند،بتوانند از آن استفاده بکنند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد کشتی «لویس»، میتوانید به این صفحه مراجعه کنید:
وب سایت زیر به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و لهستانی است.
https://www.lovis.de

گـــــــــــذشـــتــــه
طرح سفر انتخاباتی ما در ماه های ژوئن/ژوئیه ۲۰۲۰ در تابستان امسال با اولین سفر به کمپ (بدونِ مرز)
NoBorder  در فرانسه، هلند و انگلیس آغاز شد.
اواسط ماه اکتبر ۱۴ فعال از کشورهای بلژیک، آلمان و هلند به همراه خدمه کشتی برای اولین شبکه ی قایقرانی که در آخر هفته در منطقه گدر ریفسوالد (شمال آلمان)بود، شرکت کردند.
در این جلسه اولین ایده‌ها رد و بدل شد، مانند مشارکت و سیاسی کردن جشنواره در بندر، سازماندهی کنسرت ها، به نمایش گذاشتن قایق ها، میز گرد، نمایشگاه و غیره.
- استفاده از بزرگتری بادبان بعنوان پرده سینِما در فضای باز در بندر
 - استفاده از کشتی بعنوان چهارچوبی برای آویزان کردن بنر
در لینک زیر می توانید اولین فراخوان این کمپین را بخوانید:
https://lovis.de/wp-content/uploads/campaign-flyer-eng.pdf

و اکنون
امیدواریم که این نوشته توانسته باشد که تصویری از برنامه‌های ما به شما بدهد! شما چه ایده ای در این رابطه دارید؟
چه شیوه مبارزاتی برای حال و چه نقشه ای برای تابستان آینده دارید؟
چطور میتواند این کمپین، مبارزات تو را حمایت کند؟
میتوانی تصور کنی که کمپین با اکسیون ها و یا به رویدادهای تو، بپیوندد؟
چه کسی میتواند در امتداد ساحل قایقرانی کند؟
آیا تو، گروه یا افرادی را می‌شناسی که این پینشهاد بتواند، بعنوان یک شبکه یا "پلت فرم" برایش باشد؟
یا اینکه می‌خواهی فقط تجربه‌ای در قایقرانی کسب کنی؟
جلسه مقدماتی بعدی در تاریخ ۱۱ ژانویه 2020 در بلژیک می باشد تا بیشتر، مبارزات محلی را در این مسیر بها داده و مورد حمایت و پشتیبانی قراردهیم.
امیدواریم که تو ما را حمایت کنی!
ما سعی می‌کنیم که زیاد سخت نگیریم ولی برای شرکت، شرایطی وجود دارد.
در روی کشتی: کودکان میتوانند فقط یک فرد مسئول (که به زبان انگلیسی ساده صحبت می کند)، داشته باشند. ورود سگ ممنوع است و متاسفانه هیچ امکاناتی برای معلولین وجود ندارد.
اما به هر حال با ما تماس بگیر تا ببینیم که چه کاری می توانیم با هم انجام دهیم!
هزینه ی مسافرت برای جلسه بعدی را ، مابین خودمان، تا آنجایی که می‌شود، تقسیم می‌کنیم.
لطفاً با ما تماس بگیر، اگر قادر نیستی مخارج سفر خود را بپردازی. الزامات دیگر بستگی به موقعیت محلی دارد.
لطفن اگر قصد شرکت دارید، با ما از طریق ایمیل زیر تماس بگیرید.
 campaign@lovis.de

Freitag, 25. Oktober 2019

ما انکار هیولاها هستیم، نه عدوی آن‌ها- علی‌مراد عناصری

رزا: برای خواندن کُل مقاله در منبع روی اینجا کلیک کنیم.

من فکر می‌کنم ما عدوی آن‌ها نیستیم، انکار موقعیتشان هستیم؛ و مادامی که اردبیلی و رشیدپور، نتوانند از اتفاق دقیقا به خاطر یک کورد، موقعیت تورکی، نظری، سیاسی، عقلانی، فلسفی و... خود را انکار کنند، تا وقتی نتوانند خودشان به دست خودشان پتانسیل‌های فاشیستی موقعیتی که در آن می‌ایستند را سترون کنند، نمی‌توانند از «ما» باشند و حرفی برای ما داشته باشند. این که فرض کنیم که هدف اصلی ترکیه یا هر دولت دیگر، فروکاستن منازعه به منازعه‌ی قومیتی برای توجیه اشغال‌گری است، باعث نمی‌شود که «منازعه‌ی قومیتی برای توجیه اشغال‌گری» واقعا وجود نداشته باشد و دولتی واقعا کوردستان را اشغال نکرده باشد. اگر قرار است به ترتیبی از معیارهای بشری صحبت بشود که پیشاپیش، کورد بودن، یا ایستادگی هویتی بر زندگی کوردی، یعنی دقیقا و به روشنی همان چیزی که در سخن اردوغان و دولت‌های دیگر مساوی با تروریسم خوانده می‌شود و اردبیلی و رشیدپور هم با فلسفه‌بافی همان را هشدار می‌دهند، از داخل آن بشر بیرون گذاشته شود، معیارهای بشری‌ای که اردبیلی و رشیدپور پیامبر آن‌ها گشته و پشتشان مخفی می‌شوند، کوچک‌ترین حرمت و ارزشی نخواهند داشت. تجربه‌ی کانتون‌های شمال سوریه آیا، متعلق به همین کوردها نیست که حالا به نفع موقعیت نویسندگان، در نام نیروی دموکراتیک سوریه حل می‌شود؟ چه چیزی هست که مانع دفاع بدون باج‌گیری اردبیلی و رشیدپور از کوردها می‌شود؟ چرا کورد باید کورد نباشد تا آن‌ها توان دفاع از کورد را داشته باشند؟ چه چیزی هست که اجازه می‌دهد که هاروی یا چامسکی یا لووی و دیگران ـ با توجه به همه‌ی حساسیت‌های نظری‌ای که دارند ـ ، به طور مشخص از حق کوردها، هر چه که کوردها خودشان می‌گویند، دفاع کنند ولی اجازه نمی‌دهد اردبیلی و رشیدپور طرف «ما» بایستند؟
۳. «نیروهای دموکراتیک سوریه فقط متعلق به کوردها نیست»؛ خب؟ نباشد. آیا اکنون و این جا، مساله نیروهای دموکراتیک سوریه هستند؟ آیا اردوغان به نیروهای دموکراتیک سوریه حمله کرده است؟ آیا هدف اردوغان تخلیه‌ی روژئاوا از نیروهای دموکراتیک سوریه است؟ چرا اردبیلی و رشیدپور نمی‌توانند به طور مشخص از «کورد» دفاع کنند و حتما باید آن را در توهمی به نام ایده‌ی فراقومی یا هر هیولای دیگری که نامش را خوب بلد هستند ناپدید کنند؟ چرا همواره باید امری کلی جعل شود که کورد همه‌ی آن نباشد و اصالت با آن کلیت وهمی باشد؟ چرا نمی‌توان از کلیت اردبیلی و رشیدپور بیرون ماند؟ اینان کدام ناسیونالیسم‌ یا نژادپرستی‌ها هستند که قرن‌هاست خاورمیانه را ترک زده و به خاک و خون کشیده‌اند؟ فکر می‌کنم در مدرسه نام دولت‌ملت‌های خاورمیانه را به ما خوب یاد داده‌اند؛ نام کوردستان در میان آن‌ها نبوده است. نمی‌توان در سایه‌ی خون‌ریزی و کثافت یک دولت‌ملت محقق‌شده‌ی فاشیست، یک ناسیونالیسم نژادپرست به نام ترکیه ایستاد و یک ایده‌ی رهایی‌بخش را که فقط در سرودها و رویاها، به وقت جان دادن زیر بمباران شیمیایی و انفال‌های مکرر به زبان می‌آید، پیش‌گویانه به گند کشید. آن مساله‌ی جهانی ـ بشری که اردبیلی و رشیدپور می‌گویند، نام دیگر همان دولت‌ملت خون‌ریزی است که کورد باید از کورد بودنش دست بکشد تا جزء فرودست آن به شمار آورده شود.
۴. نه تنها قوم سرکوب‌شده، که انسان سرکوب‌شده قدرت زائدالوصفی برای سرکوب دیگری دارد؛ اما آیا این واکنش، کنش را توجیه می‌کند؟ چرا اردبیلی و رشیدپور نمی‌توانند به وقت شهید شدن کوردها زیر بمباران شیمیایی و فسفری در میدان شرف و مقاومت و نقد با سلاح، مستقیم در رد کنش سرکوب یادداشت بنویسند، فارغ از آن که چه واکنشی به آن نشان داده می‌شود؟ چرا احساس خطر می‌کنند که کوردی که امروز سرکوب می‌شود، فردا دیگری را سرکوب کند؟ آیا این به معنای در ناچاری و سکوت تاکید بر ضرورت هر چه بیشتر سرکوب کردن نیست تا دیگر توانی برای واکنش، جانی برای مقاومت نباشد؟ این همان چیزی نیست که اردوغان اعلام می‌کند؟ وقتی، البته پیش‌گویانه، فرض این است که سرکوب‌شده سرکوب می‌کند، آیا نباید جلوی سرکوب را گرفت؟ چرا حق سرکوب هست، ولی حق مقاومت نه؟ چرا امروز، در این جا و آن جا، تورک سرکوب‌شده، به جای آن که عامل سرکوبش را نقد کند، خودش هم‌نوا با فرادستش، تبدیل به سرکوب‌کننده‌ی موقعیت برایش فرودست سازمان‌داده‌شده می‌گردد؟ شایسته نیست اردبیلی و رشیدپور همه‌ی بحث‌ها را کنار بگذارند و شروع به نقد پتانسیل‌های فاشیستی در زندگی تورکی و سترون کردن توانش‌های سرکوب کوردها به دست تورک‌ها بکنند؟ برای این کار، لازم نیست به دوردست‌ها نگاه کنند و پرچم ترکیه را کنار پرچم آمریکا پیدا کنند. هنگامی که اردبیلی و رشیدپور پرچمشان را در کنار پرچم اقلیم بالا نبرند، حتما کسانی پیدا خواهند شد که پرچمشان را، همان طور که آن‌ها می‌گویند، مزورانه و در کمال فرصت‌طلبی، بالا ببرند؛ اما مساله این است که، چرا بی‌عملی اردبیلی و رشیدپور و آن دیگرانی که دولت و پرچم دارند، تداوم پیدا می‌کند؟ آیا موضوع این نیست که آن‌ها که دولت و پرچم دارند و از بالا رفتن پرچم این و آن شاکی هستند، به شرطی به کورد حق می‌دهند که دولت و پرچم نداشته باشد و زیردستشان باشد؟ چرا اردبیلی و رشیدپور و هیولاهایی که می‌گویند، می‌توانند دولت و پرچم داشته باشند ولی نمی‌تواند از «حق» یک مردم برای استقلال از آن دولت و پرچم دفاع کنند؟ چه چیزی هست که نمی‌گذارد از «ما» باشند؟ چه منفعتی هست که اردبیلی و رشیدپور را مجاب می‌کند تا حق ما را، در جایی که پرچم ناسیونالیست‌های دیگر بلند است، به نام نگرانی از حمایت و بالا رفتن پرچم اسرائیل، از بیخ و بن نامشروع بدانند؟ چگونه می‌توان هم از این بیرون ماند و هم از آن؟ چگونه می‌توان هم انکار موقعیتی بود که اردبیلی و رشیدپور عکسش را به ما نشان می‌دهند و هم انکار عکس آن موقعیت که فرا ـ هرچه‌ای هست که اردبیلی و رشیدپور زیر پرچمش ایستاده‌اند؟ چرا حتما باید در دایره‌ی خلق دموکراتیک مورد نظر آن دو باشیم تا حق پیدا کنیم؟ مشکل آن است که آن‌ها خودشان مرکز آن انسان جهانی و نیروی دموکراتیکی هستند که می‌گویند و می‌خواهند همه چیز بر مدار آن‌ها بگردد؛ قومیت آن انسان جهانی، قابل جمع شدن با قومیت اردبیلی هست، ولی کوردها برای پذیرفته‌شدن در آن باید کوردبودنشان را از دست بدهند. اما کوردها پیرامون آن مرکز، هر چه که باشد گرد نمی‌آیند و این به معنای قرار گرفتن پیرامون مرکزی که عدوی موقعیت اردبیلی و رشیدپور است هم نخواهد بود. اردبیلی و رشیدپور به لحاظ تئوریک نمی‌توانند جهانی را تصور کنند که هم بیرون از آن‌ها و هم بیرون از عدوی آن‌ها باشد؛ به فهم ایشان، کورد یا با آن‌ها است، یا علیه آن‌ها؛ و همین است که می‌گویم اردبیلی و رشیدپور نمی‌توانند مساله را مثل «ما» ببینند و به دروغ از «ما» سخن می‌گویند. این جا باز به جای فهم واقعیت، دچار منطبق نشدن ایده‌ها و گزاره‌های اخلاقی‌شان با واقعیت می‌شوند و از واقعیت ایراد می‌گیرند؛ اما اقلیم، هر چه که باشد، به کانتون نزدیک‌تر است تا اردبیلی و رشیدپور به «ما».
برای خواندن ادامه اینجا را کلیک کنیم

Dienstag, 10. September 2019

شورش کرنشتات: آغاز یک پایان/ آساره آسا


 مارال
لینک مطلبی را در مورد شورش کرنشتات می‌فرستم که به تازگی در سایت «ایدون» منتشر شده، امیدوارم همانطور که یکی از خلاءهای دانش تاریخی‌ من را پر کرد، برای شما هم مفید باشد.

شورش کرنشتات: آغاز یک پایان
تألیف و ترجمه: آساره آسا

تمام قدرت به شوراها، نه به احزاب
 گلوله‌هایتان را ذخیره نکنید!

برای خواندن در منبع روی اینجا کلیک کنیم.
رزا:  مرسی از لینک. خیلی کامل بود. همچنین ترجمه خوب مطلب...
 حالم از متن مائویستی زیر بد شده بود! نوشته  توده هایی که مثل الاغ سرشان را در ماتحتشان فرو می کنند!
 هر کدامشان یک ژنرال اند! سنتز نوین البته مخوفترشان کرده!
 نوشته:
آیا نباید به نکته صحیح که طرف رفیق باب  آواکیان  در مثابل کمونیستها قرار داده شده است فکر کرد که:
«آنچه مردم فکر می‌کنند بخشی از واقعیت عینی است، اما واقعیت عینی توسط آنچه مردم فکر می‌کنند تعیین نمیشود. [تأکید در متن اصلی]
این جمله بسیار مهمی است. آنچه مردم فکر می‌کنند بخشی از واقعیت است که ما با آن سر و کار داریم، واقعیتی که به صورت عینی وجود دارد. و اگر آن را تشخیص ندهید، نمی‌توانید نیاز به دگرگون کردن شمار بسیار زیادی از آنچه مردم فکر می‌کنند را تشخیص دهید، زیرا بیشتر مردم تحت تأثیر روابط بورژوایی و روبنای سیاسی بورژوایی چیزی نمی‌دانند و  سرشان را مثل الاغ در ماتحتشان می‌کنند. این بدان معنا نیست که آنها نمی‌توانند یاد بگیرند، اما این واقعیت فعلی است. مهم است بدانیم که آنچه مردم فکر می‌کنند بخشی از واقعیت عینی است؛ شما باید این را بفهمید و تلاش کنید با آنچه  که مردمفکر می‌کنند و در هر کجا که منطبق با واقعیت واقعی نباشد، مبارزه کنید- که به حد بسیار زیادی به طور خودجوش(خودبخودی) است. اما، واقعیت عینی با آنچه مردم فکر می‌کنند تعیین نمی‌شود- مثل این نیست که "خوب، این حقیقت شما است و من حقیقت خودم را دارم ، و شما نمی‌توانید بگویید که حقیقت شما بهتر از حقیقت من است." چیزی به نام حقیقت هر کسی وجود ندارد. حقیقت نباید صاحب داشته باشد. حقیقت عینی است.»

Dienstag, 23. April 2019

جشنواره ی تابستانی سه روزه ی زنان- برلین/آلمان

جشنواره ی تابستانی سه روزه ی زنان
ساختمانِ پُلها- از 26 تا 29 ژوئیه 2019
Building Bridges Festival 26.-29.07.2019

گروهِ زنانِ در غربت و حامیانِ آنها قرار است که در کمپِ سه روزه با عنوانِ "کمپِ تابستانی" در شهر برلین گردِ هم آیند. این گردهم آیی مخصوصِ زنانِ پناهجو طرح ریزی شده است. (هم بعنوانِ تک نفره و هم بعنوانِ گروههای زنانِ پناهجو و حامیانِ آنان که به طریقه ای با مسائل زنانِ پناهجو درگیرند و یا در جهتِ کمک به آنان فعالیت می کنند).
این گردهم آیی در جهتِ تبادلِ افکار میانِ زنانِ پناهجو برگزار می شود و در جهتِ گفتگو میانِ زنانی می باشد که در زندگی روزمره ایزوله و تنها گذاشته شده و تحتِ مصائب سکسیستی و تبعیضِ جنسیتی و همچنین تبعیضِ نژادپرستانه می باشند. هدفِ  گردهم آیی گفتگو و ایجادِ کمکِ متقابل و همبستگی متقابل و از میان برداشتنِ مرزهای میان مان می باشد.
هدف ما گردهم آوردنِ زنانِ پناهجویی هست که در اکسیونهای ایالتی و سراسری از تاریخ 2014 با یکدیگر همکاری را آغاز کرده اند مثلِ گروههای زیر:
پناهجویانِ زن ساکنِ برلین-براندنبورگ، گروهِ "صدای زنان" از شهر مگدبورگ، گروه "اف-ال-ای-تی- اتحادِ افریقا" از شهر مونیخ، گروه پناهندگانِ زن در شهر گوتینگن، گروه "نینا" از شهر هامبورگ، فعالینِ شهر نورنبورگ و شهر کیل و شهر مِکلِنبورگ-فورپومرن و تمامی زنانِ پناهجوی دیگری که ما در این سالهای فعالیت با آنان آشنا شده ایم و برای حقوقِ زنانِ پناهجو فعالیت می کنند. ما در کارگروههایی که تشکیل می دهیم، قصد داریم که مباحثِ کنفرانس "مرزها را از میان برداریم"  در سال 2017 را، دنبال کرده و با گفتگوهای بیشتر، امسال (2019) به آنها عمیق تر بپردازیم. مباحثی حولِ قانون جدیدِ پناهندگی، که گرفتنِ اقامتِ پناهندگی را سختتر کرده است و یا مبحثِ همبستگی فمینیستی و همچنین بحث درباره ی خودسازمان یابی و سلامت.

همبستگی فمینیستی (زنانه): تا چه درجه ای سازمان و گروه ها و ساختارهای سیاسیِ موجود  برای طرحِ مشکلاتِ پناهجویانِ زن آزاد بوده و به آنها می پردازند؟

"آیا میتوان از مبارزاتِ فمینیستیِ زنان در گذشته، برایِ مرحله ی کنونیِ جنبش، آموخت؟" چرا که این سوال همواره در بحث و جدلِ کنونی و در میانِ فعالین با  عنوان " جَدَلِ همبستگیِ فمنیستی" مطرح می شود. قرن ها زنان علیه نژادپرستی و تبعیضِ جنسیتی مبارزه کرده اند. امروزه نیز زنان خود را برای همین اهداف، سازماندهی می کنند. سازمانهای گوناگون به تبعیضاتِ گوناگونِ اجتماعی اشاره داشته و علیه این تبعیض ها و به حاشیه کشیده شدن ها، برخاسته اند. به همین دلیل مهم است که ما مبارزات دیگران را نیز، مبارزه ی خود دانسته و بتوانیم که میانِ خود، شبکه ای از همبستگی ایجاد کنیم.

ادامه ی مطلب اینجا را کلیک کنیم.

Donnerstag, 27. Dezember 2018

رژاوا- کُرد ها و منطقه ی خودمختار سوریه اندکی قبل از حمله ی ارتش ناتو/ترکیه! شروع سال 2019

چند فیلم جدید از مناطق خود مختار- همراه با پیامی به جلیقه زردها در فرانسه و جهان


پیام کمون انترناسیونالیست روژآوا به جلیقه زردها

«خُرده نان کافی نیست، نوع بشر تمام خرمن را، بی‌استثمار شونده و کننده، می‌خواهد.» لوئیز میشل

ما از کمون انترناسیونالیست روژآوا، در کردستان غربی، شمال سوریه، پیامی برای شما جلیقه زردها داریم که تظاهرات می‌کنید، پشت سنگرهای خیابانی هستید، دبیرستان و دانشگاه را اشغال نمودید، دست به اعتصاب می‌زنید و خودسازماندهی پیشه کرده‌اید.

فرانسه دارای تاریخی دراز از مقاومت و خیزش است و به انقلاب 1789 و جنبش مه 1968 خلاصه نمی‌شود. شورش‌های دهقانان در قرون وسطی، همه مقاومت‌های محلی و منطقه‌ای، جنبش‌های استقلال‌طلب از استعمار دولتی، جنبش‌های کارگری و مبارزات زحمتکشان مهاجر، محلات فقیرنشین و هزاران سال مبارزه زنان علیه مردسالاری اجزاء این تاریخ هستند.
کمون پاریس 1871 نشان داد که مردم می‌توانند قدرت را خود به دست بگیرند و الهام‌بخش سترگ همه انقلابیان جهان است.
ما فراخوان جلیقه زردهای کمرسی (Commercy) را منعکس کردیم، زیرا بر این باوریم که جنبش «می‌تواند به رویداد عظیمی فراروید که فقط تقویت قدرت خرید نیست» بلکه «قدرت به مردم، با مردم و برای مردم» است.
آن چه اکنون در روژآوا تجربه می‌شود خودسازماندهی خلق‌های متفاوت در مجامع آزاد و بدون نهادی به نام دولت – ملّت و در چارچوب کنفدرالیسم دمکراتیک است.
البته بازسازماندهی یک جامعه بدون دولت، تلاش آسانی نیست. این مهم به زمان، نیرو و آموزش نیازمند است و همین ما را پر از شادی می‌کند.
باید راه زندگی آزاد را در جامعه فرابگیریم. هزاران نفری که در فلکه‌ها، جاده‌ها، خیابان‌ها و دبیرستان‌ها گردهم آمدند، لحظات مهم و تأثیرگذار را فراموش نخواهند کرد. کودکان از آن سخن خواهند گفت. چرا؟ برای این که مردم دوباره جامعه را درمی‌یابند و می‌فهمند که زندگی با هم چیست.
بیش از همیشه ضروری‌ست افسانه دولت – ملّت و به اصطلاح یگانگی جمهوری‌خواهانه برای زندگی در جامعه آزاد و اشتراکی درهم شکسته شود. باید مرزها را برانداخت تا بتوانیم هویت‌های پرشمار و مهاجرمان را اعلام کنیم و فرهنگ‌ها و زبان‌های «منطقه‌ای‌شده» را زندگی کنیم.
زنان باید بتوانند آن چه را از آنان ربوده شده بازپس گیرند، صدایشان را برسانند و در تمام عرصه‌های جامعه جای داشته باشند.
ما همچنین خواستار ساختن یک نظم اقتصادی سوسیالیستی دیگر هستیم که مردم کنترل و اداره کنند. این اقتصاد بر پایه تولید تعاونی، خودگردان و بوم‌شناسانه خواهد بود، اقتصادی که از استثمار انسان و طبیعت مبرّا خواهد بود.
جوانان با روحیه‌ی قوی مقاومتی که دارند نیروهای پیش‌برنده جنبشی هستند که هیچ سازشی را نخواهد پذیرفت.
همگان دریافتند که افزایش دستمزد حداقل (SMIC) یا بهبود قدرت خرید به معنای «پیروزی» جنبش نیست. پیروزی، گذار از مرحله‌ی مطالباتی به مرحله‌ی ساختن نظم خودحکومتی با تکیه به ساختارهای آلترناتیو موجود است. پیروزی تقابل با تضادها، تجربه، اشتباه و دوباره آزمودن است. پیروزی یعنی هرگز امیدمان را از دست ندهیم و بدانیم که ما می‌توانیم خود را از دولت و دستگاه سرکوب کنونی رها و آزاد زندگی کنیم.
همبستگی با جلیقه زردها و همه زنان و مردانی که در فرانسه و همه جای جهان مقاومت می‌کنند.
سرنگون‌باد فاشیسم تُرک
ما خیزش مردم فرانسه را از یک ماه پیش به دقّت دنبال می‌کنیم. ما هم از عزم معترضان و هم از سطح سرکوب پلیس و دولت درشگفتیم. ما با زنان و مردان سرکوب‌شده ابراز همبستگی می‌کنیم. در حالی که ما در این جا منتظریم تا دولت ترکیه جنگ دیگری راه اندازد، برای شما آرزوی استقامت می‌کنیم و امیدواریم مقاومت مردمی‌اتان منجر به نتایج خوبی شود.
ترجمه: نادر تیف
5 دی 1397 – 26 دسامبر 2018

پیوند به متن اصلی همراه با فیلم خوانش پیام: https://urlz.fr/8wdU


In Solidarity with the gilet jaunes - Declaration from the Internationalist Commune of Rojava




Syrien: Rojava stellt Frauen gleich | ARTE Reportage
  Mein Kurdistan ❤
 فیلم بالا نیم ساعته-به زبان آلمانی2018

Rojava, la révolution par les femmes _ ARTE Tv - 2018
فیلم بالا نیم ساعته-به زبان فرانسه 2018

فیلم زیر یک ساعته-مال دو سال پیش است2016 و به زبان فرانسه- زیر نویس انگلیسی
"Kurdistan: Women At War" Arte tv
German-French TV channel ARTE has produced a documentary titled 'Kurdistan: Girls at War.' Directed by Mylene Sauloy, the documentary looks at the military and ideological struggle waged by Kurdish women in Rojava, Shengal and Qandil as well as the history of the women's movement beginning with the PKK. The documentary is described the channel as follows: From Paris to Sinjar, Kurdish women are taking arms against Daesh (Islamic State) and defending their people. A group of women who refuse to be victims or stand by whilst other women are victimised

فیلم زیر 9 دقیقه-به زبان کُردی و جدید است.
Ken, Watedarbûna Jiyanê Ye

جنبش جلیقه زردها در فرانسه

 

Freitag, 21. Dezember 2018

شکنجه اسماعیل بخشی در زندان؛ از باتوم زدن به بیضه‌ها تا خوراندن قرص‌های توهم زا


اسماعیل بخشی به کار خود در نیشکر هفت تپه بازگشت / یادداشت اسماعیل بخشی

۰۲ دی، ۱۳۹۷


گفتگو با یکی از بستگان اسماعیل بخشی در باره آخرین وضعیت اسماعیل بخشی،شکنجه او و اخراجش از کار

گفتگو با یکی از بستگان اسماعیل بخشی:. خلاصه‌اش این‌که: به اسماعیل بخشی در زندان داروهای توهم زا داده‌اند. او را به شدت شکنجه‌ کرده‌اند از جمله به بیضه‌هایش با باتوم ضربه زده‌اند. در اثر شکنجه‌ها چند بار بیهوش شده است. اکنون هم علاوه بر عوارض شکنجه‌ها، ارتباطات اجتماع یاشان را محدود کرده‌اند، از کار اخراجش کرده‌اند و حساب‌های بانکی او را هم مسدود کرده اند.

شکنجه اسماعیل بخشی در زندان؛ از باتوم زدن به بیضه‌ها تا خوراندن قرص‌های توهم زا

با گذشت ده روز از آزادی اسماعیل بخشی  از زندان هنوز هیچ خبرنگار و فعال مدنی موفق به تماس، گفت‌وگو و دیدار با او  نشده است. تماس‌های مکرر خبرنگاران خارج از کشور با او بی‌پاسخ مانده و خبرنگاران و فعالان مدنی داخل ایران هم موفق به گفت‌وگو و دیدار با این فعال کارگری نشده‌اند.

اسماعیل بخشی یکی از نمایندگان سندیکای کارگری هفت تپه است که سخنرانی‌های پرشور او در اعتراضات هفت‌تپه  مورد توجه عموم قرارگرفت و بارها در شبکه‌های اجتماعی  به اشتراک گذاشته شد. او روز ۲۷ آبان ماه در چهاردهمین روز از اعتصابات هفت‌تپه بازداشت شد و روز چهارشنبه ۲۱ آذرماه خبر آزادی‌اش با وثیقه ۴۰۰ میلیون تومانی منتشر شد. از روز آزادی تا کنون اما نه در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کند و نه در جمع کارگران هفت‌تپه حاضر شده است. شاهد علوی روزنامه‌نگار در گفت‌وگو با یکی از بستگان‌ این فعال کارگری  از اسماعیل بخشی سراغ گرفته و فایل صوتی این گفت‌و گو را منتشر کرده است. به گفته این منبع مطلع  شرایطی به و جود آمده که  امکان برقراری ارتباط با اسماعیل وجود ندارد. او توضیح می‌دهد که اسماعیل بخشی در زندان  تحت شکنجه شدید جسمی و روحی قرار گرفته است: «او را چندین بار تا حد مرگ زده‌اند. با کابل به بیضه‌هایش زده‌اند و الان در نشستن، راه رفتن و خوابیدن مشکل دارد.»  این اولین بار نیست که موضوع شکنجه اسماعیل بخشی مطرح می‌شود.

پیش از آزادی او از زندان، سندیکای کارگران هفت تپه از ضرب و شتم این فعال کارگری و انتقال او از زندان به بیمارستان خبر داده بود اما این موضوع بلافاصله از سوی مسئولان خوزستان تکذیب شد. غلامرضا شریعتی استاندار خوزستان و صادق جعفری چگینی رئیس دادگستری شوش خبر شکنجه او را شایعه دانسته بوده و اعلام کردند که او درصحت کامل به سر می‌برد. با این حال فعالان کارگری به نقل از خانواده‌اش از آثار کبودی و تورم در ناحیه سر و صورت این فعال کارگری خبر داده بودند. حالا یکی از بستگان اسماعیل بخشی توضیح می‌دهد که او تنها تحت شکنجه جسمی قرار نگرفته: «هربار بعد ازشکنجه اسماعیل از هوش می‌رفته و بعد که از شدت درد به هوش می‌آمده  به اسم مسکن داروهای اعصاب و روان و توهم زا به او می‌داده‌اند.»

 شاهد علوی  به ایران وایر می‌گوید: « این بار برخورد با اسماعیل بخشی به دو شکل صورت گرفته. هم برخورد فیزیکی و آزار جسمی مثل کتک زدن، شکنجه، زدن باتوم به بیضه‌های ایشان صورت گرفته و علاوه بر آن شکنجه‌های درمانی که مدتی است زندانیان سیاسی درباره‌اش صحبت می‌کنند و باب شده هم درمورد ایشان اعمال شده. احتمالا ایشان در اثر شکنجه درد داشته و آنطور که من حدس می‌زنم احتمالا کسی که نقش بازجوی خوب را داشته، گفته: ما بهت دارو می‌دهیم، آرام‌بخش می‌زنیم و مسکن می‌دهیم که دردت کمتر شود و این داروها توهم زا بوده‌اند.»  به گفته منبع اطلاعاتی شاهد علوی، اسماعیل بخشی علاوه بر مشکلات ناشی از شکنجه جسمی و درد هنوز درگیر عوارض داروهایی است که در زندان به  اسم مسکن به او داده شده: « بعضی وقت‌ها هنوز هم دچار توهم می‌شود، انگار الان هم در زندان است. می‌ترسد. مرتب دچار دچارتب و لرز می‌شود و درواقع سلامت روحی و روانی‌اش به هم ریخته  است.»

 به عقیده شاهد علوی، شدت خشونت و شکنجه‌ای که در حق اسماعیل بخشی اعمال شده احتمالا واکنشی است به نقشی که او در معرفی جنبش کارگری هفت تپه داشته است. بسیاری  نقش او را به خاطر سخنرانی‌های شجاعانه ‌اش در اعتراضات کارگری هفت تپه کلیدی عنوان می‌کنند.
در چند روز گذشته خبرهایی مبنی بر حصر خانگی اسماعیل بخشی منتشر شده بود، شاهد علوی درباره این موضوع هم سوال کرده: «در واقع به من گفتند ایشان در حصر نیست و کنترل فیزیکی به آن معنا وجود  ندارد. اما به محض آزادی از زندان به ایشان خبر داده‌اند که از کارش اخراج شده و تهدید کرده‌اند اگر خودت یا خانواده‌ات با کسی، رسانه‌ای، یا جایی دیدار داشته باشی، درمورد شرایطت گفت‌وگو داشته باشی و یا به اعتراضاتت به روش قبلی ادامه دهی دوباره بازداشت‌ات می‌کنیم.»  کارگران هفت تپه بعد از دستگیری اسماعیل، روزها در حمایت از او شعار دادند و تحصن کردند. آن‌ها یک  شعار ویژه هم داشتند: «اسماعیل رو گرفتن، ما همه بخشی هستیم» اما بعد از آزادی اسماعیل بخشی از دیدار با او محروم شده‌اند: «به کسانی که با اسماعیل بخشی پیش از بازداشت به انحای مختلف ارتباط داشتند به عنوان همکار  و یا همکار صنفی در تشکیلات کارگری و... هشدار داده شده که در صورت ملاقات و دیدار با آقای بخشی آن‌ها هم بازداشت می‌شوند و بلافاصله هم  از کار اخراج می‌شوند.» به گفته این روزنامه‌نگار  فشارهایی که به اسماعیل  بخشی و خانواده‌اش و هم به کسانی که ممکن بوده با او تماس بگیرند، وارد شده، باعث شده اسماعیل بخشی در حالت ایزوله قرار بگیرد.

حساب‌های بانکی اسماعیل بخشی هم مسدود شده است و به گفته این منبع آگاه یکی از اصلی‌ترین مشکلات اسماعیل بخشی این است که پولی ندارد که بتواند برای درمان مشکلاتش به مراکز درمانی مراجعه کند: « حساب‌های بانکی اسماعیل بخشی هم مسدود شده که اگر از قبل پولی در حساب مانده یا کسی به آن‌ها قرضی داده نتواند استفاده کند و به این ترتیب یکی از مشکلات اصلی اسماعیل این است که اصلا پول ندارد که دکتر برود مشکلاتش را درمان کند. متوجه شود این دارویی که داده‌اند چه بوده و چطور می‌شود عوارض‌اش را ازبین ببرد. این موجب شده که هیچ راهی برای تماس بیرون با ایشان یا تماس ایشان با بیرون در دسترس نباشد»

به گفته این منبع آگاه، اسماعیل بخشی حتی بعد از آزادی امکان تماس با فرزانه زیلابی وکیل کارگران هفت‌تپه را هم نداشته است. او  در فایل صوتی منتشر شده از تمام نهادهای حقوق بشری، فعالان کارگری و مردم ایران می‌خواهد که اسماعیل بخشی را تنها نگذارند. از شاهد علوی می‌پرسم با توجه به این که مسئولان یک بار شکنجه شدن اسماعیل بخشی را تکذیب کردند، چطور می‌توانیم آن‌ها را وادار به پاسخگویی کنیم؟

او می‌گوید: «در تکذیب ظاهرا همیشه برای آقایان باز است اما نکته‌ای که وجود دارد این است که فعالان کارگری و حقوق بشری و سیاسی می‌گویند راه اثبات این که حق با سیستم و مسئولان استانداری است این است که اسماعیل بخشی اجازه داشته باشد به سر کارش برگردد. دست کم  امکانی فراهم کنند که روزنامه‌نگارهای داخل کشور یا همان رسانه‌های موجود بتوانند با او دیدار کنند.»
این روزنامه‌نگار تاکید می‌کند که حداقل یکی از همکاران روزنامه‌نگار در داخل ایران تلاش زیادی برای تماس با اسماعیل بخشی کرده است: «تلفن‌ها جواب داده نمی‌شود، واسطه‌ها جرات نمی‌کنند پیش ایشان بروند و امکان گفت وگو  با ایشان که ثابت کند حال اسماعیل بخشی خوب است، شکنجه نشده و به قول آقایان این ها همه تبلیغات ضد انقلاب است، بسته شده است. یعنی از یک طرف سیستم می‌گوید حالش خوب است از طرف دیگر امکان این را که کسی از این حال خوب گزارش بدهد، نمی‌دهد.» این روزنامه‌نگار معتقد است که با توجه به این شرایط  طبیعتا ناظر بیرونی که تهدیدی رویش نیست می‌گوید این‌ها دروغ می‌گویند: « متاسفانه من ترجیح می‌دهم گزارش‌هایی را باور کنم که از وخامت حال ایشان خبر می‌دهد.»
گفتگو با یکی از بستگان اسماعیل بخشی در باره آخرین وضعیت اسماعیل بخشی،شکنجه او و اخراجش از کار
https://youtu.be/m7jBc9dQ9Cg

Montag, 17. Dezember 2018

جنبش جلیقه زردها در فرانسه

مقالات جدید: برای خواندن در منبع روی تیتر ها کلیک کنیم.

بررسی مقدماتی جنبش جلیقه زردها در فرانسه
سیه مشت

جنبش جلیقه‌زردها
مردان (54 درصد) در مقایسه با زنان (45 درصد) پرتعدادترند. اما سهم بالای زنان طبقه‌ی کارگر، گروهی اجتماعی که به طور سنتی خیلی به لحاظ سیاسی بسیج نمی‌شوند، واقعیت قابل‌توجهی است.
زنان همواره در تظاهرات شرکت داشته‌اند، اما این‌جا حضور پررنگ‌تری دارند. این امر چند دلیل دارد: در غیاب سخنگویان رسمی، نمایندگان اتحادیه‌های کارگری یا نمایندگان سیاسی که همه‌شان معمولاً مردند، و در غیاب سازمان‌ها، رسانه‌ها ناگزیر به شرکت‌کنندگان «عادی» توجه کردند.
 بُعد اجتماعی قدرتمند این منازعه و جایگاه کلیدی شرایط معیشتی در مطالبات این جنبش اجتماعی در محسوس بودن حضور زنان نقش دارد.
64 درصد معتقد بودند که اتحادیه‌های کارگری هیچ جایگاهی در این جنبش ندارند، 81 درصد این تصور را در مورد تمامی احزاب سیاسی داشتند.
تقریباً یک‌پنجم با اشاره به نخوت هیأت دولت گفتند که برای تظاهرات آن‌جا آمدند تا به دولت فعلی اعتراض کنند و خواستار استعفای امانوئل ماکرون بشوند). اغلب برای تأکید بر این عدم مشروعیت از اصطلاحات «سلطنت»، «الیگارشی» یا «دیکتاتوری» استفاده می‌شود. درخواست تغییرات نهادی که در 24 نوامبر پدیدار شد در یکم دسامبر تأیید شد.

شعارنویسی جلیقه‌زردها: «فاز یک: شانزه لیزه، فاز دو: جهان»
حرکت جلیقه‌زردها در فرانسه یک جنبش مالتیتودی است، متفاوت از جنبش‌های قرن بیستم، در اعتراض به فلاکت ناشی از اصلاحات نئولیبرالی.  مالتیتود (‌بی‌شماران)
آنتونیو نگری: چه اتفاقی در فرانسه افتاده است؟ شورشی از مردمانی عجیب که در اولین شنبه اعتراضات (۱۷ نوامبر) چهارراه‌ها و خیابان‌های استان‌ها و وروردی اتوبان‌ها را مسدود کردند؛ بنا به تصاویر، مبارزان در دومین شنبه اعتراضات (۲۴ نوامبر)  شانزه لیزه را سنگربندی کردند و درخواست دیدار با رئیس‌جمهوری را داشتند. در سومین شنبه (۱ دسامبر) معترضان به محلات ثروتمند شهر پاریس حمله کردند، مملو از خشم با پلیس درگیر شدند و از فروشگاه‌ها و رستوران‌ها سرقت کردند… آیا این موضوعی جدی است؟ آنها از کجا می‌آیند؟


فراخوان کومرسی
( برگرفته از مقاله‌ی فارسی نوشته‌ و ترجمه‌ی جبیب ساعی:
فراخوان “جلیقه زردها”ی شهر کُمرسی به تمامی مجامع توده‌ای:


” اجازه ندهیم نیروهای سیاسی جنبش ما را مال خود کنند!
زنده‌باد دموکراسی مستقیم!
هیچ نیازی به انتخاب نمایندگان منطقه‌ای نداریم!

نزدیک به دو هفته است که جنبش “جلیقه زردها” صدها‌هزار نفر را در اقصی نقاط فرانسه به خیابان‌ها کشانده‌است. خیلی از این افراد برای اولین بار است که به تظاهرات دست می‌زنند.

افزایش قیمت گازوئیل قطره‌ای بود که کاسه را لبریز کرد و دشت را به‌آتش‌کشید رنج، فقر و بی‌عدالتی هرگز چنین وسعتی پیدا نکرده‌است. اکنون در تمام نقاط کشور صدها گروه محلی خود را سازمان می‌دهند و هر یک روش‌های خاص خویش را می‌آزماید.

این‌جا در کُمرسی در استان موز، ما از همان اول، با مجامع توده‌ای روزانه کار خود را به‌پیش می‌بریم؛ در این مجمع همه حق و حقوقی برابر دارند. در فلکه‌ها و مناطقی از شهر، سد‌معبر کرده، پمپ‌بنزین‌ها را مسدود‌کردیم و اجازه رفت‌و‌آمد به اتومبیل‌ها را تک‌تک می‌دادیم؛ همزمان کلبه‌ای هم در مرکز شهر درست کردیم. هر روز در این کلبه دور هم جمع ‌می‌شویم تا در‌مورد حرکت‌های بعدی‌مان تصمیم‌ بگیریم و در‌عین‌حال با دیگران وارد گفتگو‌شده و به افرادی که به ما می‌پیوندند خوش‌آمد بگوییم. در آنجا “آش همبستگی” درست کرده تا لحظاتی شیرین را کنار یکدیگر تجربه کرده و یکدیگر را بهتر بشناسیم و تمام این‌ها در یک برابری کامل انجام می‌شود.

هم اکنون مشاهده می‌کنیم که دولت و بخش‌هایی از جنبش پیشنهاد می‌کنند که برای هر منطقه نمایندگانی انتخاب کنیم یعنی چند نفر باشند که به‌عنوان نماینده طرفِ صحبت دولت قرار بگیرند و بیان تمام تنوعی باشند که ما را تشکیل می‌دهد. ما هیچ نوع نماینده‌ای نمی‌خواهیم به این دلیل که اجباراً در نهایت نه برای ما که به جای ما سخن خواهند گفت.

این انتخابِ نماینده چه فایده‌ای خواهد داشت؟ همین‌جا در شهر کُمرسی افرادی از ما به‌طور مرتب با معاون استاندار ملاقات داشته‌اند؛ در شهرهای بزرگ هیأت دیگری از طرف “جلیقه زردها” مستقیماً با استاندار ملاقات کرد. این افراد تا همین‌جا هم بارها خشم و عصبانیت ما و مطالبات ما را به بالایی‌ها منتقل کرده‌اند؛ آنها به‌خوبی می‌دانند که ما مصمم هستیم تا با این رئیس جمهور منفور و این دولت که از آن هم منزجریم و سیستم فاسدی که آن‌ها تجسم آن هستند تعیین تکلیف کنیم.

و دقیقاً به‌همین‌دلیل است که دولت در هراس است چرا که می‌داند اگر بر سر مسألۀ عوارض و سوخت عقب‌نشینی کند، به ناچار باید بر سر بازنشستگی، بیکاران، جایگاه کارمندان و مابقی قضایا نیز وا‌بدهد؛ به‌خوبی می‌داند که ممکن است شرایط بسیج یک جنبش همگانی علیه سیستم را فراهم ‌کند!
اگر دولت از ما نماینده و سخنگو می‌خواهد برای آن نیست که خشم و مطالبات ما را بهتر درک کند، بلکه صرفًا برای کنترل کردن و نهایتاً به خاک سپردن ماست. همانطور که از طریق سندیکاها عمل می‌کنند؛ آنها به‌دنبال میانجی و واسطه هستند یعنی کسانی که بتوانند با آنها مذاکره‌کنند یعنی در واقع بتوانند بر جنبش فشار آورده و خروش آتشفشانش را خاموش‌کنند. دنبال کسانی هستند که می‌خواهند از آنِ خود کرده و از آنها برای ایجاد دو دستگی در جنبش و در نهایت مدفون‌کردنِ آن استفاده‌ کنند.

اما آنها هنوز قوت و هوشیاری جنبش ما را درک نکرده‌اند؛ آنها درک نکرده‌اند که ما در حال فکر‌کردن، سازماندهی و تکامل‌بخشیدن و گسترش‌دادن به عملیات خویش هستیم؛ یعنی فعالیت‌هایی که هراس بی‌پایان به‌جان آنها می‌اندازد.
و به‌خصوص این‌که آنها نمی‌فهمند که جنبش “جلیقه زردها” به‌دنبال چیز دیگری‌است، چیزی که به اشکال گوناگون طلب‌می‌کند؛ چیزی فراتر از قدرت خرید و معیشت: “جلیقه زردها” خواهان این هستند که قدرت مردم توسط مردم و برای مردم اعمال‌گردد.

یعنی سیستم جدیدی که آنهایی که به نحوی تحقیرآمیز توسط دولتمردان مورد خطاب قرار می‌گیرند، “آنها که هیچ چیز نیستند” قدرت را دوباره به‌دست گرفته و آن‌را بر همین رهبران، قدرت‌های پول و ثروت، آنهایی که جیب‌های خود را پُر‌کرده‌اند اعمال‌سازند. این است برابری! ‌این است عدالت! این است آزادی!

این است آنچه ما می‌خواهیم و این همه از پایین و پایه منشاء خواهد‌گرفت.
اگر ما نماینده یا سخنگو انتخاب‌کنیم، خود منفعل خواهیم‌شد و نهایتًا به‌سرعت، سیستم را بازتولید خواهیم‌کرد یعنی عملکردهایی از بالا به پایین برقرا‌ر‌خواهد شد و مثل همان کثافت‌هایی می‌شویم که بر ما حکومت می‌کنند. این به‌اصطلاح نمایندگان مردم که جیب‌های خود را پر کرده، قوانینی به ثبت می‌رساند که زندگی ما را ناممکن می‌سازد و فقط در راه منافع ثروتمندان عمل می‌کند. دست‌های خود را در چرخ‌دنده‌های سیستم نمایندگی نگذاریم و اجازه ندهیم که سیستم سیاسی ما را بلعیده و مالِ‌خود‌کند. کلام خود را به یک مشت آدم (هر چند هم که سالم و صادق به‌نظر برسند) واگذار نکنیم. آنها یا باید به حرف همه گوش دهند یا به حرف هیچ‌کس!

ما از این شهر کوچک کُمرسی، از همه می‌خواهیم که همه‌جا در فرانسه کمیته‌های توده‌ای تشکیل‌دهند، که از طریق مجمع عمومی منظم عمل‌کنند؛ مکان‌هایی به وجود‌آورند که در آن سخن آزاد باشد و هر‌کس جرأت کند حرفش را بزند، صحبت‌کردن را تمرین‌کنیم؛ بتوانیم به یکدیگر کمک کنیم.
اگر واقعاً مجبور به انتخاب نماینده شدیم باید فقط در سطح کمیته‌های محلی و در پیوستگی و نزدیکی کامل با حرف مردم باشد؛ نمایندگانی که به‌نحوی اجباری خواست‌های مردم را بیان‌کنند، قابل فسخ و دوره‌ای باشند؛ در شفافیت کامل و با اطمینان کامل.
همچنین خواهان آنیم که صدها گروه از جلیقه زردها کلبه‌هایی مثل ما بنا‌ کنند که خانه‌های مردم باشد همانطور که در سَنْ‌نزِر کردند ؛ در یک کلام، جایی برای به هم پیوستن، سازماندهی و هماهنگ‌کردن در سطح محلی و در سطح استان؛ آن هم در برابری کامل.
این چنین است که پیروز می‌شویم، چرا که بالایی‌ها عادت به مدیریت چنین جنبشی را ندارند و از اینجاست که هراسناک هستند. نگذاریم ما را رهبری کنند؛ نگذاریم ما را از آنِ خود کنند و بین ما اختلاف بیندازند.
ما هیچ یک از “نمایندگان” و “سخنگویانی را که سرخودْ خودشان را چنین تصور کرده‌اند نمی پذیریم.
ما می‌خواهیم حاکمیت خود را بر زندگی خویش باز پس بگیریم.
زنده باد “جلیقه زردها” در کلیه تنوعشان!
زنده‌باد قدرت مردم، به‌دست مردم، برای مردم!“
جلیقه‌زردهای کومرسی

زمستان دگردیسی‌ها

وقتِ کمونِ کمون‌ها فرارسیده است

نامه‌ای از چیاپاس به جلیقه‌زردها

فیلم از فاز 2 حدود 40 دقیقه در تاریخ 24 نوامبر- سیاست خیابانی
Acte 2 des Gilets Jaunes à Paris / barricades sur les Champs-Elysées - 24 novembre 2018
فاز 5 در تاریخ 15 دسامبر حدود 7 دقیقه
Acte V - Dijon - Gilets jaunes
https://youtu.be/iCY3gTUzIp8
 15Décembre 2018, Manifestation des gilets jaunes.