Mittwoch, 19. August 2015

رادیو ریزوم از س ک س با سیستم میگوید و خطر ایدزی شدن!



رزا: رادیو ریزوم از س ک س با سیستم میگوید و خطر ایدزی شدن!
رادیو ریزوم، دوازدهم | از مک‌دونالد و شیاطین دیگر
دانلود بی کیفیت! اینجا

رزا: در مورد برنامه ی دوازدهم ریزوم باید خواست که جای گوینده ی مرد "نق نقو" با زنی معترض عوض شود.
و همچنین توضیح این مورد هم مهم است، اینکه فاشیستهایی مانند خامنه ای هم با مک دونالد مخالفند و ترجیحشان "مش دونالد" است! در ضمن قرار نیست که پس از توافق/تفاهم هسته ای در ایران سرمایه گذاری شود! بیشتر قرار است که یک کشور 80 میلیونی، بازار بزرگ مصرف بُنجل های اروپا/امریکا شود و مالیات بر کالاهای خارجی بیشتر از پیش برداشته شود و منابع منطقه هم، چوب حراج بخورند/ ارزانتر شود.
بقولی: تانکها میروند و بانکها می آیند!
بمانند یونان!
اما آیا بانکها دریونان سرمایه گذاری صنعتی کردند؟ کارخانه زده و سازماندهی تولید کالا کردند؟ نه!  
بانکها بیشتر روی حرص خرید و مصرف جماعت "تحریم" شده ی ایرانی حساب باز کرده اند.
اشتها برای مک دونالد و بورگرکینگ و مرغ کنتاکی و....
قرار است گوشت هورمونی و ذرت ژنتیکی به خورد جماعت بدهند تا پروژه ی سیبزمینی کردن انسان، گلوبال و جهانی پیش برود!
و اینگونه است که کارگران این رستورانهای زنجیره ای، اصولن از فقدان ژن اعتراض و اعتصاب صنفی در رنجند!
و خود حتی هر روز هامبرگر می رینند!
سخن کوتاه! فرق مخالفت فاشیستی با مکدونالد با انتقاد "چپ رادیو ریزومی" با هرگونه مش/مک دونالد شفاف نبوده و بر پایه ی تحلیل طبقاتی مارکسی تنها بی دستمزدی/کم دستمزدی کارگران مش/مکدونالد سوژه ی اصلی اعتراض ریزومی رادیو است! همچنین نداشتن اتحادیه و سندیکای کارگری و غیره دلیل جذابیت ایران برای ورود گله ای بازرگانان آلمانی/فرانسوی...و هجوم سیاستمداران معامله چاق کُن اروپا/امریکایی اعلام شد. همچنین اعلام شد که سیستم سرمایه میداند که کارگران بی سازمان و سرکوب شده، بسیار ارزانند.(بمانند افغانستانی های در ایران.)
اما در زمانه ای که نیم بیشتراز جمعیت جوان کشور، بیکارند و این بیکار بودن در جامعه ی ما بسیار منفی ارزشگذاری میشود، مسلمن در برابر رسانه های مسلط،  سیستم که وعده ی کار/ استخدام و اینترنت آزاد مکدونالدی هم میدهند، رادیو ریزوم با استدلالات ضعیف و ادعای دفاع از "طبقه ی کارگر" با این موضع دفاعی، صدایی ضعیف و نق نقو خواهد ماند!
رادیو ریزوم نیز در واقع (غیر مستقیم) بشارت خروج از بیکاری را در آستانه ی ورود سرمایه داران خارجی به ایران داده و تنها از دستمزد پایین و بی تشکلی طبقه ی کارگر ایران شاکی است.
باید دید که ورود بانکها به یونان در طی این یک دهه ی اخیرآیا در بیکاری/اشتغال این کشور تاثیری گذاشته؟
نه!
گویا دوستان هنوز هم توهمی در سیاستهای سرمایه ی مالی داشته و فکر میکنند هدف ورود دلالان"خرید ارزان نیروی کار" است. اما در واقع سرمایه مالی روی "شکم" ها زوم کرده، نه دستان پینه بسته ی کار! اشتهای مصرف را بالا میبرد تا نهایت فروش را اعلام کند. آنها می آیند برای بازار فروش بُنجلهایشان و قرض و وام دادن با هدف فروش.... نه برای تولید ارزان مرسدس بنز!. حداکثرش در این زمانه ی بحران، کار منحصر به مونتاژ کالایی است که در بازارخود کشور فروش رود...
باری
تریبون ها را برای بی صدایان آزاد کنید، برای اعتراضی جانانه.
بجای چُسناله ازجمعه های خونین
بجای کمی راک، کمی رپ، کمی  سکس و جنایت و نوحه...
اعلام "جشن اشغال"!  اعلام آنارشی!
بگذاریم بیایند برای پر کردن جیبهایشان!
گورکنان دستمزد بالاتر نمیخواهند!
آنان سرمایه داری را مجانی به خاک میسپارند!
پس
مرگ بر کار!
زنده باد آنارشی و جمعه های شاد!
Anarchy in Greece! / A revolutionary message from Greece 
we are here !
Noam Chomsky (2013) "Pedagogy of the Oppressed"
45th anniversary of the publication of Paolo Freire's "Pedagogy of the Oppressed"


کابل/ خواننده:شکیب مصدق،ترانه و کمپوز:مسعود حسن زاده،تنظیم موسیقی؛صدیق احمد،میکس و ماستر:افشین آوا
از همه رفقایی که در رسانه های صوتی و تصویری کار میکنند یا ارتباطات دارند خواهش میکنم تا این آهنگ را به دست رسانه ها برسانند تا حد اقل کسانی که در فیسبوک نیستند هم بتوانند ببینند و بشنوند.
لینک دانلود با کیفیت اصلی برای تلویزیون ها:
لینک یوتیوب:
Bella Ciao
مورچه‌ها

  ما تسلیم نمیشویم! We don’t give up

« ما تسلیم نمی‌شویم!»
 از سروده‌های گروه موسیقی فرانسوی به نام (HK et Les Saltimbanks)‌ است که به سرود زحمتکشان فرانسه بدل شده و در گردهمایی های اعتراضی شان آنرا یکصدا سرداده کاخ های ستم را به لرزه درمی‌آورند. 
من این کلپ را با زیرنویس فارسی تقدیم خوانندگان سایت «حزب همبستگی افغانستان» می‌نمایم.

Donnerstag, 18. Juni 2015

انقلاب در روژئاوا / مردیث مکس

مردیث مکس در یادداشت پیش رو با برشمردن وضعیت مقاومت کوبانی از عدم توجه و اقبال کافی به مقاومت در روژئاوا می‌گوید. میدان پیش تر با انتشار دو یادداشت «حیات فکری اوجالان» و «از اوجالان تا بوکچین یا قصۀ کوبانی از کجا آغاز شد؟» به قلم بهرنگ صدیقی به این موضوع پرداخته است.

 از آگوست گذشته، زمانی‌که برای نخستین‌بار درباره‌ی جنگ علیه دولت اسلامی عراق و شام در کوبانی شنیدم، در تعجب بودم که چرا در آمریکا تعداد کمی از مردم درباره‌ی کانتون‌های روژئاوا صحبت می‌کنند.[۱] تصور کنید، این می‌تواند خبر بزرگی باشد که در خاورمیانه یک منطقه آزاد وجود دارد که توسط نیروهای قدرتمند سوسیال فمینیست اداره می‌شود، جایی‌که مردم تصمیمات‌شان را از طریق شوراهای محلی می‌گیرند و زنان ۴۰ درصد از پست‌های رهبری در تمام سطوح را به عهده دارند. تصور کنید، این حتی می‌تواند خبر بزرگتری باشد که جنگ‌جویان غیرنظامی آن‌ها قدرت لازم برای شکست دادن نیروی اسلامی را دارند، تصور کنید، تجزیه و تحلیل آن‌چه که این پیروزی را ممکن ساخت می‌تواند همه مطبوعات جناح چپ را در برگیرد.

اما بسیاری از چپ‌های آمریکا هنوز داستان کانتون‌های روژئاوا یعنی عفرین، جزیره و کوبانی، در شمال سوریه یا غرب کردستان را نشنیده‌اند. روژئاوا، معادل کُردی غرب، شامل سه استان در قلمرو تحت حاکمیت داعش است که بر روی هم منطقه‌ای را می‌سازند که اندکی از ایالت کِنتیکِت کوچک‌تر است. در اواسط ۲۰۱۲ نیروهای رژیم اسد عقب‌نشینی وسیعی را از منطقه انجام دادند و نبرد برای شبه‌نظامیان کُرد به جای ماند، شبه‌نظامیان یگان‌های مدافع خلق (YPG) و یگان‌های مدافع زنان (YPJ) که جنگ‌جویان زن خودمختار هستند. این شبه‌نظامیان‌‌ همان نیروهای پیشمرگ عراقی نیستند، اما مطبوعات آمریکایی از همین نام برای هر دو گروه استفاده می‌کنند. ی.پ.گ و ی.پ.ژ در سه سال اخیر روی شکست دادن جهادی‌ها تمرکز داشته‌اند، اما هم‌زمان نیز به ویژه در شهر حسکه (Hasakah) و اطراف آن با رژیم اسد جنگیده‌اند. در۲۷ ژانویه ۲۰۱۵ آن‌ها با شکست‌دادن داعش در کوبانی به پیروزی عظیمی دست یافتند و هم‌چنین توانستند شهرهای استراتژیک تل حمیس و تل تمر را در کناره‌های کانتون جزیره تصرف کنند، اما در اواخر آوریل خود را برای حملات مجدد داعش در منطقه آماده کردند. در حالی‌که برای مخالفان سوریه تلخ است که YPG و YPJ همه‌ی انرژی خود را صرف جنگ با اسد نمی‌کنند، چپ‌های سراسر جهان بایستی به تماشای تلاش‌های قابل توجه کُردهای سوریه و متحدان‌شان در خلق منطقه‌ای آزاد بنشینند، جایی‌که می‌توانند ایده‌های‌شان را درباره‌ی سوسیالیسم، دموکراسی، زنان و ایدئولوژی در عمل توسعه بخشند. آن‌ها از سال ۲۰۰۳ روی این ایده کار کرده‌اند، زمانی‌که PYD (حزب اتحاد دموکراتیک) توسط پ.ک.ک، حزبِ کُرد غیرقانونیِ ترکیه، بنا شد. در ژانویه ۲۰۱۴ آن‌ها در هر کانتون یک سیستم حکومتی از پایین به بالا را درست کردند. سیستمی که از طریق شوراهای محلی تصمیمات سیاسی را اتخاذ می‌کند و خدمات اجتماعی و مسائل حقوقی توسط جامعه شهروندی محلی و با ساختاری زیر چتر جنبش اجتماعی دموکراتیک (TEV-DEM) اداره می‌شوند. جنبش اجتماعیِ دموکراتیک شامل مردمانی از همه‌ی گروه‌های اعتقادی در کانتون‌هاست که هرکدام توسط بیش‌تر از یک حزب سیاسی نمایندگی می‌شوند، اما بیش‌تر این رهبری دموکراتیک از PYD نشات می‌گیرد. پیرو عقیده‌ی ژانت بیل، که بخشی از نمایندگی آکادمیک کانتون جزیره را در دسامبر ۲۰۱۴ برعهده داشت، کمونِ بخش ستونِ کل ساختار است. هر کمون ۳۰۰ عضو و دو رئیس اشتراکی منتخب دارد، یک مرد و یک زن. هر هجده کمون تشکیل یک بخش را می‌دهند و ریاست اشتراکی همه‌ی آن‌ها در شوراهای مردمی بخش انجام می‌شود که اعضای آن نیز منتخب مردم‌اند. شوراهای مردمی بخش، در مورد مسائل مدیریتی و اقتصادی مانند جمع‌کردن زباله، توزیع سیستم گرمایشی، مالکیت زمین و همکاری شرکت‌ها تصمیم گیری می‌کنند. حداقل ۴۰درصد کمون‌ها و شورا‌ها را زنان تشکیل می‌دهند، PYD در راستای ایجاد انقلاب در روابط جنسیتی سنتی، بدنه‌های موازی از زنان خودمختار را در همه‌ی سطوح ایجاد کرد. این سیاست‌ها در مورد مسائل و نگرانی‌های ویژه زنان مانند ازدواج‌های اجباری، قتل‌های ناموسی، چند همسری، خشونت‌های جنسی و تبعیض، مشخص‌اند. چون خشونت‌های خانگی از مشکلات دائمی به شمار می‌روند PYD برای حمایت از زنان سیستم‌های پناهگاهی را تنظیم کرده است، اگر این‌جا نگرانی در مورد مسائل زنان رخ دهد زنان شورا‌ها این توانایی را دارند تا بر شوراهای مختلط مسلط شوند. به طور خلاصه باید گفت که این انقلاب روژئاوا بود که رؤیای بهار عربی را به انجام رساند و اگر این ایده‌ها می‌توانند پایدار باشند و بر داعش، ناسیونالیسم کُردی و خشونت‌هایی که بیرون از کانتون‌ها وجود دارند غلبه کنند، پس این روژئاواست که می‌تواند فرصت‌های موجود در کل منطقه را تحت‌تاثیر قرار دهد. با این شرایط چرا روژئاوا حمایت‌های بین‌المللی بیشتری دریافت نمی‌کند؟

برای خواندن مقاله در منبع روی اینجا کلیک کنیم
ادامه ی خواندن در همین بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.

Sonntag, 31. Mai 2015

یونان و آنارشیسم!

رزا: ما گفته بودیم!
یونان گفته است که می‌خواهد تا پایان ماه جاری میلادی با اعتباردهندگان بین المللی خود بر سر وام‌هایش به توافق برسد....


سمیه خواجوندی پژوهشگر علوم انسانی
سیاست رسمی در یونان با چالش جدی‌ روبه‌رو است و فضای بی‌اعتمادی نسبت به سیاستمداران فراگیر شده است. در انتخابات ۲۵ ژانویه ۲۰۱۵ چپ نهادینه و رسمی (
Pasok) که پیش از این بر یونان حکومت کرده بود تنها ۵ درصد آرا را از آن خود کرد که برایش ضربه بزرگی بود. سیریزا نیز تنها ۳۶ درصد از آرا را به دست آورد. برخلاف آن‌چه رسانه‌ها اعلام می‌کنند، پیروزی سیریزا به اتفاق آرا نبوده است.
۳۶ درصد از واجدین شرایط در این انتخابات شرکت نکردند، یعنی رقمی معادل با آراء سیریزا. شرکت نکردن ۳۶ درصد واجدین رأی در انتخابات، آن هم در کشوری که رأی دادن اجباری است و شرکت نکردن در انتخابات می‌تواند برای دریافتِ مدارکِ اداری (مانند پاسپورت و گواهینامه) مشکل ایجاد کند، معنادار و قابل تأمل است.
رویکرد انتقادی شهروندان یونانی به این انتخابات در رسانه‌ها انعکاسی نیافت و در عوض رسانه‌ها مدام مشارکت گسترده‌ یونانی‌ها و شعار "امید بزرگ" را تکرار کردند. برای نمونه سیاست‌مداران فرانسوی از چپ افراطی تا راست افراطی در شبکه‌های تلویزیونی حاضر شدند و پیروزی سیریزا را دلیل درستی تئوری قدیمی‌شان یعنی "انقلاب شهروندی از طریق صندوق رأی" دانستند.
اما فضای حاکم بر یونان پیش از انتخابات ژانویه چگونه بود؟ سیاستمداران موفق نشده بودند جلوی خشم مردم یونان را بگیرند، اعتصابات همه‌گیر شده، جنبش‌های ضد پلیسی، ضد مأموران اجرایی و ضد فاشیستی قدرت گرفته و جنبش‌های مردمی و خودگردان در جامعه افزایشی چشم‌گیر یافته بود. این روند سیاست‌مداران و صاحبان قدرت را به هراس افکنده بود. برای محدود کردن قیام‌های هر روزه در خیابان‌ها، رهبران سیاسی از یک‌سال پیش مصمم شدند تا شرایط را برای به قدرت رسیدن سیریزا مهیا کنند.
آن‌ها باید از میان سه امکان: پیروزی احتمالی حزب چپِ سیریزا، گسترش انقلابِ اجتماعی یا مسیر خطرناک کودتای نظامی یکی را انتخاب می‌کردند.
اما فضای حاکم بر یونان پیش از انتخاباتِ ژانویه‌ چگونه بود؟ سیاستمداران موفق نشده بودند جلوی خشم مردم یونان را بگیرند، اعتصابات همه‌گیر شده، جنبش‌های ضد پلیسی، ضد مأموران اجرایی و ضد فاشیستی قدرت گرفته و جنبش‌های مردمی و خودگردان در جامعه افزایشی چشم‌گیر یافته بود
سیریزا نیز از مدت‌ها پیش رایزنی با حزب‌های سیاسی مختلف در یونان را آغاز کرده بود و برخلاف آن‌چه همه جا گفته می‌شود، سیریزا هیچ موضع‌گیری ضدسرمایه‌دارانه‌ای نداشت. اگر بخواهیم مقایسه‌ای میان فرانسه و یونان انجام دهیم، سیریزا همچون ائتلافِ نامتجانسی از چپِ‌های متمایل به راست در فرانسه است. سیریزا پس از خوشامدگویی‌های رهبران اقتصادی و سیاسی اروپا با تفکیک کردن گرایش و جهت خود از سایر چپ‌های یونان و مهارکردنِ مواضعِ چپ خود، به این رهبران تضمین داد که سربه راه باشد. در نهایت، سیریزا افراد محافظه‌کار و متمایل به راست را به عنوان نامزد معرفی کرد.
بعد از انتخابات نیز سیریزا با عقدِ پیمان با حزب دست‌راستی "یونانی‌های مستقل" (حزبی که به تمایلات نژادپرستانه، سلطنت‌طلبانه و ضدمهاجر شُهره است و به دنبال نزدیکی به کلیسای ارتدوکس است) نشان داد که قواعد بازی قدرت را به خوبی می‌شناسد. چنین پیوندی بین این گفتمانِ چپ و ناسیونالیسم باعث شد تا حتی ماری لوپن (حزب راست افراطی در فرانسه) با حزب سیریزا ابراز نزدیکی کند. سیریزا از همان آغاز نشان داد از سردرگمی‌های سیاسی که کل اروپا به آن دچار است مستثنا نیست و همان راهی را در پیش گرفته است که سایر احزاب چپ در اروپا رفته‌ اند.
سخنرانی‌های تهاجمی آغازینِ سیریزا و برنامه‌های پرشور و حرارتش به‌تدریج کمرنگ شد. آلکسیس سیپراس
Alexis Tsipas که پیش‌ترها احزاب چپ رسمی در اروپا با ترش‌رویی پذیرای‌اش می‌شدند، حال به عزیزکرده‌ این احزاب تبدیل شده است. چون او به سیاستی‌ نئوکینزی بسنده کرد که از سیاست‌های احزابِ چپِ گذشته‌ در یونان بسیار دور بود. بنابراین در یونان دیگر نه مسئله‌ بیرون آمدن از اتحادیه‌ اروپا مطرح است و نه حذفِ وام‌ها. سیپراس نیز حاضر به مذاکره بر سر راه‌حلی "متقابل و قابل‌قبول" است و این راه چیزی جز زمان‌بندی دوباره برای پرداخت قرض‌ها نیست.
همه چیز از این پس در یونان در گرو این راه حلِ "متقابل" است و بنابراین سیاست‌بازی معقولی در پیش گرفته خواهد شد. برای نمونه به چند مورد از برنامه‌های انتخاباتی سیریزا اشاره می‌کنیم:
یکی از اصلی‌ترین وعده‌‌های مطرح‌شده در برنامه‌ سیریزا تغییر سطح حداقل دستمزد بود که پس از به قدرت رسیدن اجرای این برنامه به بعد از مشورت با "شرکای اجتماعی و نهادهای اروپایی و بین المللی" موکول شد. به بیان دیگر، این بانک‌ها هستند که تصمیم خواهند گرفت دستمزدها در یونان بالا برود یا نرود. در ضمن سیریزا، با الگوبرداری از آلمان، خواهان افزایش سن بازنشستگی به ۶۷ سالگی شده است. به این ترتیب از این پس در یونان تنها کسانی که به مدت دست‌کم ۴۰ سال کار کرده اند قادر به دریافت مزایای بازنشستگی در ۶۲ سالگی خواهند بود و حقوق بازنشستگی نیز برای کسانی که پیش از موعد بازنشسته شوند به شدت کاهش می‌یابد.
در یونان دیگر نه مسئله‌ بیرون آمدن از اتحادیه‌ی اروپا مطرح است و نه حذفِ وام‌ها. سیپراس نیز حاضر به مذاکره بر سر راه‌حلی «متقابل و قابل‌قبول» است و این راه چیزی جز زمان‌بندی دوباره برای پرداخت قرض‌ها نیست.
درباره‌ مفاد قانون اجتماعی که دولتِ قبلی به مردم تحمیل کرده بود و موجب اخراج‌های گسترده‌ قانونی، افزایش طول کار هفتگی و پرداخت نشدن ساعات کار اضافی شده بود دولت سیریزا این قوانین را "به‌تدریج و بر اساس قانون" بررسی خواهد کرد.
در بخش خصوصی نیز سیریزا متعهد شده تا "طرحِ خصوصی‌سازی‌هایی را که تکمیل شده است لغو نکند"، "در مواردی که فرآیند مناقصه آغاز شده باشد، حکومت به این فرآیند مطابق با قانون احترام خواهد گذاشت" و "خصوصی‌سازی
¬هایی که تاکنون تکمیل نشده‌اند، باید به نحوی تغییر کنند که به شرایط بهتر و درآمد بیشتری دست یابند و رقابت‌پذیری را تشویق کنند".
رویکردی که سیریزا در پیش‌گرفته است بسیاری از چپ‌گرایان یونانی را برآشفته است. مانولیس گِلِزوس، نمایندۀ سیریزا در بروکسل، در همان ماه نخست روی کار آمدن سیریزا گفت: "یک ماه سپری شده و هیچ چیز صورت نگرفته. شخصاً از مردم یونان پوزش می‌خواهم، چرا که من هم به این توهم دامن زدم که سیریزا به وعده هایش عمل خواهد کرد". در عوض همین عملکرد سیریزا با واکنش‌های مثبت رهبران اروپایی مواجه شده است. برخی از فعالان چپ نیز نگران این وضعیت هستند.
ژان ـ مارک سیلوستر، از فعالان چپ در فرانسه، در عین‌حال که از پیروزی سیریزا ابراز خوشحالی کرده اما از دغدغه‌اش که ناکامی برنامه‌ سیریزا است سخن گفته است. او گفته است که شکست سیریزا در اجرای برنامه‌ "ضد ریاضتی" به همه‌ چپ‌ها نشان خواهد داد که راه‌حل دیگری جز به‌کارگیری ضوابط ریاضتی ممکن نیست و سیریزا مطلقاً از کادر سرمایه‌داری خارج نخواهد شد. به زودی آشکار خواهد شد عملی‌کردن این برنامه ناممکن است و سیریزا به نقشِ کوچکِ هم‌صحبتی با جامعه‌بین‌المللی، برای معامله کردن و زمان‌بندی دوباره‌ قروضِ تحمیل شده بر یونان، اکتفا خواهد کرد. او این‌طور به سخنانش پایان داد که این آن‌چیزی است که به بی‌اعتبار کردن گفتمان‌های آلترناتیو چپ کمک خواهد کرد.
پس از شکست و ناکامی‌ سیریزا رهبران سیاسی در رسانه‌ها تلاش خواهند کرد جنبش‌های ضد سرمایه‌داری و پیامد پیروزهایشان رابی‌اعتبار کنند، همان رهبران سیاسی و رسانه‌هایی که پیروزی سیریزا را پیروزی چپِ " رادیکال"، "انقلابی" و "ضد سرمایه‌داری" می‌نامیدند.
با گذشت زمان اقدامات حزب تازه سرکارآمده‌ سیریزا هم صراحت بیشتری به خود گرفته‌است. دوشنبه ۲۷ آوریل خبرگزاری‌ها خبر دادند که سیپراس نخست وزیر یونان یانیس وَروفاکیس (
Yanis Varoufakis) وزیر دارایی را، که با سیاست‌های ریاضتی مخالفت‌هایی کرده بود از هیئت مذاکره‌کننده کنار گذاشت. سخنان وَروفاکیس به مذاقِ متحدان اروپایی سیریزا خوش نمی‌آمد و آن‌ها از بیرون رفتنش از هیأت مذاکره‌کننده گان استقبال کردند.
از این پس اُکلیدس ساکلوتوس (
Euclides Tsakalotos) استاد اقتصاد با گرایش محافظه‌کارانه مسئول مذاکره با اتحادیه‌ اروپا خواهد بود. سیپراس درباره‌ این تغییر می‌گوید: "حال که داریم به مرحله‌ نهایی می‌رسیم ، به سازماندهی دوباره‌ گروه‌مان احتیاج داریم تا بتوانیم کنترل و کارآمدی کامل داشته باشیم" اما سیپراس نمی‌گوید می‌خواهد بر چه چیزی کنترل کامل داشته باشد و منظورش کارآمدی‌ در چیست؟
پس از شکست و ناکامی‌ سیریزا رهبران سیاسی در رسانه‌ها تلاش خواهند کرد تمام جنبش‌های ضد سرمایه‌داری را بی‌اعتبار جلوه دهند، همان رهبران سیاسی و رسانه‌هایی که پیروزی سیریزا را پیروزی چپِ "رادیکال"، " انقلابی" و "ضد سرمایه‌داری" می‌نامیدند. صفت‌هایی که در مورد سیریزا صدق نمی‌کند.
مسئله‌ مهمی که مسکوت می‌ماند این است که اکنون دیگر برنامه‌های احزاب رسمی و شناخته‌شده، از راست تا چپ، از میانه‌رو تا افراطی یا آمیزه‌ای از این گرایش‌ها دیگر در زندگی واقعی و روزمره پاسخ‌گوی نیازها و نگرانی‌های اکثریت مردم نیست و پیروزی‌های پر سر و صدای انتخاباتی خیلی زود از اعتبار می‌افتند.
نگرانی آنست که مرحله‌‌ بعدی در یونان پلیسی‌تر‌ کردن جامعه و فضاهای اجتماعی و سیاسی باشد. نگرانی از این‌که مبادا در بازی سیاستمداران، جامعه‌ یونان به جای آزادی بیشتر آبستنِ سرکوب شدیدتر و خشن‌ترِ جنبش‌های اجتماعی باشد.

وقتی به یونان می‌روید، اولین چیزی که نظر شما را جلب می‌کند حضور سیاست و آنارشیسم در خیابان‌ها است. نمی‌توان از خیابان‌های محله‌ اگزارخیا Exarchia در آتن، شهرهای خانیا و هراکلیوس در جزیره‌ کِرِت و شهر تسالونیک گذشت و به گرافیتی‌ها و شعارنویسی‌های روی دیوارها بی‌تفاوت ماند. گویی همین امروز قرار است انقلابی بزرگ به وقوع بپیوندد!

دیوار خانه‌ها، دبیرستان‌ها، دانشگا‌ه‌ها، بیمارستان‌ها و اماکن دولتی پُر است از شعارهای سیاسی، ضدفاشیستی، ضد اقتصاد استثمارگر و علامت A‌ آنارشیستی. شعارهایی همچون «خودگردانی زندگی روزمره»، «ما دیگر مثل برده‌ها زندگی نمی‌کنیم»، «من مبارزه می‌کنم پس هستم»، «اختیار زندگی‌‌ ما در دستان خودمان است»، « اختیار محله‌هایمان در دستان ماست» و «ما همگی مهاجر هستیم»، دیوارهای شهرها را پوشانده‌اند و گویی دیوارها نیز در حال مقاومت و مبارزه‌اند. آن‌ها از دیوارها استفاده می‌کنند تا ایده‌ فرو نرفتن در گل و لای مناسبات انتخاباتی و سیاسی را تکثیر کنند، مناسباتی که هدفشان محافظت از بندگی اختیاری است
برای خواندن ادامه در منبع روی تیتر آن کلیک کنیم. 
برای خواندن ادامه در این بلاگ روی اینجا کلیک کنیم.

Donnerstag, 9. April 2015

مروری بر رمزنگاری شخصی – عمومیEnigmail، GnuPG

Enigmail یک افزونه برای برنامه Mozilla Thunderbird است که با کمک آن می‌توانید از حریم شخصی ارتباطات ایمیلی خویش حفاظت کنید. Enigmail بطور ساده یک رابط کاربری است که به شما امکان می‌دهد تا از برنامه رمزنگاری GnuPG در برنامه Thunderbird استفاده کنید. رابط کاربری Enigmail به صورت OpenPGP در کادر ابزارهای برنامه Thunderbird مشاهده می شود.
 https://info.securityinabox.org/fa/node/1817

Enigmail بر اساس سیستم رمزنگاری کلید عمومی کار می کند. در این روش، هر فردی می باید جفت-کلید شخصی خود را بوجود بیاورد. کلید اول با عنوان کلید شخصی شناخته می شود. این کلید با یک رمز عبور یا عبارت عبور تحت مراقبت قرار داشته و با هیچ شخصی به اشتراک گذاشته نمی شود.
کلید دوم را کلید عمومی می نامند. این کلید را می‌توانید با هریک از طرفین مکاتبات خود به اشتراک بگذارید. وقتی که کلید عمومی مخاطب خود را دریافت کردید می‌توانید ایمیل‌های رمزنگاری شده به این شخص ارسال دارید. در اینصورت فقط فرد مورد نظر می‌تواند ایمیل‌های شما را رمزگشایی نموده و بخواند، زیرا وی تنها کسی است که به کلید شخصی جفت دسترسی دارد.
به همین ترتیب اگر شما نسخه‌ای از کلید عمومی خود را به افراد موجود در آدرس نامه ایمیل خود ارسال داشته و کلید شخصی را مخفی نگهدارید، فقط شما می‌توانید پیامهای رمزنگاری شده ارسالی از جانب آن افراد را مطالعه کنید.
Enigmail همچنین به شما امکان می‌دهد تا امضاهای الکترونیک را به پیامهای خود اضافه کنید. دریافت‌کننده پیام شما که دارای نسخه معتبری از کلید عمومی شما باشد، می‌تواند از اعتبار ایمیل‌هایی که از جانب شما به مقصد وی ارسال می‌شود اطمینان حاصل کرده و مطمئن شود که محتویات آن‌ها در طی مسیر دستکاری نشده است. به همین ترتیب، اگر شما دارای کلید عمومی مخاطب خود باشید می‌توانید از سندیت امضاهای الکترونیک پیامهای او اطمینان حاصل کنید.

4.1 چگونه می‌توان Enigmail و GnuPG را نصب کرد

برای خواندن ادامه روی اینجا کلیک کنیم. 

اطلاعات بیشتر در لینک زیر

Sonntag, 22. März 2015

پسرک و سنگسار- صحنه هایی از سنگسار فرخنده در کابل



رزا: فیلمهای زیادی از لت و کوب، سنگسار و سوزاندن دختر کابل( فرخنده نادر) به دستم رسید. در تمام فیلم ها حتی یک زن دیده نمیشود. زنهای کابل خود میدانند که در چه محیط نا امنی زندگی میکنند...
در یکی از خشنترین صحنه ها تنها یک پسربچه میداند چه اتفاقی افتاده است. او میگرید.
از دژخیمان فاصله گرفته، صحنه را ترک میکند. این طفل کدامین مردان است؟
امیدوارم دیدن این صحنه ها زندگیش را خراب نکند. کودکان اغلب مغلوب سلطه و قدرت بزرگسالان میشوند.
باری
در میان کفتارها، او مانند پروانه میگشت.
کلیپ زیر بسیار صحنه های خوفناک دارد. قبل از کلیک تعمق کنید
خودم  هم از این واقعه بسیار بیمار شدم. چند روزی طول کشید روی فیلمها تمرکز کنم. فکر میکنم اما برای همه ی ما زنان مهم است، چشم در چشم قاتلان خواهرانمان بیندازیم.
آنها را شناسایی کنیم و از جامعه ی انسانی بیرونشان بیندازیم.

پسرک و سنگسار
صحنه هایی از سنگسار فرخنده در کابل
به نظرم سازمانهای زنان در کابل باید این کودکان را توسط مدارس و یا تحقیق محلی شناسایی کنند و برایشان مشاوره بگذارند. قتل فرخنده برای بسیاری شوک بود، بیشترین عذاب را اما کودکان خواهند کشید. آنها بیشتر از همه باید کمک شوند.
کُل فیلم از لینک زیر


مطلب مرتبط:

وزارت داخله/کشور افغانستان وظیفه ۱۳ تن مأمور پلیس را در ارتباط با کشتن و سوزاندن فرخنده به تعلیق در آورد.
عصر پنجشنبه ۲۸ حوت/اسفند در نزدیکی مسجد شاه دوشمشیره در مرکز کابل، ده‌ها مرد، زنی را به اتهام قرآن سوزی، کشتند و جسدش را سوزاندند.
ژنرال ظاهر ظاهر، فرمانده جنائی پلیس کابل گفته است که تا حال ۱۳ تن به اتهام قتل فرخنده بازداشت شده‌اند و تلاش برای بازداشت بقیه عاملان این قتل همچنان جریان دارد.

Freitag, 6. März 2015

جنبش چریکی دسترسی باز اطلاعات





اطلاعات قدرت است . اما مثل هر شکل دیگری از قدرت همیشه افرادی هستند که دوست دارند آن را برای خود تصاحب کنند. تمامی میراث علمی و فرهنگی جهان که در طی سالیان حیات خلق شده است به سرعت هرجه بیشتردرحال اسکن شدن و نمونه برداری است تا سپس به شکل دیجیتال درشرکت هایی خصوصی قرنطینه شود.
می خواهید در باره مشهورترین نتایج علمی بیشتر مطالعه کنید؟ اول باید پول هنگفتی را به حساب رید السه ویه واریز کنید.
کسانی هستند که بر ضد این بر خواسته اند و جامعه علمی را آگاه می کنند تا قبل از امضای هر گونه قرار داد حق انتشار اول از انتشار کامل مطالعه شان روی اینترنت اطمینان حاصل نمایند. آن هم به شکلی که همگان امکان دسترسی به آن را داشته باشند.
اما در اوج موفقیت این جنبش باز هم موفق شده اند اطلاعات را از این به بعد برای همه قابل دسترسی کنند و هر انچه دست آورد که قبل از این داشتیم  فراموش شده است.
قیمت گزافی است . آیا واقعا یک محقق باید پول بپردازد تا امکان دسترسی او به کاغذ های علمی همکار دیگرش محقق شود ؟ همه کتابخانه های عمومی را اسکن کنید اما دسترسی به فایل های دیجیتال فقط برای عده ای در گوگل امکان پذیر باشد؟ مقالات علمی را فقط برای عده ای خاص در جهان اول باز بگذارید و کودکی در نیمکره جنوبی زمین از آن بی بهره باشد؟ این نا عادلانه و غیر قابل قبول است.
خیلی از افراد این را می گویند: موافقم اما چه کار می شود کرد؟ آنها حق انتشار اثر را خریداری می کنند و از ما بابت آنچه به آن دسترسی پیدا می کنیم پول می گیرند .آنها کارشان را از راه کاملا قانونی انجام می دهند. فکر نمی کنم بشود جلو این کار را گرفت . اما هنوز راهی هست. می شود مقابله کرد.
همه انهایی که به خاطر شرایط تحصیل یا کارشان اععم از کتابخانه ها- دانشگاه ها و مراکز علمی می توانند از امکان دسترسی خود به این اطلاعات استفاده کرده و این اطلاعات را در دسترس جهان بگذارند. پس شما می توانید: رمز عبور خود به این بانک های اطلاعاتی را در اختیار دوستان بگذارید یا برای آنها در خواست دانلود ایجاد کنید..
در همین حین انها که بیرون محدوده ایستاده اند هم نباید بیکار بنشینند. باید اطلاعات را جستجو کنند. جمع آوری کنند از در و دیوار و حصار های دیجیتال بالا بروند از هر حفره ای نفوذ کنند و تا جایی که می توانند اطلاعات محدود شده را کشف و منتشر کنند.
این کاری است که به شکل زیرزمینی انجام می شود . این را دزدی یا سرقت می نامند انگار که به اشتراک گذاشتن دانش با دیگر هم نوعان همتراز کاری است که دزدان دریایی می کنند! اما به اشتراک گذاری یک کار غیر اخلاقی نیست بلکه الزاما اخلاقی است و حقیقت این است که تنها یک فرد طمع کار می تواند از اشتراک گذاشتن چیز ها با دیگران خشمگین شود.
بی شک شرکت های بزرگ آنقدر طمع کار هستند طمع چشمشان را کور کرده. قانونی که انها تحت ان تعریف می شوند به این کوری نیازمند است.سهامدارانشان یک لحظه کوتاه نخواهند آمد. سیاستمداران هم که از قبل خریداری شده اند و قانون جوری طراحی شده که به صاحب این حق امکان می دهد که به راحتی افراد خاص را لایق یا نا لایق برای دسترسی به اطلاعات تشخیص دهد.
هیج عدالتی در این قوانین نا عادلانه نیست. وقت آن است که کمی خودمان را نشان بدهیم و طبق سنت نا فرمانی مدنی مخالفتمان را با خصوصی سازی فرهنگ عمومی اعلام داریم.
ما باید اطلاعات را – هر کجا که باشد - به دست آوریم- از آن کپی گرفته و با دیگران به اشتراک بگذاریم باید بانک های اطلاعاتی مخفی را خریداری کنیم و آن را روی اینترنت منتشر کنیم باید مجلاتی را که می خریم روی سایت های اجتماعی شیر کنیم تا همه دسترسی پیدا کنند.
باید برای جنبش چریکی دسترسی باز اطلاعات نبرد کنیم.
اگر تعداد ما در دنیا کافی شود نه تنها پیام مخالفتمان با خصوصی سازی دانش بلند خواهد شد بلکه آینده ای می سازیم و این مشکل را به گذشته می سپاریم . آیا یه ما می پیوندید؟
آرون سوارتز
جولای ۲۰۰۸
ایتالیا – ارمو
Aaron Swartz
July 2008, Eremo, Italy
Guerilla Open Access Manifest

Sonntag, 30. November 2014

اخبار و مقالات جدید از کوبانی- روژاوا منطقه ی (خودگردان) کُردی در سوریه



 رزا: حملات اخیر داعش به کوبانی، اینبار مستقیم از خاک ترکیه!
تصاویر ویدیویی درگیری‌ها در دروازه مرزی مرشدپنار
خبرگزاری فرات:تصاویر ویدیویی جنگ و درگیری‌ها در حومه سیلوی گندم در نزدیکی دروازه مرزی مرشدپنار منتشر شد.تبهکاران داعش در سحرگاه روز گذشته از سیلوهای گندم در داخل خاک ترکیه و دروازه مرزی مرشدپنار به کوبانی حمله کردند.نیروهای ی.پ.گ به این حملات پاسخی کوبنده دادند.
هشدار ی.پ.گ به آنکارا: نباید حمله به کوبانی از داخل خاک ترکیه تکرار شود
خبرگزاری فرات:فرماندهی کل یگان های مدافع خلق در بیانیه ای به حکومت ترکیه هشدار داده و خواهان مداخله جدی علیه تبهکارانی شده که از خاک این كشور به کوبانی حمله می کنند.این بیانیه یادآوری می کند که روز گذشته ، عناصر داعش از از طریق اراضی شمال کردستان که تحت کنترل ترکیه است دست به حمله ای تروریستی علیه دروازه مرزی مرشد پنار زده اند که منجر به وقوع درگیری و تعقیب مهاجمان از سوی نیروهای ی.پ.گ شده است . ی.پ.گ می گوید عکس العمل آنها به دلیل حمله تروریست های داعش بوده اما بسیاری از مهاجمان هم اکنون در داخل خاک ترکیه پناه گرفته و در نواحی مختلف پراکنده شده اند .فرماندهی یگان های مدافع خلق به حکومت ترکیه اخطار داده است که جلوی تکرار اینگونه حملات از خاک خود به کوبانی را بگیرد. ی.پ.گ گفته است کنترل مرز از سوی ترکیه از وقوع درگیری های احتمالی در داخل خاک این کشور جلوگیری می کند.

«ما جزاً دمکراسی بی دولت را در روژاوا ایجاد کرده ایم»

 صالح مسلم محمد، یکی از رهبران حزب اتحاد دمکراتیک (YPD)، نماینده ی جوامع مستقل روژاوا (کردستان سوریه) و تشکلات مسلح آن، واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) به هلند آمد. درباره ی مبارزه در رژاوا علیه دولت اسلامی (داعش سابق) و گسترش خودگردانی دمکراتیک در جریان انقلاب روژاوا اطلاع رسانی کرد. هنرمند هلندی Jonas Staal مصاحبه ای با صالح مسلم محمد انجام داد که در زیر برگردانش آمده است:
پرسش: شما در کنفرانس مطبوعاتی امروزتان صریحاً اعلام کردید که مبارزه در روژاوا به جنگ علیه دولت اسلامی خلاصه نمی شود. مبارزه برای یک نظر سیاسی مشخص نیز هست که نامش خودگردانی دمکراتیک است. خودگردانی دمکراتیک که در قلب انقلاب روژاوا قرار گرفته، چیست؟
پاسخ: دلیل اصلی حمله به ما، مدل دمکراتیکی است که ما در منطقه امان به مرحله ی اجراء گذاشته ایم. دولت ها و نیروهای محلی متعددی دوست ندارند که چنین مدل دمکراتیک آلترناتیوی در روژاوا گسترش یابد. آن ها از مدل ما می هراسند. ما موفق شدیم در طی جنگ داخلی سوریه سه کانتون مستقل در روژاوا ایجاد نماییم که با شیوه ای دمکراتیک و خودگردان اداره می گردند. ما با همه ی اقلیت های قومی و مذهبی منطقه، عرب ها، ترکمن ها، آسوری ها، ارمنی ها، مسیحیان و کردها، ساختار سیاسی جمعی را برای سه کانتون با توافق روی کاغذ که نامش را قرارداد اجتماعی ما گذاشتیم، ایجاد نمودیم.
ما شورای مردم را با صد و یک نماینده ی تعاونی ها، کمیته ها و مجامع سه کانتون روژاوا تشکیل دادیم.
هر یک از واحدهای سیاسی دارای دو رهبر است که یکی اشان زن و دیگری مرد است. چهل درصد اعضای نمایندگی در ساختارهای گوناگون زن هستند تا برابری جنسی در تمام اشکال زندگی عمومی و نمایندگی سیاسی رعایت گردد.
ما جزاً دمکراسی بی دولت را ایجاد کرده ایم. این آلترناتیوی بی همتا در منطقه ای است که آماج کشمکش های ارتش آزاد سوریه، رژیم بشار اسد و دولت خودخوانده ی اسلامی قرار گرفته است.
روش دیگر برای ارجاع به مفهوم کنفدرالیسم دمکراتیک یا خودگردانی دمکراتیک دمکراسی رادیکال است که هدفش بسیج مردم است تا خودشان امور خود را به دست بگیرند و از خود دفاع نمایند، آن هم با سلاح های خودشان همچون واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ). ما خواهان خودحکومتی به معنای خودگردانی و خود سازماندهی بدون دولت هستیم. اشخاصی هستند که از خودگردانی نظری سخن می گویند، اما برای ما خودگردانی در انقلاب هر روزه ی ما تبلور می یابد. زنان، مردان و همه ی گروه های جامعه ما از این پس سازماندهی شده اند. اگر کوبانی تاکنون سقوط نکرده است، به این علت است که ما چنین ساختارهایی را ایجاد کرده بودیم.
پرسش: در سخنان شما، واژه های «دمکراسی»، «آزادی» و «انسانیت» اغلب شنیده می شوند. آیا می توانید توضیح دهید که از نظر شما، چه تفاوتی میان دمکراسی سرمایه داری و آن چه شما خودگردانی دمکراتیک می نامید، هست؟
پاسخ: همگان می دانند که دمکراسی سرمایه داری چگونه برای رأی گیری خیمه شب بازی راه می اندازد. در این دمکراسی انتخابات به بازی شباهت دارد. انتخابات پارلمانی در بسیاری ازکشورها جنبه ی تبلیغاتی دارند و منافع مستقیم و شخصی رأی دهنده را مد نظر قرار می دهند. خودگردانی دمکراتیک به دراز مدت نظر دارد. خودگردانی دمکراتیک مصر است که مردم نه فقط حقوق خود را بفهمند بلکه آن ها را مستقیماً عملی نمایند. آن چه در قلب خودگردانی دمکراتیک قرار دارد، سیاسی شدن جامعه است. جوامعی در اروپا وجود دارند که سیاسی نیستند. احزاب سیاسی در این جوامع اقناع و منافع فردی را هدف خود قرار می دهند و از رهایی واقعی و سیاسی شدن جامعه می گریزند. دمکراسی واقعی بر پایه جامعه سیاسی شده قرار دارد. اگر شما به کوبانی بروید و مبارزان واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) را ملاقات کنید، متوجه خواهید شد که ایشان به خوبی می دانند که برای چه و علیه که مبارزه می کنند. برای پول یا منافع شخصی خود مبارزه نمی کنند. آن جا هستند تا از ارزش های پایه ای دفاع نمایند، ارزش هایی که در آن واحد به مرحله ی عمل درمی آورند. تفاوتی بین آن چه می کنند و آن چه می اندیشند، نیست.
پرسش: چگونه می توان جامعه ای را در چنین سطح بالای آگاهی سیاسی قرار داد؟
پاسخ: باید جامعه را بیست و چهار ساعته آموزش داد تا بتواند بحث کند و جمعی تصمیم بگیرد. شما باید این نظر را فراموش کنید که باید منتظر رهبری بود که بیاید و به مردم بگوید چه باید بکنند. به جایش باید مردم یاد بگیرند که خودگردانی را همچون عمل جمعی به مرحله ی عمل درآورند. مسائل روزمره مربوط به ما باید توضیح داده شوند، نقد گردند و جمعی حل شوند. این مسائل می توانند از جغرافیای سیاسی منطقه تا ارزش های انسانی پایه ای را دربرگیرند. همه ی این مسائل باید مشترکاً مطرح گردند. آموزش جمعی باید به ما یاد دهد که کی هستیم، برای چه دشمنانی داریم و برای چه مبارزه می کنیم.
پرسش: چه کسی در جامعه ای که در جنگ است و با بحرانی انسانی روبه رو است، آموزگار است؟
پاسخ: مردم خودشان خود را آموزش می دهند. زمانی که شما ده نفر را گردهم می آورید و می خواهید که راه حلی برای مسئله ای ارائه دهند یا پرسشی مطرح می کنید، جمعی تلاش می کنند تا راه حلی بیایند و پاسخی پیدا نمایند. گمان می کنم که این چنین است که راه حل ها و پاسخ های خوبی پیدا می کنند. بحث جمعی است که ایشان را سیاسی می کند.
پرسش: آن چه شما قلب خودگردانی دمکراتیک می نامید جزاً مدل مجمع عمومی است.
پاسخ: بله. ما مجامع و کمیته هایی داریم. ما برای اجرائی کردن خودگردانی در بخش های مختلف جامعه ساختارهایی ایجاد کرده ایم.
پرسش: شرایطی که شما در نظر دارید تا چنین تجربه ی دمکراتیکی بتواند عملی شود، چیستند؟
پاسخ: این روندی طولانی است. من خود چندین دهه در این مبارزه شرکت داشته ام و حتا به زندان افتادم و شکنجه شدم. افرادی که دور و بر من هستند خوب می دانند که چرا من چنین می کنم. من این کارها را برای پول جمع کردن و منفعت شخصی نمی کنم. دولت سوریه مرا بازداشت کرد و شکنجه نمود چرا که متوجه شد که دارم مردم را برای خودگردانی آموزش می دهم. البته بسیاری از دوستان من به همین سرنوشت دچار شدند. برخی از ایشان جان خویش را زیر شکنجه از دست دادند. خودگردانی دمکراتیک نظری نیست که بتوان یک روزه عملی کرد، روندی است که با توضیح و آموزش پیش می رود، انقلابی است که تمام عمر ما به درازا خواهد کشید.
پرسش: دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان بسیاری رویدادهای روژاوا و به ویژه کوبانی را دنبال می کنند و به این باور می رسند که انترناسیونالیسم بدون دولت به نوعی راه بازگشتی را در دوران ما بازیافته است. شما به مردمی که در روژاوا نیستند، اما انقلابش را در افق می بینند چه می گویید؟ ایشان چه می توانند انجام دهند؟
پاسخ: به کوبانی بروید، با مردم آن جا دیدار کنید و به حرف هایشان گوش فرا دهید تا دریابید چه مدل سیاسی را ایجاد کرده اند. با نیروهای واحدهای دفاع از مردم (YPG) و واحدهای دفاع زنان (YPJ) گفت و گو کنید و با فعالیت هایشان آشنا گردید. شرایط برای رفتن شما به آن جا در آینده ای نزدیک آماده خواهد شد تا شما بتوانید بیش تر با خودگردانی دمکراتیک آشنا شوید و دریابید که مردم در چه شرایط تصورناپذیری و با چه تهدیدهایی و با چه کمبودهای نان و آبی از آن دفاع کردند. بروید با مردم گفت و گو کنید تا دریابید مردم چگونه خودگردانی دمکراتیک را به مرحله ی اجراء درآوردند و اکنون جامعه به چه شباهت پیدا کرده است.
پرسش: آیا به نظر شما خودگردانی دمکراتیک الگویی است که بتوان در سطح جهان عملی نمود؟
پاسخ: گمان می کنم که اداره ی دمکراتیک جامعه که ما به اجراء گذاشته ایم شیوه ای است که همگان می توانند استفاده کنند، لذا پاسخ به سئوال شما مثبت است. پیش داوری های زیادی در رابطه با انقلاب ما موجود بود، اما زمانی که کسانی از خارج آمدند و خود مشاهده نمودند که مردم در نقاط مختلف چگونه زندگی می کنند، دریافتند که خودگردانی دمکراتیک آلترناتیو خوبی است. کسانی این چنین حتا از دمشق به انقلاب ما پیوستند. هر کس که مایل است می تواند بیاید و ببیند که انقلاب ما هر روز جریان دارد. انقلابی است برای زندگی و به همین علت مبارزه ی ما مبارزه ای است برای انسانیت.
منبع: http://tenk.cc/2014/11/a-revolution-of-life
برگردان به فارسی:
نادر تیف
٩ آذر ١۳٩٣ برابر با ۳٠ نوامبر ۲٠١۴

Sonntag, 19. Oktober 2014

ویدئویی تکان دهنده کُشتن پناهجو در مرز اسپانیا و انتقال جنازه به آنطرف مرز توسط پلیس


فیلم کُشتن پناهجو در مرز اسپانیا و انتقال جنازه به آنطرف مرز توسط پلیس




 اصل فیلم را گروهی از حامیان پناهجویان در لینک زیر منتشر کردند.

در اطراف مرز سیم خاردار شهر ملیلا روزانه اتفاق میافتد:
پناهجویان زخمی و به حد مرگ کتک زده توسط پلیس و جنازه های مُرده به بیمارستانهای اسپانیا منتقل نمیشوند.
پناهجویان در هر وضعیتی که دستگیر شوند به آنطرف سیم خاردارهای مرز (مراکش) حمل میشوند. (بازگشت اجباری حتی زخمی ها) . سپس پشت سیم خاردار مرز مراکش و اسپانیا، جنازه ها مفقود میشوند.
فیلمی که مشاهده میکنید از هجوم پناهجویان به سیم خاردار 6 متری اتحادیه ی اروپا و چگونگی گذشتن از مرز گرفته شده است.
 لینک زیر فیلم دولتی از هجوم پناهجویان است:
پناهجویان در بالا و روی این دیوار 6 متری توسط پلیس با باتوم مجبور به پایین آمدن میشوند. پس از دستگیری نیز به سختی کتک زده تا حد مرگ. پسر جوانی به نام دنی (24 ساله) از کشور کامرون که بطور مکرر سعی در عبور مرز را دارد (با پیراهن بنفش در فیلم) به حد مرگ به دست پلیس اتحادیه ی اروپا کتک میخورد. از طرف پلیس و حکومت مراکش نیز اطلاعاتی در مورد زنده بودن دنی، جوان کامرونی در دست نیست. اینکه پس از بازگشت اجباری جسد بی جانش به پشت سیم های خاردار مرز، چه بر سرش آمده است. دنی احتمالن بدلیل ضربات شدید پلیس کشته شده است.
سنگباران و کتک زده پناهجویانی که قصد آمدن به اروپا را دارند، در ملا عام صورت میگیرد.افرادی که نزدیک این مرز زندگی میکنند هر روزه شاهد صحنه هایی هستند که در فیلم میبینیم. اما خبرنگاران اسپانیولی اجازه ی نزدیک شدن به مرز و فیلمبرداری را ندارند. آنان در صورت تهیه ی گزارش از صحنه های جاری محکوم به پرداخت جریمه و زندان میشوند.
از تابستان 2014 گروههای حامی پناهجویان خواستار پایان دادن به این وحشیگری و قتل پناهجویان در مرزشهرهای  ملیلا و کویتا در اسپانیا هستند. جهان باید از فوق خشونت سیستماتیک پلیس مرزی اروپا مطلع شود. 

Hier das dokumentierende kurze Video, das heute in Melilla von der Menschenrechtsorganisation Prodein ins Netz gestellt wurde:
siehe auch

مقامات جمهوری اسلامی؛ شعار ضدغرب می دهند و فرزندان خود را به غرب می‌فرستند

تقاطع:  امانوئل اتولنگی، پژوهشگر ارشد “بنیاد دفاع از دموکراسی” در یادداشتی با عنوان “رهبران ایران علیه غرب موضع‌گیری می‌کنند اما فرزندان خود را برای تحصیل و کار به غرب می‌فرستند” که ماه گذشته‌ در وب‌سایت “بزینس انسایدر” منتشر شد، با اشاره به انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های ایران بلافاصله بعد از تاسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ و برکناری اساتید سکولار از دانشگاه‌ها، نوشت که اگرچه امروز نیز رهبران جمهوری اسلامی هم‌چنان شعار “مرگ بر امریکا” سر می‌دهند و «انگلیس را در پشت هر توطئه‌ای می‌دانند»، اما در همین حال، فرزندان‌شان «بدون ترس از نگرانی‌های اخلاقی و معنوی برای تحصیل به خارج از کشور هجوم می‌برند».
آقای اتولنگی از مریم فریدون، دختر حسین فریدون (برادر جوان‌تر حسن روحانی، رییس جمهوری اسلامی)، به عنوان یکی از این موارد نام برده و با اشاره به تحصیل او در مقطع کارشناسی دانشگاه کلمبیا در آمریکا نوشته که خانم فریدون پس از آن با دریافت بورس تحصیلی “لرد دارندورف” (Lord Dahrendorf) که از جمله بورس‌های “دویچه‌بانک” آلمان است در کالج معتبر “مدرسه اقتصاد لندن” به تحصیل پرداخت و در حال حاضر نیز در در شعبه لندن “دویچه‌بانک” مشغول به کار است.
مریم فریدون در زمان دانشجویی در نیویورک نیز زمان کوتاهی را به عنوان کارآموز (انترن) در “کمیسیون وضعیت زنان” سازمان ملل متحد مشغول بود که به نظر نمی‌رسد این موقعیت نیز بدون نسبت خانوادگی‌ و نزدیکی‌اش به حکومت ایران، قابل دسترس می‌بود.


نویسنده‌ی یادداشت هم‌چنین با اشاره به سوابق حسین فریدون به عنوان کسی که در سال ۱۳۵۷ از جمله مسوولان تامین امنیت آیت‌الله خمینی در بازگشت به ایران بود، و پس از آن نیز در مقام‌هایی چون سفیر جمهوری اسلامی در مالزی و عضو هیأت نمایندگی این حکومت در سازمان ملل متحد مشغول بوده و اکنون نیز دستیار ارشد برادرش است، اهدای بورسیه‌ی تحصیلی “دویچه‌بانک” آلمان که هدف از آن، “کمک به دانشجویان نیازمند کشورهای در حال توسعه و نوظهور” است به برادرزاده رییس جمهوری اسلامی با توان مالی مناسب را “تعجب‌برانگیز” توصیف کرده است.
او همسر مریم فریدون را نیز “سجاد خوشرو”، پسر غلام‌علی خوشرو، سفیر کنونی جمهوری اسلامی در سوییس معرفی می‌کند. سجاد خوشرو که دانش‌آموخته‌ی حقوق “دانشگاه شهیدبهشتی” در ایران است، فوق‌لیسانس خود را در رشته‌ی فایننس بین‌الملل در مدرسه‌ی حقوق دانشگاه هاروارد امریکا گذرانده و هم‌اینک نیز دانشجوی مقطع دکترا در رشته‌ی مطالعات حقوقی-اجتماعی در دانشگاه اکسفورد انگلستان است. او زمانی به عنوان مترجم، محمد خاتمی را در برخی سفرهای خارجی‌اش از جمله سفر به نیویورک جهت شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد همراهی می‌کرد.


امانوئل اتولنگی در ادامه با اشاره به تحصیل مهدی ظریف، فرزند محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، و هم‌چنین احمد عراقچی، برادرزاده‌ی عباس عراقچی، قائم‌مقام و معاون وزارت خارجه در “دانشگاه شهری نیویورک”، می‌نویسد که مهدی ظریف بیش از ده سال در امریکا تحصیل و زندگی کرده و هرچند که در بازگشت به کشور مدعی شد که در امریکا به عنوان “تحلیل‌گر داده‌ها” برای شرکت معتبر ارتباطاتی “ورایزن” (Verzion) کار می‌کرده اما بر اساس اعلام این شرکت، وی تنها در یکی از شرکت‌های پیمانکار ورایزن مشغول به کار بوده است.


احمد عراقچی نیز پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تحصیلش را در مقطع کارشناسی ارشد “فایننس” در دانشگاه شهری نیویورک ادامه داد و پس از آنکه مدتی را در نیویورک و پاریس گذراند، اکنون به ایران بازگشته و شرکت “تدبیرپرداز” را راه‌ انداخته است.

اتولنگی هم‌چنین به تحصیل ناتمام مهدی هاشمی، فرزند علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند که مدتی به عنوان دانشجوی دکترا در دانشگاه اکسفورد مشغول به تحصیل بود اما سرانجام در میانه‌های تحصیل به ایران بازگشت و مدتی را در زندان گذراند.
وی در پایان یادداشت خود با اشاره به محدودیت‌ها و مشکلات فراوان مردم عادی ایران برای سفر و تحصیل در غرب می‌پرسد که «چرا فرزندان رهبران حکومت جمهوری اسلامی با چنین محدودیت‌هایی از طرف کشورهای غربی مواجه نمی‌شوند؟»
به نظر می‌رسد اشاره‌ی او به مشکلات شماری از دانشجویان ایرانی در دانشگاه‌های نروژ و فنلاند باشد که به دلیل تحصیل در رشته‌های حساس مرتبط با برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی یا از این دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند و یا در معرض اخراج قرار دارند.
گفتنی است روزنامه “جوان”، وابسته به سپاه پاسداران، در شماره روز ۲۹ فروردین ماه سال گذشته خود از قول علی‌رضا سلیمی، عضو “کمیسیون آموزش” دوره‌های هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی نوشته بود که «بیش از ۳۰۰۰ نفر از فرزندان مسوولان کشور که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته‌اند، هنوز به ایران بازنگشته‌اند».
اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹ نیز محمدمهدی شهریاری، عضو وقت “کمیسیون امنیت ملی” در مجلس شورای اسلامی، از تحصیل ۴۰۰ نفر از فرزندان مقامات جمهوری اسلامی در کشور انگلستان خبر داده و گفته بود که «به مصلحت کشور نیست که فرزندان مسوولان کشور در انگلیس تحصیل کنند».
آذرماه سال ۱۳۸۸ نیز محمدکریم عابدی، عضو وقت مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرگزاری “فارس” از تحصیل دست‌کم ۲۸۶ نفر از “آقازاده‌ها” و فرزندان مسوولان حکومت ایران در شهر لندن خبر داده و نتیجه گرفته بود که “شعار مرگ بر انگلیس” از زبان خانواده این دانشجویان، “قلابی” است.